موتزارت و فراماسون

شروع موضوع توسط Fuge ‏28/1/14 در انجمن موسیقی جهان

تاپیک موتزارت و فراماسون تالار موسیقی جهان در persian-music.org.

وضعیت موضوع:
موضوع بسته شده است. (فقط مدیران امکان ارسال پست جدید در ادامه تاپیک را دارند)
  1. Fuge

    Fuge عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏4/12/13
    ارسال ها:
    28
    محل سکونت:
    Iran
    امتیازات:
    +1 / 0 / -0
    سلام
    یه جاهایی خوندم که موتزارت یک ماسون بوده .(و همین طور هایدن) و ظاهرا اپرای magic flute هم در این رابطه هست .
    بخاطر اینکه شخصیت و افکار آهنگساز برام مهمه و همین طور به این خاطر که قضاوت نادرست نکنم دارم سوال می پرسم .

    میخواستم نظر دوستان رو بدونم
     
  2. AliRezA Nasehi

    AliRezA Nasehi کاربر با تجربه عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏6/1/12
    ارسال ها:
    1,080
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    تهران
    امتیازات:
    +1,761 / 0 / -0
    نرم افزار:
    FLstudio
    درود بر شما.
    این بحث فرماسونری یک ابزار سیاسی ست صرفا برای راه انداختن جنگ نرم.
    این روزها به ناف همه ی انسان های بزرگ برای تخریب شخصیتشون لقب ماسون رو می بندن صرفا برای جایگزینی الگوها و منافع کسانی که به دنبال سود جویی و راه انداختن تشکیلات و جنبش ها برای خودشون هستن.
    به نظر من خیلی دنبال جواب سوالتون نباشید چون خواسته یا ناخواسته بازی می خورید.
    موفق باشید.
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
  3. Fuge

    Fuge عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏4/12/13
    ارسال ها:
    28
    محل سکونت:
    Iran
    امتیازات:
    +1 / 0 / -0
    امیدوارم که اینجور نباشه
    ولی شما این لینک رو مطالعه کنید :
    Maurerische Trauermusik - Wikipedia, the free encyclopedia

    و این لینک :
    Mozart and Freemasonry - Wikipedia, the free encyclopedia

    و همین طور تو ویکیپدیا انگلیسی اپرای فلوت سحر آمیز در این مورد نوشته شده .
    به هر حال یه سری ها هستن که فقط موزیک براشون مهمه . اما من به علاوه اون اعتقادات و افکار آهنگساز هم برام مهمه .

    دوستان دیگه اگه در این مورد مطلع هستن توضیح بدن استفاده کنیم .
     
  4. 2remi

    2remi عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏14/4/10
    ارسال ها:
    74
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    گیلان
    امتیازات:
    +73 / 0 / -0
    نرم افزار:
    flstudio, nuendo, reason
    موتزارت ماسون نبوده(شایدم بوده ) ولی یه دوست ماسونی داشته که موقع بدبختیاش به شدت کمکش میکرده و هرچی ازش میخواسته دو برابرشو به موزارت میداده...
    فلوت سحر آمیزم یه سفارش از طرف همون دوست و سازمانشون بوده که موزارت به شدت توش از نمادهای ماسونی استفاده کرده از شماره های آکورد ای آغازین تا الا مشاال...
    کلا خیلی آدم خفنی بود من که عاشقشم .
    مخصوصا نامه های که به خانومش میداده: ( دوهزارو سیصدو چهارو نیم بوسه سمت پرت کردم...);):);)
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
  5. Fuge

    Fuge عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏4/12/13
    ارسال ها:
    28
    محل سکونت:
    Iran
    امتیازات:
    +1 / 0 / -0
    اسم اون دوستش چی بوده ؟

    ------------------------------------------------------------------------------

    کلا دو تا چیز رو واقعا شاید هیچ وقت نمیشه فهمید . (شایدم بشه ما نمی تونیم بفهمیم:()

    یکی از اصن فرماسون چی بوده (چیزی بدی نبوده یا چیزی بدی بوده ؟!) . و آیا موتزارت / هایدن یا لیست فراماسون بودن یا نه ! من فقط به خودم تلقین می کنم این آهنگسازان عقاید کثیف و شیطانی مانند نداشتن .

    من خودم یه جا خوندم که موتزارت دختر باز بوده که در همین حد اگه واقعیت داشته بوده من ازش دلگیر می شم:(
     
  6. AliRezA Nasehi

    AliRezA Nasehi کاربر با تجربه عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏6/1/12
    ارسال ها:
    1,080
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    تهران
    امتیازات:
    +1,761 / 0 / -0
    نرم افزار:
    FLstudio
    قصد نصیحت ندارم ولی به نظر من آدم باید دیگران رو همون جور که هستن دوست داشته باشه.
    یادش بخیر یه بار در مورد سعدی همچین لفظی رو سر کلاس فارسی عمومی به کار بردم استاد می خواست منو پرت کنه بیرون از کلاس.
    به نظر من ما ایرانی ها تو فرهنگمون قاعده ی پذیرش آدم ها رو نداریم.
    اون کسی که دوست داریم باید از هر گناهی عاری باشه در حالی که به نظر من ما باید آدم ها رو همون جوری که هستن بپذیریم.
    در واقع حرف من اینه که به جای کنکاش کردن تو زندگی آدم هایی که دیگه تو این دنیا نیستن و حتی آدم هایی که هستن و پیدا کردن ایرادهاشون، همون جور که هستن دوستشون داشته باشیم. خب آدمن دیگه.
    گل بی عیب خداست.
    یه نویسنده ی فرانسوی در مورد یک زن فاحشه می نویسه این آدم ها رو فاحشه ننامید اینها فرشتگان خدا هستن.
    یا سهراب خودمون در شعر اهل کاشانم می گه : شاید نسبم برسد به زن فاحشه ای اهل کاشان.
    من اگر جای شما بودم این رو به خودم می گفتم.
    "موتسارت چه فراماسونر باشه چه دخترباز مهم اینه که من دوسش دارم و بهش احترام می ذارم. روحش شاد."
     
    آخرین ویرایش: ‏29/1/14
    • خوشم اومد خوشم اومد x 3
  7. 2remi

    2remi عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏14/4/10
    ارسال ها:
    74
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    گیلان
    امتیازات:
    +73 / 0 / -0
    نرم افزار:
    flstudio, nuendo, reason
    بحث این که فراماسون چی بوده یا درست ترش این که چی هست؟ مال این سایت نیست به نظر من !!!

    موزارت ازدواج کرده بود و به شدت عاشق زنش بوده. کل عمرشم مریض بوده ...تمام عمر کوتاهشم صرف موسیقی کرده بود ...اصلا فرصت آدم بدی شدن رو نداشت...حالا فکرم نمیکنم n صد سال پیش توی فرهنگ غربی اگه یه کاری هم کرده باشه (زمان های طولانی از خونه و خانومش دور میموند;):);) !!!) خیلی باعث بشه نشه از موسیقیش لذت برد ...
    اون چیزی که موزارت تو عمر سی و شش سالش ساخت بهترین رونویس ها نمیتونن تو همون مدت رو کاغذ بیارن ...(فرانس اشتراوس)
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
  8. امیرحسین به نژاد

    امیرحسین به نژاد تیم مدیریت مدیر کل

    تاریخ عضویت:
    ‏19/7/09
    ارسال ها:
    1,316
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    آهنگساز، تنظیم کننده، رهبر ارکستر و مدرس موسیقی
    محل سکونت:
    تهران
    امتیازات:
    +2,857 / 0 / -0
    نرم افزار:
    cubase
    در منابع زیادی اومده که موزارت بر اساس دعوت دوستانش در اواخر عمر کوتاهش به انجمن های ماسونی سر می زده.مورخان جدی موسیقی این مسئله رو تایید نکردند.
    به هر شکل ما می تونیم هر انسانی رو دوست داشته یا نداشته باشیم.اما وقتی در مورد ابر نابغه ای مثل موزارت صحبت می کنیم شاید شایسته تر باشه به بررسی دستاوردها و تاثیر موسیقی موزارت بر روی تاریخ موسیقی دنیا و آهنگسازان پس از خودش بپردازیم تا به عادت و تفکرات شخصی که سودی برای هیچ کس نداره.
    اگر موزارت نبود بخش بزرگی از پازل موزیک بشریت گم می شد. موزارت با همین تفکرات چه درست و چه غلط این آثار بزرگ رو خلق کرد اگر تفکرات موزارت نبود آثارش هم اینچنین نبود.
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 5
  9. Fuge

    Fuge عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏4/12/13
    ارسال ها:
    28
    محل سکونت:
    Iran
    امتیازات:
    +1 / 0 / -0
    من اگر دنبال این بودم که فقط از موسیقی لذت ببرم که سبک های موسیقی دیگه ای هستن که ظاهرا خوش و آب و رنگ ترن ! . حالا شما اینجوری فکر می کنید . ولی خب من طرز فکرم اینجور نیس . برای من بیشتر دلیل جریان یک موسیقی مهمه نه فقط زیبایی خودش ...
     
  10. AliRezA Nasehi

    AliRezA Nasehi کاربر با تجربه عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏6/1/12
    ارسال ها:
    1,080
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    تهران
    امتیازات:
    +1,761 / 0 / -0
    نرم افزار:
    FLstudio
    از نظر شما دلیل جریان این سبک موسیقی چیه؟
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
  11. Soheil Monfared

    Soheil Monfared عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏22/5/12
    ارسال ها:
    1,313
    شغل :
    MusicProducer/SoundEngineer
    محل سکونت:
    Chongjin,North Korea
    امتیازات:
    +1,220 / 6 / -5
    نرم افزار:
    ableton, nuendo, protools, reason
    دوستان عزیز خواهش میکنم این بحثای فیکو آبکی ادامه ندین...

    این خبر هاو مطالبو معلوم نیس کی منتشر میکنه...!!!

    کی صحتشونو تایید میکنه....

    کار کیه؟ حدفش از اینجور مطالب نوشتن چی بوده...

    به هر حال زندگی خصوصی هیچ کس به ما ربطی نداره.....

    البته چیزی که الان گفتم درباره خبرها خطاب به تاپیک شما نبود دوست عزیز....Fuge

    ;)
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
  12. siiro

    siiro عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏29/12/09
    ارسال ها:
    414
    محل سکونت:
    شهرکرد
    امتیازات:
    +94 / 0 / -0
    نرم افزار:
    adobeaudition, flstudio, nuendo
    من همیشه به "چه" کار دارم نه به "که"
    یعنی کاری ندارم کی این اثر هنری رو به وجود آورده یا شخصیتش چی بوده
    به اثری که به وجود آورده کار دارم
    قرار نیست آدمی که یه اثر هنری خود به وجود آورده باشه حتما مقدس و عاری از گناه و اشتباه باشه
    کلا ریز شدن در زندگی این آدما کمکی به دانسته های هنری ما نمی کنه مثلا شاید بتهون تو زندگیش خیلی کارا کرده باشه یا شایدم نکرده باشه! ولی اینا دلیل نمی شه که من از شندین سونات مهتابش دیوانه نشم!

    این داستان ماسون و فراماسونری به نظر من یه جور سرگرمی شده واسه ذهنای کنجکاو! و مشخصه کاملا هدف دار ساخته شده
    خیلی از اتفاقات رو میتونه توجیه کنه
    موضوعی بشه واسه سرکوب آدما
    مهری بشه واسه زدن به روشن فکرا یا مخالف ها!
    حس می کنم یه جورایی دایجان ناپلئونیسمه! که دلیل همه چیزو رو ماسونو این چیزا می دونه!
    البته تعاریف و ورژن های مختلفی از این موضوع هست که با من توجه به یکی از این روایات که دوستم واسم تعریف کرد این برداشت رو کردم!
    شاید اگر یه تعریف واحد و جامع وجود داشته باشه بهتر بشه نظر داد
    چون من هر کسی رو میبینم یه روایت داره از این داستان نقل می کنه!
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 4
  13. Farhood

    Farhood Capo del clan

    تاریخ عضویت:
    ‏21/12/11
    ارسال ها:
    1,011
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    .
    امتیازات:
    +4,226 / 0 / -2
    نرم افزار:
    cubase, soundforge
    از نوشتن پست برای تاپیکهای اینچنینی احساس خوبی ندارم. معمولاً هم نمینویسم. ارزش استفاده از چنین فرومی بمراتب بیشتر از پرداختن به این چیزهاست. ولی حس میکنم دوستمون بلحاظ فکری یه جوهایی گیر کرده. حالا ممکن هم هست که پشت مطرح کردن چنین تاپیکهایی، اهدافی باشه. اهمیتی نمیدم. اگه قرار باشه بنویسم، مینویسم. شاید فردی از اعضای این سایت بدردش بخوره.

    ببین دوست عزیز، صحبتهای من شاید خیلی هارش و تند باشه، ولی قصدم فقط صراحت انتقاله. بنابر این فقط به محتوای صحبتهم توجه کن، نه شکل اون. "خوب" و "بد"ی که مامان و باباهای من و شما در بچگی برامون تعریف کردن، مثل "چرخ یدک طرفین دوچرخه" میمونه. چرخ یدک طرفین که میدونی چیه؟ همون چرخهای کوچولویی که میبندند کنار دوطرف چرخ عقب دوچرخه بچه ها، تا بچه ها رو که تازه شروع کردن دوچرخه سواری، در حفظ تعادل کمکشون کنه؛ و بعد از یه مدت که بچه حفظ تعادل رو یاد گرفت، بازشون میکنن و میذارن کنار.

    حالا "بد" و "خوب" هم عین همینه. من و شما وقتی بچه بودیم، پدر و مادرامون برای "حفظ تعادل رفتاری"، کلی "بد" و "خوب" یادمون دادن. ولی این دلیل نمیشه که دیگه تا آخر عمر با همونا زندگی کنیم. باز کردن اون "چرخ یدک"ها بعد از یاد گیری کامل دوچرخه، یک ضرورته. چراکه سرِ پیچ های تند میتونن بسیار خطرناک باشن. زندگی هم مثل دوچرخه سواریه. "بد" و "خوب"ها تغییریافتی هستن؛ مطلق نیستن. همونطور که کل هستی بر مبنای "تغییر" موجودیت پیدا کرده، زندگی هم با همون "تغییر" داره برای من و شما ادامه پیدا میکنه. شاید چیزی که الآن برای من "بد" هست، 10 سال بعد خیلی هم "خوب" باشه. اینطور که پیداست سنی هم نداری. الآن وقتشه که کم کم آگاهانه اون "بد" و "خوب"های قدیمی و تزریقی رو کنار بذاری و "بد" و "خوب"های خودت رو گیر بیاری. وگرنه سر پیچهای تند زندگی، بدجوری زمین میخوری.

