کاش می دونست

  • شروع کننده موضوع neda
  • تاریخ شروع
17/8/09
55
12
0
نوشهر
تقدیم به .....!


شرمنده یه کم طولانیه. اما نظرتون مهمه برام. لطفاً در ویرایش کمکم کنید. ضمناً بیشتر یه درد دله شایدم حرف دله یه آدم. شاید...


«کاش می­دونست!»

«سلام خدای مهربون، خالقِ هر بود و نبود

اجازه هست قصه بگم، به زیر گنبدِ کبود؟

می­خوام تو این قصه بگم، چی­می­گذره تو این زمون

می­خوام بگم که آدمات، چِقَد شدن نامهربون

یکی بود و یکی نبود، شروع قصه است همیشه

بازم به رسمِ بچگی، قصه داره شروع می­شه

کاشکی بازم بچه بودم، بی­خبر از هرچی غمه

از درد و غصه این روزا، هرچی بگم بازم کمه

از روزی که بزرگ شدم، دنیا واسم عوض شده

شکستنِ دل این روزا، انگاری از غرض شده

آدم بزرگا این روزا، نمی­شناسن عشقو دیگه

هر کی بگه من عاشقم، انگار داره دروغ می­گه

منم میونِ آدما، عاشقو دلباخته بودم

نمی­دونی واسه خودم، چه دنیایی ساخته بودم

اما یکی از آدما، دنیامو نادیده گرفت

هر چی می­گفتم عاشقم، حرفامو نشنیده گرفت

انگاری قلبشو خودت، ساخته بودی از جنس سنگ

دلم واسه دیدنِ تو، این روزا خیلی شده تنگ

کاش تو بودی کنارمو، تنهایی از پیشم می­رفت

بذار بقیه­شو بگم، تا اینکه از یادم نرفت

بعد از جدایی از اونو، رفتنش از ترانه­هام

روزام به کُندی می­گُذَشت، من بودم و بهانه­هام

غصه شده بود کارمو، گریه شده بود عادتم
تنها و بی کَس بودمو، کم شده بود سعادتم

رو دیوارِ اتاقِ من، یه شب یه سایه­ای دیدم

تا چشمم افتاد به سایه، از سَرِ جام زود پریدم

دستای سردمو گرفت، تو دستای مهربونش

تو شبهای سرد و سیاه، منم شدم همزبونش

رو غصه­هام خط می­کشید، مرهم رو زخمِ تن می­ذاشت

خوب می­دونم که اون روزا، هیشکی رو غیرِ من نداشت

من فکر می­کردم واسه­ی، همیشه پیشم می­مونه

حرفِ دلو به سادگی، از تویِ چشمام می­خونه

واسش ترانه گفتمو، تکیه دادم به شونه­هاش

ترانه­هامو پس دادو، رفت سراغ بهونه­هاش

بهونه­هاش زیاد بودن، یکیش اینه که خسته بود

میونِ آدم کوکی­ها، اونم یه بار شکسته بود

می­گفت زمان می­بره تا، بخوام که عاشقِت بشم

همسفرِ همیشگی، واسه دقایقِت بشم

فاصله انداخت میونِ، قلبِ منو قلبِ خودش

حتی نذاشت من بمونم، واسه روز تولدش

قصه تموم شد خداجون، آدم که می­گفتی اینه؟!

بهترین آفریده­هات، اونکه می­گفتی همینه؟!

کاشکی ستاره بودمو، میون آسمون بودم

آدم نبودم رو زمین، میون کهکشون بودم

کاش حالا که یه آدمم، قلب منم سنگی می­شد

ترانه­های عاشقیم، دچار بی­رنگی می­شد

کاش اونی که ترانمو، داره می­خونه می­دونست

من عاشقش بودم ولی، قدر منو خوب ندونست!»


«ندا»
 
آخرین ویرایش توسط یکی از مدیران:

kikikian

هنرمند
17/8/09
179
60
28
سلام شعرتون رو خوندیدم.
باید صادق باشیم!!
اگه متن ادبی بود موفق تر میشد ،شما به زور کلمات به قافیه تبدیل کردین.
از شما انتظار می ره کارای تکنیکی تر برا کاربرا بزارید


«سلام خدای مهربون، خالقِ هر بود و نبود ( اینجا خیلی مبتدی دارین کارو شروع می کنین!همیشه چند بیت اول مخاطب علاقه مند به ادامه ی کار می کنه.)


