کسی گویی صدایم کرد!

شروع موضوع توسط sparrow ‏6/3/11 در انجمن اشعار کاربران

تاپیک کسی گویی صدایم کرد! تالار اشعار کاربران در persian-music.org.

  1. sparrow

    sparrow مدیر تالار شعر و ترانه تیم مدیریت مدیر تالار

    تاریخ عضویت:
    ‏12/8/09
    ارسال ها:
    396
    محل سکونت:
    شیراز
    امتیازات:
    +1,705 / 0 / -2
    کسی گویی صدایم کرد!
    کسی در نا امیدی دیدگان بگشود
    و نامم را میان خشکی لبهای بیمارش،
    به یاد آورد...

    کسی از خود جدایم کرد.
    مرا از خواب خوش بیدار کرد انگار!
    صدایی از درون شب مرا می خواند
    مرا از عمق تنهایی فرا می خواند

    و من تنهای تنهایم
    شبی تاریک و آرامست
    پر از نور شهابانی که سرگردان
    فرو افتاده اند از آسمان خویش

    مبادا عشق من در سرزمینی دور
    در آغوش پریزادی به جان آید
    ازین نامردمی هایی که بر من رفت
    از آن شرمی که بر جانش فزاید درد

    بخواب آسوده ای همراز دیرینم
    مرا نامی به جز نام تو بر لب نیست
    و راهی نیست جز بخشیدنت هر روز
    فراموشت نخواهم کرد...

    خدایا این خطا از توست
    گناهی پای او ننویس...
    میان این همه دیوان بد کردار و زیبا روی
    مرا زیبا نکردی خَلق

    کسی گویی صدایم کرد!
    صدای بستن قفل دری آمد
    و دستانی به سردی گونه هایم را نوازش داد
    تو رابخشیدم و هرگز؛ فراموشت نخواهم کرد.
     
    آخرین ویرایش توسط یکی از مدیران: ‏20/4/12
    • خوشم اومد خوشم اومد x 12
  2. moharo

    moharo عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏1/10/10
    ارسال ها:
    182
    محل سکونت:
    جایی دور از مادرم ایران...
    امتیازات:
    +14 / 0 / -0
    نرم افزار:
    سلام خدمت همه عزیزان
    چقدر زیبا و آهنگین بود . مثل راحت الحلقوم , شعر در دهان به راحتی بلعیده میشه و در احساس جای میگیره .
    آفرین
    ببخشید دوستان درسته باید فقط دکمه تشکر را بزنم ولی دلم نیومد نظرم را ننویسم . شعرو احساسش هست دیگه.
    البته اکثر دوستان شعرهاشون زیبا و عالیه
    ارادتمند محمد
     
  3. Guitar Love

    Guitar Love عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏2/1/10
    ارسال ها:
    299
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    جایی حوالیه خزان
    امتیازات:
    +255 / 0 / -0
    قسم مي خورم در اين شعر چيزي جز زيبايي نديدم و نخوندم
    مرسي از احساسه درگيرت
     
  4. M.HAJI

    M.HAJI عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏13/12/10
    ارسال ها:
    259
    محل سکونت:
    پارس
    امتیازات:
    +214 / 0 / -0
    نرم افزار:
    adobeaudition, flstudio
    بسیار آهنگین وزیبا سرودید .
    بطوریکه احساس زیبا ی شما با لطافت هر چه تمام تر در آن موج میزد.
    ممنونم
     
  5. daghebabak

    daghebabak ترانه سرا عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏18/3/10
    ارسال ها:
    536
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    متولد کرمانشاه ساکن تهران
    امتیازات:
    +252 / 0 / -0
    آفرین دوستان همه چیزرو گفتند آفرین و باز هم آفرین
     
