کفرنامه

daghebabak

ترانه سرا
هنرمند
کافری هستم به ذم این و آن
شاعری هستم ز کف داده عنان
صبح وشب درمانده از قهر زمان
می فروشم شعر خود از بهر نان
من همیشه کافر و در راه کج
میزنم بر دار فکرم رج به رج
تا که ذهنم میشود تطهیر و پاک
کفر من گوید نیم از جنس خاک
گر که کفر است گفتن فکرم چه باک
از چه باشم بهر کفرم بیمناک
باید از این پیله فکر غلط بیرون روم
شاعری فارغ ز هر شالوده و قانون شوم
تا که از دردم بگویم کافرم
همره ابلیسم و او یاورم
حد زنندم از بر این باورم
من نترسم از خدا خود داورم
شاعران از عشق گویند این دروغ
قصه ای از لحظه های پر فروغ
ساد مینوشم می از جام شراب
کفر من مستی؛گناه تو ثواب؟
مکر و تذویر و ریا حرف کتاب؟
سادگی شعر من کفر و عتاب؟
شاد و شادانم که کفرم این چنین
میزند بر ساز قلبت خوش طنین
میزنم بر تبل عشقی بی خدا
فارغ از جهل و سلوک ناروا
می نویسم بر ورق نایی رها
زاده سازی لطیف و خوش صدا
ساز کفرم کوک کوک از شعر ناب
میپرم ترسان ولرزان من ز خواب
یاد فکرم در سرم همچون عقاب
می خرامد بر لبم درد شراب
کافرم من کافری پشت نقاب
می نویسم شعر و فکرم در حجاب
حرف قلبم سادگی و کفر ناب
رنگ شعرم مدح والائی سراب
 
29/3/10
58
16
8
عالي بود مرسي واقعا زحمت كشيد واقعا بي نظيري شما بازم آفرين
 
6/11/09
696
26
0
مریخ
تبریک میگم عالی بود هر چند کمی گنگ بود اما یه دوتا مشکل دیدم اولیش اینه
که شاعری فارغ ز هر شالوده و قانون شوم...... هجاهاش بیشتره نصبت به بقیه مصراعها و ابیات
دومیش اینه که (گر که کفر است گفتن فکرم چه باک) اطر ده منظورتون رو رسوندین اما رابطه خاصی ندارن
کلمه ها و گفتن فکرم زیاد جالب نیست از گفتن حرفم چه باک زیبا تره
موفق باشی