کما

daghebabak

ترانه سرا
هنرمند
بر روی تختی بی لچک من ماندم و کمای سرد


مرزی پر از حس عدم با دیو مردن در نبرد


در خاطرم طرحی ز عشق یا لحظه های پر ز درد


بر روی بومم جغد مرگ تنها نشست و لانه کرد





در مسلخ این حس شوم مسخ و رها از روزگار


در شوق پروازی رها از روزگار و ماندگار





روزی به فکر درد خود با مرگ خود یاور شدم


در ماورای ذهن من کفر است و من کافر شدم


من قوطه ور در فکر مرگ غافل ز هر باور شدم


در زندگی محکوم مرگ بیگانه از داور شدم





هر ثانیه سالی گذشت من زنده ام یا مرده ام


حبس عبد در این کما من جور دوران برده ام





در پیچ و تاب این کما نوبت به پاکی ها رسید


بر بوم بد رنگ کما طرحی ز خوشرنگی تنید


در اوج یاًسم جغد مرگ از لحظه هایم پر کشید


شوق و امید زندگی در تار و پود من دمید





یکباره روحم چون عقاب بر طعمه جسمم نشست


تلسم این کمای سرد باطل شد و در هم شکست






یک روز تازه زندگی بر ساز بیداری نواخت


خواب عمیق و مبهمم آخر شد و مرگی نساخت


یکبار دیگر سختی و نا مردمی قلبم شکافت


سیلی ز تذویر و ریا بر سد پاکی ها شتافت






در خلوت و تنهایی ام افکار پر تشویش من

ای کاش میمردم از کما دیگر نمانده جان به تن
 
  • تشکر
واکنش‌ها: 1 نفر
15/2/10
114
9
18
ايران!
این شعر از خودتونه؟ شعر های پر مغز و خوبی میگید. رشته تحصیلی شماست ؟
 

inferno

مدیر تالار / مترجم
تیم مدیریت
مدیر تالار
5/3/10
677
463
63
گراش
بر روی تختی بی لچک من ماندم و کمای سرد


مرزی پر از حس عدم با دیو مردن در نبرد


در خاطرم طرحی ز عشق یا لحظه های پر ز درد


بر روی بومم جغد مرگ تنها نشست و لانه کرد





در مسلخ این حس شوم مسخ و رها از روزگار


در شوق پروازی رها از روزگار و ماندگار





روزی به فکر درد خود با مرگ خود یاور شدم


در ماورای ذهن من کفر است و من کافر شدم


من قوطه ور در فکر مرگ غافل ز هر باور شدم


در زندگی محکوم مرگ بیگانه از داور شدم





هر ثانیه سالی گذشت من زنده ام یا مرده ام


حبس عبد در این کما من جور دوران برده ام





در پیچ و تاب این کما نوبت به پاکی ها رسید


بر بوم بد رنگ کما طرحی ز خوشرنگی تنید


در اوج یاًسم جغد مرگ از لحظه هایم پر کشید


شوق و امید زندگی در تار و پود من دمید





یکباره روحم چون عقاب بر طعمه جسمم نشست


تلسم این کمای سرد باطل شد و در هم شکست






یک روز تازه زندگی بر ساز بیداری نواخت


خواب عمیق و مبهمم آخر شد و مرگی نساخت


یکبار دیگر سختی و نا مردمی قلبم شکافت


سیلی ز تذویر و ریا بر سد پاکی ها شتافت






در خلوت و تنهایی ام افکار پر تشویش من

ای کاش میمردم از کما دیگر نمانده جان به تن
شعر بدی نیست
مشکل وزنی نداره . بعضا ترکیبات خوبی هم داره هر چند اکثر ترکیباتش کاربرد نداره
. سکوئنس خوبی داره. فضاهای تیره رو خوب ساختید. واقعا سیاهه. اما مشکل بزرگش نوع زبانیه که انتخاب کردید.

مشکل عمده ای که این شعرها هم دقیقا همین زبانشه. یک زبانی که اکثر کلماتش در زندگی روزمره استفاده نمی شه و فقط در کتاب ها می بینیمش/ به همین خاطر این شعرها خاص می شن و اجراهای خاصی هم می خواد.و بعضا درگیری ذهنی به وجود میاره تا مفهوم درک بشه. بخصوص برای نسل جدید ها که کمتر با این کلمات آشنا هستن. و خوب می دونید که ترانه باید طوری باشه که در سرعت و همچنین زیبایی یه آهنگ گم نشه. فنا نشه. مخاطب سریع مطلب رو بگیره و آهنگ رو ادامه بده... مگراینکه کار رو بخوایم از عمد خاص کنیم... که این بحثش کاملا جداست.

این کلمات کم کاربرد رو یکم تو شعرتون مرور کنیم:

مثلا:
-نمی گیم "تشویش" دارم.
- نمی گیم مردم این دوره پر از"تزویر و ریا" هستن.
-نمی گیم " بر روی تخت" نشسته ام.می گیم "روی تخت"
-نمی گیم "قلبم شکافته"
و مثال هایی از این قبیل که توی شعر زیاده


و یه چیز دیگه
متاسفانه غلط های املایی هم زیاد توشه که باید بگم "واقعاکه"

1-"قوطه ور" نداریم. درسته تو تلفظ {غ} صدای "ق" می ده ولی نوشتنش باید با {غ} باشه
2-"حبس ابد" نه "حبس عبد"
3-"طلسم" درسته نه "تلسم"

موفق باشید
 

maradona

عضو سایت
26/4/10
70
1
8
بسیار خوب بود

این مصرع رو به نظرم میشه ادیت کرد :

بر بوم بد رنگ کما طرحی ز خوشرنگی تنید

اینطور بگیم بهتره : بر چهره ی سرد کما ، نقشی ز خوشرنگی کشید