  6. sparrow

    sparrow مدیر تالار شعر و ترانه تیم مدیریت مدیر تالار

    تاریخ عضویت:
    ‏12/8/09
    ارسال ها:
    396
    محل سکونت:
    شیراز
    امتیازات:
    +1,705 / 0 / -2
    از همگی تشکر می کنم و خوشحالم که این شعر به دل شما نشست. از نظر خودم یک ایراد ظریف در مفهوم وجود داشت و منتظر بودم که با اشارۀ دوستان، برای تصحیح، دست به کار شوم. ولی اینطور که از ظواهر پیداست، ایراد کار آنچنان مشهود نبوده که نیاز به تغییر داشته باشد.
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
  7. syndrome

    syndrome عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏13/1/10
    ارسال ها:
    73
    امتیازات:
    +10 / 0 / -0
    نرم افزار:
    صدای بستن قفل دری آمد
    و دستانی به سردی گونه هایم را نوازش داد



    من فکر میکنم بهتر بود مینوشتید :

    صدای باز شدن دری آمد (البته این به وزن شعر نمیخوره ولی معنی و مفهوم رو عرض میکنم)

    در باز میشه بعد شما نوازش رواحساس میکنید.
    شاید هم اشتباه کرده باشم
    به هر حال شعری بود در حد متنهای دکتر شریعتی.
    غیر قابل توصیف.سپاسگذارم.
     
  8. sparrow

    sparrow مدیر تالار شعر و ترانه تیم مدیریت مدیر تالار

    تاریخ عضویت:
    ‏12/8/09
    ارسال ها:
    396
    محل سکونت:
    شیراز
    امتیازات:
    +1,705 / 0 / -2
    ممنون از توجه شما
    نکتۀ قابل تاملی بود اما اشارۀ من به بسته شدن همیشگی دری از گذشته است.
    من در اندازه ای نیستم که با چنین اساتیدی مقایسه شوم و متقابلا از شما سپاسگزارم.
     
  9. kaveh79

    kaveh79 عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏6/8/11
    ارسال ها:
    265
    محل سکونت:
    تهران
    امتیازات:
    +304 / 0 / -0
    نرم افزار:
    cubase, sonar, soundforge
    درود بر sparrow گرامي

    خوش آهنگ بود. واژه ها در عين سادگي به ژرفترين شكل ممكن مفهوم رو منتقل مي كنند.، فضاي درگير كننده اي داشت. مثل يك فيلم يا رمان كه در اون نيروي محركه اي مخاطب رو جلو مي بره.

    بُعد زمان كمرنگه. مرز خواب و بيداري و متعاقبا رويا و واقعيت مشخص نيست. اين دو ويژگي رو بطور گسترده در "بوف كور" هدايت ميشه بوضوح ديد.(بخصوص كه در اون داستان مساله "همزاد" مطرح ميشه كه در اينجا تبديل به "همراز" ميشه). من شخصا عاشق اين فضاها هستم. به لحاظ عاطفي هم بسيار تاثيرگذار.

    واقعا دست مريزاد به شما.
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
  10. nasrin_ebad

    nasrin_ebad ترانه سرا عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏15/9/11
    ارسال ها:
    261
    محل سکونت:
    تهران
    امتیازات:
    +241 / 0 / -0
    درود بر sparrow عزیزم
    با اینکه گفتنیها رو دوستان گفته بودند ، اما دلم نیومد منم به سهم خودم از خوندن چنین سروده ای سپاسگذاری نکنم !
    احساست پایدار و قلمت استوار باد .
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
  11. inferno

