نامي براي اين احساس ندارم...

شروع موضوع توسط kaveh79 ‏24/4/12 در انجمن متن های ادبی

تاپیک نامي براي اين احساس ندارم... تالار متن های ادبی در persian-music.org.

  1. kaveh79

    kaveh79 عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏6/8/11
    ارسال ها:
    265
    محل سکونت:
    تهران
    امتیازات:
    +304 / 0 / -0
    نرم افزار:
    cubase, sonar, soundforge


    نه از سر بیعاری و نه جنگیدن با رخوتی که قلم را به چالش می طلبد. نه به رسم تعارفاتی مرسوم

    که چون فرمولهایی همیشگی سرسختانه روابط اجتماعی را تئوریزه می کنند. نه واج آرایی واژگانی
    که به فک بی دفاع شاعر هجوم می آورند و نه خطوطی کج و معوج که نومیدانه "می نویسم پس هستم"
    را فریاد می کنند.


    هیچ انگیزه ای این بار به قلم خسته از نفس افتاده فراخوان نداد جز حال و هوای این روزهایی که از
    آن توست.


    نمی دانم تقدیرگرایی پیشه کنم و سرنوشت را بهانه قرار دهم یا داروینیستی نگاه کنم و امروز را
    معلول دیروز بدانم. نمیدانم بگویم "تو آمدی تا...." یا بگویم "اگر نمی آمدی.....". نمیدانم کجا بودی
    و کجا بودم و هرکدام اهل کدام آسمان و کدام ستاره بودیم. نمیدانم چه شد که لحظه هامان در هم
    آمیخت ....


    تنها می دانم که من همواره من بودم. سرمست تنهایی. بی دغدغه هیجان جوانی. بی خیال از
    همه و همیشه. نه بت بودم و نه بت پرست. نه عاشق و نه عاشق کش. نه دلداده و نه دلدار.
    میدانم که من همواره من بودم. نه سلامی به آفتاب دادم و نه پروایی داشتم از دلتنگی غروب.
    نه هوس آب تنی و نه هراسی از غرق شدن. میدانم که در هوای اکنون غوطه میخوردم و از حادثه
    می گریختم.خوب خوب میدانم که حوض همه نقاشیهایم بی ماهی بود...


    انگار قرار بود از این روزها بنویسم!


    این روزها من دیگر من نیستم. به چشم بر هم زدنی غمگین می شوم. به زمزمه نامی دست
    و دلم به لرزه می افتد و شنیدن آوای محزون آهنگی که لایت موتیف توست به آسانی چشمانم
    را بارانی می کنند. این روزها تحلیل اندیشگانی حریف بغض بی مقدمه نمی شود و ردیابی قطار
    فکر مرهمی نیست بر زخمهایی که نمیدانم از کجا و چطور سر باز می کنند.


    این روزها به آسانی فراموشم می شود که دلتنگی واکنشی است بیوشیمیایی که جسم به
    فرامین الکتریکی اعصاب نشان می دهد. این روزها مدام یادم می رود که قلب من تلمبه ایست
    که جای آن در بدن من است. این روزها باور نمي كنم که عشق نوعی تصعید و تعالی است برای انرژی جنسی....


    نمیدانم من دیروز بهتر است یا این روزها... نمیدانم فردا چه رنگ است. نمیدانم این گردباد مرا و تو را
    به کدام سرزمین خواهد افکند. نمیدانم همین خطوط کج و معوج فردا و فرداها دیده ای را خیره خواهد
    کرد یا نه. در اندیشه فرجامی و تقدیری نیستم.


    تنها و تنها می دانم که هر از گاهی دلم هق هق کودکانه میخواهد و نوازش دستانی که مرا تا دورها
    می برد. گاهی دلم میخواهد از پس کوچه های خاطرات تلخ و شیرین عبور کنم. می دانم دلم سیزده روز
    پرسه می خواهد... سیزده بار توقف زیر پل هوایی... سیزده بار انتظار برای دستانی که وداع می کنند...
    نامی برای این احساس ندارم.


    تنها و تنها می دانم چیزی در من جاریست.
    تنها و تنها می دانم اگر تو نبودی من هنوز من بودم....
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 10
  2. HECTRUM

    HECTRUM مدیر تالار آهنگسازی تیم مدیریت مدیر تالار

    تاریخ عضویت:
    ‏20/1/11
    ارسال ها:
    466
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    تـهــران
    امتیازات:
    +2,036 / 0 / -0
    نرم افزار:
    ableton, wavelab
    بسیار زیبا و تاثیرگذار کاوه جان.
    "شنیدن آوای محزون آهنگی که لایت موتیف توست به آسانی چشمانم را بارانی می کنند."
    لذت بردم

     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
  3. kaveh79

    kaveh79 عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏6/8/11
    ارسال ها:
    265
    محل سکونت:
    تهران
    امتیازات:
    +304 / 0 / -0
    نرم افزار:
    cubase, sonar, soundforge
    سپاس حامدجان. شما لطف داريد.
     
  4. M19

    M19 عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏6/4/10
    ارسال ها:
    363
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    تهران
    امتیازات:
    +279 / 0 / -0
    نرم افزار:
    adobeaudition, cubase, reason
    زیبا بود کاوه جان. فقط به نظرم اینجا :
    انگار قرار بود از این روزها بنویسم!
    اگه بتونی یه جور دیگه این پیوند رو بین دو قسمت ایجاد کنی بهتره. چون قسمت اول داری حرف هایی میزنه که خیلی به دل میشینه بعد این جمله یه حس بی تفاوتی بهشون داره. آفرین
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 2
  5. kaveh79

    kaveh79 عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏6/8/11
    ارسال ها:
    265
    محل سکونت:
    تهران
    امتیازات:
    +304 / 0 / -0
    نرم افزار:
    cubase, sonar, soundforge


    نكته جالبي بود. حقيقتش زمان نگارش اين دلنوشته حسي بر من حاكم بود كه اجازه نمي داد به زيبايي شناسي و ساختار توجه چنداني بكنم.هرچند كه ساختار داره. اما به اون جمله اي كه اشاره كرديد بعنوان يك پاساژ نگاه نمي كردم. گويي چنان از گذشته نوشته ام كه واقعا فراموش كردم مي خواستم از زمان حال (من اين روزها) بنويسم و اون جمله پيوندي در كمال صداقت نوشته شده.
    در عين حال در نقد شما اشاره ظريف ديگري هم هست. واقعا قسمت اول حتي اگر حاوي حرفهاي دلنشين هم باشه در مقايسه با قسمت دوم كاملا بي اهميته!

    ممنون از نقد و توجه شما دوست عزيزم.
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 2
بارگذاری...