وعده گاه من و خورشید

daghebabak

ترانه سرا
هنرمند
وعده گاه منو خورشید لحظه غروبه سرده


رنگ زرد چهره ی اون جلوه وداع و درده



شب بی ستاره شوم جای خورشیدو میگیره


توی کوچ و حبس خورشید دل عاشقا میمیره



یه ستاره توی ظلمت با یه چشمک دلبری کرد


وقتیکه تاریک شب واسه ما خیره سری کرد



حتی هیمه پر از گر نمیتونه بشه خورشید


تن لخت و عور دنیا قامت سیاهی پوشید



ما و حسرت نگاهش تو هجوم وحشی شب


یاد تلخی نبودش گریه ها و غصه و تب



وعده گاه من و خورشید بعد یه هجرت پر خواب


صبحه و طلوع پر عشق گرمی و سرود آفتاب
 
  • تشکر
واکنش‌ها: 2 کاربران

nasrin_ebad

ترانه سرا
هنرمند
15/9/11
261
245
43
تهران
درود برشما دوست گرامی
شعرتون زیباست ولی همونطور که خودتون گفتین ، چند جا اشتباه تایپی احساس میشد و البته بنظر من یکی دو جا هم مشکل وزنی بود . ممکن هم هست من درست نخونده باشمش . و ایراد دیگه اینکه من متوجه پیامی در این ترانه نشدم . اگه امکان داره در موردش توضیح بدید .
موفق باشید.
 
  • تشکر
واکنش‌ها: 1 نفر

daghebabak

ترانه سرا
هنرمند
منظوره من از این ترانه این بود که بالاخره روزی دوباره سیاهیها به اتمام میرسه و جای خودش رو به خورشیدی عالم تاب و گرما بخش میگیره مه کم و بیش همدلی و همرنگی میتونه استعاره ای از این خورشید باشه
و در ضمن شدیدا اشتباه تایپی در این متن هست ببخشید