همیشه دیر می رسیدید اما... / اندوهیاد آندرانیک آرزومانیان از یغما گلرویی

شروع موضوع توسط Behrouz Paygan ‏2/6/10 در انجمن اخبار موسیقی ایران

تاپیک همیشه دیر می رسیدید اما... / اندوهیاد آندرانیک آرزومانیان از یغما گلرویی تالار اخبار موسیقی ایران در persian-music.org.

  1. Behrouz Paygan

    Behrouz Paygan Gold User

    تاریخ عضویت:
    ‏16/11/09
    ارسال ها:
    1,485
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    Toronto
    امتیازات:
    +1,065 / 0 / -1
    نرم افزار:
    cubase, logic, protools
    {username}-{filename}


    عادتمان بود که در استودیو منتظرتان بمانیم... همیشه دیر می رسیدید اما هربار که می آمدید و پشت پیانو می نشستید و می نواختید آن چنان شگفت زده مان می کردید که دقایق انتظار را از یاد می بردیم. گویی می دانستید که عطش آب را گواراتر می کند، دیگر چه برسد به شربت بهار نارنجی که از انگشتان شما می چکید.
    با آن لبخند بکر و فروتنی همیشگیتان... که نه انگار در بخش عظیمی از حافظه ی شنیداری ما می شد رد انگشتان شما را پیدا کرد؛ نه انگار صدای نواختنتان را پابه پای دکلمه های شاملوی بزرگ شنیده بودیم در دو آلبوم ماندگار «سکوت سرشار از ناگفته هاست» و «چیدن سپیده دم» و «پاییز طلایی» به اجرای شما جان گرفته بود... چه آهنگ سازانی که تنها با یک تم همراهِ شما به استودیو رفتند و با قطعاتی ماندگار از آن بیرون آمدند و به نام خود آن آهنگ ها را منتشر کردند. شما قبول کرده بودید در اینسرت آلبوم ها همان «نوازنده ی پیانو» باقی بمانید نه بیشتر. قبول کرده بودید نشان ندهید نقش بزرگِ خود در زیبایی بسیاری از آهنگ ها را به مخاطبین و هربار که کسی این حرف را پیش می کشید تنها با لبخند و سکوتتان مواجه می شد و بس.
    نمی دانم در چند آلبوم نام هامان در کنار هم قرار گرفت به عنوان «نوازنده ی پیانو» و «ترانه سرا» اما هربار خواننده یا آهنگ سازی برای مشورت از من می پرسید که چه کسی برای اجرای بخش پیانوی آهنگ مناسب است، تنها یک نام را می شنید و آن نام شما بود. آقای آندره آرزومانیان!
    در جواب خوانندگان نوپایی که از بالا بودن هزینه ی نوازندگیتان، یا از دیر کردنتان در استودیو می نالیدند تنها یک جمله داشتم برای گفتن: «- اجازه بدین بیان و پیانو بزنن، اون وقت می فهمین من چی می گم!» و شما بالاخره با آن قامتِ خدنگ و لبخندِ نجیب از راه می رسیدید و آهنگ را می شنیدید و تنها با برگه ی توالی آکورد ها و یا حتا بدون آن به اتاق ضبط می رفتید و قیامت می کردید. آن چنان که همان خواننده ی نالنده در انتها شرمنده می شد و با رضایت تمام هزینه را می داد و هزار باره تشکر می کرد و تمام این ها به هنر شما برمی گشت. آقای کلاویه های جادویی...
    حالا شما رفته اید و پیانوهای تمام استودیوهای تهران تا ابد در حسرتتان خواهند سوخت... اما همواره در یاد ما خواهید ماند، همراهِ هزار آهنگ ماندگار که شعور نوازندگی شما را در ترنم خود دارند. به یاد می آوریمتان هنگام شنیدن این سطرهای آلبوم «چیدن سپیده دم» که گویی از زندگی سرشارِ آفرینشگری شما سخن می گوید که فروتنانه تن به در سایه ماندن و خورشید آفریدن دادید، به جای ستاره شدن:
    اکنون مرگ می تواند فراز آید.
    اکنون می توانم به راه افتم.
    اکنون می توانم بگویم
    که زنده گی کرده ام.

    یغما گلرویی
    تهران – 12 / خرداد / 1389
     
بارگذاری...

عبارات جستجو شده:

  1. همیشه دیر می رسیدید