اجازه هست قصه بگم، به زیر گنبدِ کبود؟
(باز دوباره ناموزون بودن قافیه هارو شاهد هستیم،و اینکه حرف اضافه ی *به* چقدر تو ذوق می زنه.و ناشیانه به کار گرفته شده)


می­خوام تو این قصه بگم، چی­می­گذره تو این زمون
(اینجا شما مجبور شدید به شکل واقعیه یه کلمه ضربه بزنید.زمونه که تبدیل یه زمون شده)

می­خوام بگم که آدمات، چِقَد شدن نامهربون
(و دوباره مشاهده می کنیم.جمله چقدر نامهربون شدن ناشیانه به چقد شدن نامهربون تبدل شده.و شما تنها کاری که کردین ناقص کردن کلمان بوده)
در ضمن این شعر نیس ترانه هست.
ممنون


 
17/8/09
55
12
0
نوشهر
kikikian عزیز. ممنون که اینهمه با دقت و عمیق خوندید.
اول اینکه من همون ابتدا گفتم این یه درددله.
نظر شخصیتون رو خوندم. در نوشتن شعر و ترانه گاهی باید کلمات رو به قول شما ناقص کرد.
این ترانه اصلاً ویرایش نشده و من برای ویرایش از دوستان کمک خواستم چون شرایط مناسبی برای ویرایش نداشتم.
من هم نگفتم شعره حتی نگفتم ترانه فقط یه درددل با خدای مهربون.
از اینکه منتظر کارهای تکنیکی هستید ممنونم. اما نوشتن درددل نیازی به تکنیک نداره.
چقد شدن نامهربون و جملاتی شبیه به این در شعرها و ترانه ها به کار می ره و بسیار طبیعیه.
بابت قافیه ها حق با شماست. چون فرصتی برای ویرایش نداشتم بعضی جاها به قول شما ناموزون شده. ممنون از نظرتون و صداقتتون دوست عزیز.
موفق باشید.
منتظر نظرات دوستان دیگر هم هستم.
 
آخرین ویرایش توسط یکی از مدیران:

Nima Golestan

Gold User
11/6/09
1,879
333
83
36
شيراز
خیلی با احساس بود ندا خانم . آفرین . معلومه که واقعا از ته دلتون بیرون دادید حرفتون رو یا همون درد دلتون رو . آفرین . راستش من که خیلی خوشم اومد . واقعا به دل من که نشست . آفرین . هرچی بگم بازم کمه به خدا . شاید معنی ادبیات رو زیاد بلد نباشم ولی خدائیش با ترانه های خیلی ها توی همین سطح مقایسه کردم ولی این یکی چیز دیگه ای بود . حرفی که از دل باشه 100% به دل می شینه .

:55: :smile (92):


آرزوی موفقیت دارم براتون .
 
آخرین ویرایش:
سلام
من هم شعرتوتنو خوندم ندا خانم باید یک خورده زودتر وکوتاه تر موضوع رو بیان کنید حاشیه زاد رفتن مهم نیست و با نظر آقا kian موافقم بعضی از قافیه ها جالب نیست.مثل:
سلام خدای مهربون، خالقِ هر بود و نبود .و...........

و در کل خوب بود اگر شعر بود طولانی بودنش مناسب بود. ولی چون ترانست نباید اینقدر طولانی باشه .

امیدوارم بیشتر از ادبیات و اشعار شما استفاده کنیم.

به امید روزی بهتر و اشعاری بهتر...
با تشکر

 

Khojasteh

هنرمند
4/10/09
134
9
18
سپاهان
ویرایش شعر زیبا

شعر شما که به دل من نشست پس از دل براومده بود
اگر من بودم شاید اینطوری اصلاح میکردم:
«کاش می دونست!»

سلام خدای خوب من، خالقِ هر بود و نبود

میخوام برات قصه بگم، از زیر گنبدِ کبود

می خوام تو این قصه بگم، چی می گذره تو دلامون

می خوام بگم که آدمات، چِقَد شدن نامهربون

یکی بود و یکی نبود، شروع قصه است همیشه

بازم مثه بچگیا، قصه داره شروع می شه

کاشکی بازم بچه بودم، بی خبر از هرچی غمه

از درد و غصه این روزا، هرچی بگم بازم کمه

از روزی که بزرگ شدم، دنیا واسم عوض شده

شکستنِ دل این روزا، انگاری از غرض شده

آدم بزرگا انگاری ، نمی شناسن عشقو دیگه

هر کی بگه من عاشقم، حتما داره دروغ می گه

منم میونِ آدما، عاشقو دلباخته بودم

می دونی که واسه خودم، چه دنیایی ساخته بودم (خدا همه چیز رو میدونه نه؟)

