پنجره‌

نغمه عذاریان

عضو سایت
13/6/20
3
0
1
هربار که رد میشی ازین پنجره سبز
پنجره با بوی خوشت تسخیر میشه
یه وقتا پشت در وایمیسی اروم
عقلو احساست واسم درگیر میشه
صدای پاهای منو شنیدی وقت رفتن
واسه بیکسی و تنهاییام گریه کردی
شایدم دلت برای حال من سوخت
برای این روزا خودتو اماده کردی
حال منو اگه میخوای بدونی هرشب
یه سوزش عجیبی توی دلم هست
شاید باور نکنی اینو ولی یه مُردم
که با گرمی اغوشِ تو زندست
میخوام اسم تو روی لب بیارم
ولی احساس من مغروره مغرور
یه نفر که بین مردم قهرمان بود
بهش پشت کردنو ازش شدن دور
شبا تو کنج خیابونا میشینم
روبه خونه های پرصدای مردم
تو میای توی خیال هرجو مرجم
میشینیم تا صبح رو شالیزار گندم
شب عیدو رفیقم شده دیوار پرعکس
نامه ها تو میشمارم که تیکه تیکست
اگه یه روز اومدی پیشم، پیدام نکردی
بدون تقدیر خوب تو یه جای دیگست
 
آخرین ویرایش: