یاران را چه شد

7/9/09
10
6
0
یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد

لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند
کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد

حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش
از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد

منبع : دیوان حافظ !​
 
آخرین ویرایش توسط یکی از مدیران:
  • تشکر
واکنش‌ها: 1 نفر
17/8/09
55
12
0
نوشهر
غمزه دلدار
گر زدست زلف مشکینت خطائی رفت رفت
ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت
در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار
هر کدورت را که بینی چون صفائی رفت رفت
عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود و بود و گر خطائی رفت رفت
گر دلی از غمزه دلدار باری بُرد بُرد
ور میان جان و جانان ماجرائی رفت رفت
از سخن چینان ملالتها پدید آید ولی
گر میان همنشینان ناسزائی رفت رفت
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه
پای آزادی چه بندی گر بجائی رفت رفت
«حافظ»
 
آخرین ویرایش توسط یکی از مدیران:
  • تشکر
واکنش‌ها: 1 نفر
7/9/09
10
6
0
غمزه دلدار
گر زدست زلف مشکینت خطائی رفت رفت
ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت
در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار
هر کدورت را که بینی چون صفائی رفت رفت
عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر ملالی بود و بود و گر خطائی رفت رفت
گر دلی از غمزه دلدار باری بُرد بُرد
ور میان جان و جانان ماجرائی رفت رفت
از سخن چینان ملالتها پدید آید ولی
گر میان همنشینان ناسزائی رفت رفت
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه
پای آزادی چه بندی گر بجائی رفت رفت
«حافظ»

ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
دل بیمار شد از دست رفیقان مددی
تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم
آن که بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت
بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم
خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست
تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم
مدد از خاطر رندان طلب ای دل ور نه
کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم
سایه طایر کم حوصله کاری نکند
طلب از سایه میمون همایی بکنیم
دلم از پرده بشد حافظ خوشگوی کجاست
تا به قول و غزلش ساز نوایی بکنیم

« حافظ »
 
آخرین ویرایش توسط یکی از مدیران:
  • تشکر
واکنش‌ها: 1 نفر
17/8/09
55
12
0
نوشهر
کوکب رخشان
یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
وآن سهی سرو خرامان بچمن بازرسان
دل آزرده ی ما را به نسیمی بنواز
یعنی آن جان ز تن رفته به تن بازرسان
ماه و خورشید به منزل چو به امر تو رسند
یار مهروی مرا نیز به من بازرسان
دیده ها در طلب لعل یمانی خون شد
یا رب آن کوکب رخشان به یمن بازرسان
برو ای طایر میمون همایون آثار
پیش عنقا سخن زاغ و زغن بازرسان
سخن اینست که ما بی تو نخواهیم حیات
بشنو ای پیک خبر گیر و سخن بازرسان
آنکه بودی وطنش دیده حافظ یا رب
به مرادش ز غریبی به وطن بازرسان
«حافظ»
 
  • تشکر
واکنش‌ها: 1 نفر