اما یکی از آدما، دنیامو نادیده گرفت

هر چی می گفتم عاشقم، حرفامو نشنیده گرفت

انگاری قلبشو خودت، ساخته بودی از جنس سنگ


اگه باشی کنار من، تنهایی از پیشم می ره

باید بقیه شو بگم، وگرنه از یادم میره


بعد از جدایی از اونو، رفتنش از ترانه هام

روزها به کُندی می گُذَشت، من بودم و بهانه هام

من که نگفتم واسه تو، چه جوری آشنا شدیم

بشنوی من برات میگم، از کجا همصدا شدیم

رو دیوارِ اتاقکم، یه شب یه سایه ای دیدم

تا چشمم افتاد به سایه، از سَرِ جام زود پریدم

دستای سردمو گرفت، تو دستای مهربونش

تو شبهای سرد و سیاه، منم شدم همزبونش (این قسمت خیلی زیباست دلم نمیاد نگم)

رو غصه هام خط می کشید، مرهم رو زخمِ تن می ذاشت

خوب می دونم که اون روزا، هیشکی رو غیرِ من نداشت

من فکر می کردم واسه ی، همیشه پیشم می مونه

حرفِ دلو به سادگی، از تویِ چشمام می خونه

واسش ترانه گفتمو، تکیه دادم به شونه هاش

ترانه هامو پس داد و، رفت سراغ بهونه هاش

بهونه هاش زیاد بودن، یکیش اینه که خسته بود

میونِ آدم کوکی ها، اونم یه بار شکسته بود

می گفت زمان می بره تا، بخوام که عاشقِت بشم

همسفرِ همیشگی، واسه دقایقِت بشم

فاصله انداخت میونِ، قلبِ منو قلبِ خودش

حتی نذاشت من بمونم، واسه روز تولدش

قصه تموم شد خداجون، آدم که می گفتی اینه؟!

بهترین آفریده هات، اونکه می گفتی همینه؟!

کاشکی ستاره بودمو، میون آسمون بودم

آدم نبودم رو زمین، میون کهکشون بودم

کاش حالا که یه آدمم، قلب منم سنگی می شد

ترانه های عاشقیم، دچار بی رنگی می شد

کاش اونی که ترانمو، داره می خونه می دونست

من عاشقش بودم ولی، قدر منو خوب ندونست!»

ببخشید که اینهمه دستکاری کردم ولی احساس زیبای شما در حالیکه شعرتون را میخوندم به من این اجازه را داد و البته اینکه ابتدا گفته بودین ویرایش بشه
یه نکته هم اینکه اگه اون عشق نافرجام نبود این احساس زیبا هم الان نبود

گفتمش چون طبع من قد تو موزون است گفت:
طبع موزون تو هم از قد موزون من است


پیروز و سر بلند باشید.
 
باز هم قلم در دست میگیرم و انشای خود را آغاز میکنم ::smile (24):
سلام به ندا خانم و دوست عزیزمون خجسته جان امیدوارم اشعار بهتر و شعر ها و ترانه های بهتری از شما بشنویم چون 5بیت از بیتهای ندا ی عزیز و بیشتر اشعارخجسته جان از مریم حیدرزاده باشه .....:smile (46):

رو غصه هام خط می کشید، مرهم رو زخمِ تن می ذاشت

خوب می دونم که اون روزا، هیشکی رو غیرِ من نداشت

من فکر می کردم واسه ی، همیشه پیشم می مونه

حرفِ دلو به سادگی، از تویِ چشمام می خونه

واسش ترانه گفتمو، تکیه دادم به شونه هاش

ترانه هامو پس داد و، رفت سراغ بهونه هاش

بهونه هاش زیاد بودن، یکیش اینه که خسته بود

میونِ آدم کوکی ها، اونم یه بار شکسته بود

می گفت زمان می بره تا، بخوام که عاشقِت بشم

همسفرِ همیشگی، واسه دقایقِت بشم

فاصله انداخت میونِ، قلبِ منو قلبِ خودش

حتی نذاشت من بمونم، واسه روز تولدش

قصه تموم شد خداجون، آدم که می گفتی اینه؟!

بهترین آفریده هات، اونکه می گفتی همینه؟!

