چراغی در افق

4/4/10
31
6
0
. زحل.
به پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاست/ چراغ ساحل اسودگی ها در افق پیداست / در این ساحل که من افتاده ام خاموش/ غمم دریا دلم تنهاست/ وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست/ خروش موج با من میکند نجوا/که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت / که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت/ مرا ان دل که بر دریا زنم نیست/ ز پا این بند خونین برکنم نیست/ امید انکه جان خسته ام را/ به ان نادیده ساحل افکنم نیست////

از فریدون مشیری
 
آخرین ویرایش توسط یکی از مدیران: