نفرت

Elaheh7250

عضو سایت
27/11/17
15
14
3
18
دزفول
منم آن ولگرد غم گشته
که گاهی میگرید بی جا
منم مغرور بی اقرار
منم دل پاک و بی انصاف
که میگیرد دلش گاهی
کسی نیست شود دلدار
کند نفرت دلش بیدار
همه خواب و او بیمار
شود نفرت سرازیر و
دلش چرکین و بی احساس
در این خلوت گه خاموش
دلم از غصه روشن تر
چراغم کینه ی دل است و
دردم توی این شعر است
همه خوشحال و خندانند
منم غمگین و نالانم
شاید تا آخر عمرم
شوم مهمان غم هایم
در اینجا حرف ماندن نیست
اینجا قصه تاریک است
شاید بگذرم آخر
از این دنیا که کوچک است
 
  • تشکر
واکنش‌ها: Soheil Monfared