کاشکی ستاره بودمو، میون آسمون بودم

آدم نبودم رو زمین، میون کهکشون بودم

کاش حالا که یه آدمم، قلب منم سنگی می شد

ترانه های عاشقیم، دچار بی رنگی می شد

عذر میخوام که اینو میگم ولی انسان خود باید احساسات خودش رو بروز و پیدا کنه و بر روی زبان بیاره

ولی در کل احسنت میگم اشعار ها و ویرایش جالبی بود :smile (13):
با تشکر
 

Khojasteh

هنرمند
4/10/09
134
9
18
سپاهان
ویرایش شعر زیبا

دوست گرامی و خوب من سپاسگزارم از توجه شما
من فقط خواستم که از نظر روان تر بودن شعر پیشنهادی داده باشم و اعتقاد دارم این احساس، احساس واقعی ندای عزیز بود چون آغاز و پایان داشت ایشون فقط شعر نسروده بلکه احساس واقعیش از یک اتفاق واقعی را بیان کرده من برای خانم حیدرزاده احترام بسیاری قائلم اما شاید از بس این روزها از ترانه های ایشون همه جا میشنویم روی گفتار ما اثر گذاشته. ومن که سعی بر تقلید از ایشون را نداشتم
به هر حال ممنونم از نظر ارزشمندتون.
 

mohamadkaro

Accent studio
عضو سایت
28/10/09
179
88
28
مازندران -ساری
t.me
سلام...ترانه تون با احساس بود و جزو ترانه های تصویری هست که من به شخصه این جور ترانه ها رو خیلی دست دارم چون اگه ملودی مناسبی داشته باشه شنونده می تونه چشماشو ببنده و کلام و فضای ترانه رو لمس کنه.....من خودم چند تا ترانه ی تصویری لایت سعی کردم بگم و بالاخره تونستم یکی رو تایید کنم وروش ملودی بزارم...ایشالله بعد از تنظیمش حتما برای دوستانم قرار می دم...اسمش رو گذاشتم رویا.....
( زیر بارون و تگرگ تند پاییز دوباره می خوام بشینم,,,خیس آب و تشنه ی عشق تا بیای تو رو ببینم)
ندا جان اگه این سبک ترانه ها رو دنبال می کنی می تونی کارای chris de burg , celine dion رو گوش کنی (I remember LA از سلن دیون یا Snow is falling از کریس دی برگ) که فوق العاده اند...
......اندیشیدن به پایان هر چیز, شیرینی حضورش را تلخ می کند ...بگذار پاین تو را غافل گیر کند درست مثل آغاز ..
 
واقعا عالی بود یه جورایی روم تاثیر گذاشت:smile (16)::smile (16):
منم بعضی جاهاشو ویرایش کردم که البته به نظر خودم اگه اینطوری میشد بهتر بود

رو غصه هام خط می کشید، مرهم رو زخمِ تن می ذاشت

خوب می دونم که اون روزا، هیشکی رو غیرِ من نداشت

من فکر می کردم واسه ی، همیشه پیشم می مونه

حرفِ دلو به سادگی، از تویِ چشمام می خونه

واسش ترانه گفتمو، تکیه دادم به شونه هاش

ترانه هامو پس داد اون، رفت سراغ بهونه هاش

بهونه هاش زیاد بودن، یکیش اینه که خسته شد

میونِ این پرنده ها، اونم یه پر شکسته شد

می گفت زمان می بره که , بخواد عاشقِم بشه

همسفرِ همیشگی، واسه دقایقِم بشه

فاصله انداخت میونِ، قلبِ منو قلبِ خودش

حتی نموند تا وقتی که، بیاد روز تولدش

قصه تموم شد خداجون، آدم که می گفتی اینه؟!

بهترین آفریده هات، اونکه گفتی همینه؟!

کاشکی ستاره بودمو، میون آسمون بودم

آدم نبودم رو زمین، میون کهکشون بودم

کاش حالا که یه آدمم، قلب منم سنگی بشه

ترانه هام از این بعد، دچار بی رنگی بشه.



موفق باشی
 

daghebabak

ترانه سرا
هنرمند
خوب سلام و درود
با نهايت احترام به همه ي دوستان من مخالفم
ندا جان كلامت صادق بود
حرف دل بود پس به دلم نشست
در كلماتت رنگين كمون ديدم كه روي آبشار افكارت رقاصي ميكرد
خوب كارت ايراداتي هم داشت اما عطاي زيباييش رو به لقاي ايرادات ميبخشم
سعي كن كلامت رو ملوديك تر كني و در بن بست فكري نيفتي
كارتو دوست داشتم آفرين
 

Mohammad_Gohari

هنرمند
9/9/09
128
118
0
IRAN
www.Mohammad-Gohari.IR
در جواب دوست عزیزی که به ناقص شدن کلمات ایراد گرفته بودن باید عرض کنم که این یک شعر کلاسیک نیست...
در ترانه این یک امر عادی هست
البته این نظر شخصی منه...