آخرین ارسال‌ها

پاییز

پائیز که می آمد،بهانه ای میشد که دستانت را به گرمی تمام احساساتم فشار دهم...
پائیز که می آمد،بهانه ای میشد دوباره یه فنجان گرم قهوه تو را دعوت کنم....
پائیز که می آمد،یک من بود و یک تو و دیگر هیچ...
در کافه هیچ کس نبود...و چه آرامشی در فضا پیچیده بود...
وقتی یه طرف میز تو بودیو بوی عطر تو،که فضا را به معبد ستایش تو تبدیل کرده بود...
یک پارک کوچک اما به بزرگی خاطرات ما با هم....
وقتی چفت به چفت هم قدم میزدیم...
گرم شدن بهانه بود،ما تشنه آرامش هم بودیم...
و زود گذشت،روزهای زیبای ما...
نه،دیگر پائیز مامن آرامش ما نیست...
پائیز سرد است....
چون تو نیستی...
صدای خشش برگها روحم را تکه پاره میکنند....
نه فنجان قهوه ای،نه آرامشی،نه دیداری....
مرگ بر پائیز بی تو نازنین...

مصطفی مقدم
 

sparrow

مدیر تالار شعر و ترانه
تیم مدیریت
مدیر تالار
12/8/09
585
شیراز
پاییز فصل دلخواه خیلی از ما نیست.
با یک موضوع تازه تر، یا حداقل یک بیان نو، بهتر از اینها خواهید بود. خلاقیت، حلقه ی گمشده ی این روزهای ماست.
و اینکه زبان معیار را با محاوره همزمان استفاده کرده اید.
 
پاییز فصل دلخواه خیلی از ما نیست.
با یک موضوع تازه تر، یا حداقل یک بیان نو، بهتر از اینها خواهید بود. خلاقیت، حلقه ی گمشده ی این روزهای ماست.
و اینکه زبان معیار را با محاوره همزمان استفاده کرده اید.
Sparrow عزیز من ممنونم که وقتتون و برای من میذارین...
من سعی خودمو میکنم ازین بهتر شم...

موفق و پیروز باشید
 
بالا