    inferno مدیر تالار / مترجم تیم مدیریت مدیر تالار

    تاریخ عضویت:
    ‏5/3/10
    ارسال ها:
    677
    محل سکونت:
    گراش
    امتیازات:
    +447 / 1 / -0
    نرم افزار:
    cubase, nuendo, reason
    شعر زیبا سروده شده. با کلماتی که با دقت انتخاب شده. یاد شعرهای مهدی سهیلی افتادم. با وجود زیبایی شعری اما به نظرم شاعر دچار سردرگمی در روایت داستان شده. بندها به هم نمیاد.در چنین شعرهایی روایت داستانی کاملا به هم ریخته و نا منظمه. هر چند منظورم من خط روایی مستقیم نیست. شاعر تکلیف شعر رو با خواننده مشخص نکرده. ممکنه بعضیا این رو نقطه ی قوتی برای یک اثر هنری بدونن. اما به نظر من در این شعر یه نکته ی منفیه. راوی شعر مشخصه که زخم خورده است و دوست ندارد دوباره دچار چنین اشتباهی شود اما با این وجود باز منتظر یک صداست. شاید صدای همان رنجی که کشیده . این تم داستانه به نظر من. با وجود سادگی تم شعر پراکندگی و پرش افکار به چشم میاد. پریدن از تصویری به تصویر دیگر نشان از پریشانی و دغدغه ی راوی دارد.تردید، یکی از ارکان اصلی این شعر هستش که شاعر می تونست بیشتر روی اون مانور بده اما به خوبی این حس ناخوشایند منتقل نشده.
    با توجه به سبک انتخابی ، شعر می بایست بیشتر به سیر روایی اهمیت می داد.

    (یه سری چیز میز دیگه هم نوشته بودم که پرید. دیگه یادم نمیاد)

    سپاس از به اشتراک گذاشتن احساسات شاعرانه ی تان
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 3
  12. sparrow

    sparrow مدیر تالار شعر و ترانه تیم مدیریت مدیر تالار

    تاریخ عضویت:
    ‏12/8/09
    ارسال ها:
    396
    محل سکونت:
    شیراز
    امتیازات:
    +1,705 / 0 / -2
    درود و سپاس بیکران از توجه شما.
    فرمایشات شما و ایراداتی که به کار وارد کردید را تمام و کمال می پذیرم.
    بینهایت از لطف شما ممنونم. گویا در ایجاد فضای وهم آلود کاملاً ناموفق عمل کرده ام!!
    لطف می کنید اگر این جمله را بیشتر برایم توضیح دهید:


    یعنی بیشتر به بیان داستان باید اهمیت میدادم تا تشریح احساسات؟؟
     
  13. inferno

    inferno مدیر تالار / مترجم تیم مدیریت مدیر تالار

    تاریخ عضویت:
    ‏5/3/10
    ارسال ها:
    677
    محل سکونت:
    گراش
    امتیازات:
    +447 / 1 / -0
    نرم افزار:
    cubase, nuendo, reason
    الان این احساساتی که دربیت ها حضور دارن بسیار پراکنده هستن. یعنی شعر (نمی دونم چطوری بگم) unity نداره. پرش داره. یکی از ارکان مهم شعر داشتن unity یا پیوستگیه. امیدوارم منظورمو خوب رسونده باشم
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 2
  14. tirdad666

    tirdad666 عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏5/10/10
    ارسال ها:
    64
    محل سکونت:
    تهران
    امتیازات:
    +41 / 0 / -0
    نرم افزار:
    adobeaudition, nuendo, reason
    زیبا بود و حس شعر های فروغ عزیز رو به من داد.
     
  15. kaveh79

    kaveh79 عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏6/8/11
    ارسال ها:
    265
    محل سکونت:
    تهران
    امتیازات:
    +304 / 0 / -0
    نرم افزار:
    cubase, sonar, soundforge
    من با نظر inferno عزيز موافقم. هرچند كه دنياي شعر هم مانند جهان رويا و وهم چندان مبتني بر منطق روزمره نيست اما گويي حداقلي از هشياري ومنطق و خودآگاهي براي انسجام بين عناصر يك اثر ضروريه.

    اما فكر مي كنم اين گم شدن سوژه و كمرنگ شدن ابعاد زمان و مكان و نوسان بين واقعيت و رويا از اركان اين شعر هستند. برداشت من اينه كه در اين سبك كارهاي كمابيش سورئال (كه واقعا نميدونم اين سبك اسم دقيقش چيه) اون حداقل منطق و نظم هم به نفع بيان مقطعي احساسات از بين ميره و من اين بي نظمي رو نظم دروني اين سبك مي بينم. بهترين مثالي كه در اين مورد به ذهنم مي رسه "سه قطره خون" صادق هدايت هست. عزيزاني رو كه اين داستان كوتاه رو نخوندند به خوندنش دعوت مي كنم.
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
  16. bamdad1359

    bamdad1359 عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏15/3/10
    ارسال ها:
    384
    محل سکونت:
    اصفهان
    امتیازات:
    +583 / 0 / -0
    نرم افزار:
    flstudio
    شما شاعرید، همان که وزن و قافیه را می شناسید و درونش را با احساس پر می کنید، شاعرید. اما فُرم، که من عاشقش هستم، این شعر را کسی می تواند بهتر بخواند که برای بار دوم بخواند، چون بار اول چند بار می فهمد که اشتباه خوانده و سریع خوانده و این طور خوانده نمی شده. اشعاری از این دست که خواندنشان به بحر طویل شباهت دارد، طوری که انگار یک نفس باید خواند، تا جایی که نفس یاری کند، الزاماتی می طلبد، از جمله آنکه آغاز هر بیت به ضدضرب شبیه نباشد و چه بهتر است که ادامۀ ضرب مصرع قبل باشد (تا نفس یاری می کند). مثال:
    [HIGHLIGHT]شبی تاریک و آرامست
    پر از نور شهابانی که سرگردان[/HIGHLIGHT]
    اگر بعد از «آرامست» مکث کنیم، به اندازۀ یک میزان، می توانیم مصرع بعد را درست بخوانیم، وگرنه یک نفس خواندن آن، یا مکث کم دادن میان دو مصرع باعث می‌شود با وزن صحیح خوانده نشود. در اینجا این مسأله واضحتر است:
    [HIGHLIGHT]مبادا عشق من در سرزمینی دور
    در آغوش پریزادی به جان آید[/HIGHLIGHT]
    «در آغوش» باید خوانده شود «درآغوش» نه «در آ غوش»، هر چند با خواندن بی وقفه، آنطور که منظور شاعر بوده خوانده نمی شود.
    همینطور اینجا:
    [HIGHLIGHT]مرا نامی به جز نام تو بر لب نیست
    و راهی نیست جز بخشیدنت هر روز[/HIGHLIGHT]

    اینجا:
    [HIGHLIGHT]در آغوش پریزادی به جان آید[/HIGHLIGHT]
    منظور از «به جان آید» این است که «جان بگیرد و زنده شود»؟ ظاهراً تلمیح به داستان سفیدبرفی است یا داستان مشابه دیگری، یا ساختۀ ذهن شاعر است، در هر حال، عبارت تازه ای به نظرم می رسد، از نظر من نمی توان ایرادی به آن گرفت ولی شاید بعضی ها این تازگی را نپذیرند و همان عبارات متداول را ترجیح دهند.
    از همۀ اینها گذشته، ما به این اشعار شما می بالیم.
     
  17. sparrow

    sparrow مدیر تالار شعر و ترانه تیم مدیریت مدیر تالار

    تاریخ عضویت:
    ‏12/8/09
    ارسال ها:
    396
    محل سکونت:
    شیراز
    امتیازات:
    +1,705 / 0 / -2
    شاعر که نه! فقط گاهی می نویسم.
    در مورد شیوۀ خواندن، فکر نمی کردم هیچ کس این کار را تا این اندازه شبیه خودم بخواند!! مرا با راهنمایی ها و دقت نظرتان مرهون محبت خویش نمودید.

    به جان آمدن کنایه ایست از رسیدن کارد به استخوان.
    مبادا عشقم؛ در جایی دور از من؛ و در امن و آسایش باشد ولی از تمام بی رحمی هایی که خودش یا سایرین بر من روا داشته اند، خشمگین یا پشیمان شود. (نمی خواهم در کنار دیگری باشد و به من بیندیشد)
    مجدداً سپاسگزارم.
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
بارگذاری...