    حالا این فقط پدر و مادرها نیستن که تزریق کننده ی بد و خوب برای بچه هان؛ مدرسه، معلمها، مربی ها، اقوام وآشنایان، رسانه، مذهب، سنتها، تاریخ، آداب و رسوم و همه و همه یک بچه رو در شکل گیری ذهنیاتش محصره میکنن. ولی به همه ی اونها باید نگاه "غیر مطلق" داشت. مخصوصاً در جوامع سنت محور که مطلق نگری سنتی، یک ارزش محسوب میشه، "استقلال در نگرش" همیشه در حال کشته شدن هست. تا زمانی که افکار دیگران رو بجای افکار خودت حمل میکنی، تو وجود نداری، تا چه برسه به اینکه "کار"ی انجام بدی. اگه "کار"ی هم انجام بدی، کار خودت نیست، کاریه که از مجموعه افکار دیگران (که ذهن تو رو اشغال کرده) برخاسته. وقتی افکار مال خودت نباشه، تو دیگه "خودت" نیستی، تو دیگه وجود نداری، در واقع مثل اینه که کشته شدی. دیگه عصر کشتن "فیزیکی" افراد و ملتها، گذشت. کشتن "افکار" ملتها، بمراتب کارآرا تر، وسیع تر و بیصدا تره. کافیه افکار مستقل خودشونو ازشون بگیری و پیرو افکار دیگران بکنی. اینطوری بجای یک ملت "پیشرو"، کلی آدم "پیرو" خواهی داشت!

    من نمیخوام زیاد موضوع رو پیچیدش کنم، ولی میخوام بگم زیاد در مورد قضاوتهای الآن خودت حساب نکن. اصولاً بهتره اصلاً قضاوت رو بذاری کنار و فقط نگاه کنی. این که: یک هنرمند، هم باید کار هنریش ارزشمند باشه؛ هم پدر "خوب"ی باشه؛ هم بچه ی "خوب"ی داشته باشه؛ هم راننده ی "خوب"ی باشه؛ هم خونه ی "خوب"ی داشته باشه؛ هم پدر "خوب"ی داشته باشه؛ هم بدن سالم و "خوب"ی داشته باشه؛ هم سیگاری نباشه؛ هم الکلی نباشه؛ هم متدین "خوب"ی باشه؛ هم میسون نباشه(!)؛ هم کفشهاش "خوب" واکس خورده باشه؛ هم لباسهای "خوب"ی به تنش باشه . . .! واقعاً خودت به همچین افکار کودکانه ای خندت نمیگیره؟! البته مطلب من این نیست که بگم: همه اینها رو با هم نمیشه گیر آورد. میخوام بگم: اصلاً نیازی نیست که بشه گیر آورد. کدوم "خوب"؟. . . کدوم "بد"؟!

    اینکه موزارت "دخترباز" بوده یا نه و یا "میسون" بوده یا نه چه ارتباطی به ماهیت هنری اون بدبخت داره؟! مگه میخوای باهاش ازدواج کنی؟! من اعتقادی به ازدواج ندارم، با این حال در ارتباط با زندگی متاهلی هم حتی معتقد به حفظ بخش های شخصی دو طرف در زندگی هستم. تجسس در گوشه و زوایای زندگی شخصی افراد، هیچ کمکی به زندگی تو نخواهد کرد. اینو از من یادگاری داشته باش. بزرگترین اطلاعاتی که از خودت در این سایت دادی، اینه که محل سکونتت ایران هست(!) حالا دنبال این هستی که ببینی موزارت دخترباز بوده یا نه!

    ضمناً من توصیه میکنم به جای پیگیری موسیقی کلاسیک، بهتره با خودت روراست باشی و بری دنبال همون موسیقی خوش آب و رنگی که در ذهنت هست (حالا میخواد عباس قادری باشه، میخواد جاستین بی بِر). چون اینطور که معلومه، بدون اینکه "شناخت"ی از موسیقی کلاسیک داشته باشی، داری این جریان رو تعقیب میکنی. کسی که موسیقی کلاسیک رو بشناسه، اتفاقاً آب و رنگ این نوع موسیقی رو هم بهتر میتونه حس کنه. خب؛ این هم یکی دیگه از آفات داشتن افکار "پیرو" هست. افکار غیر مستقل، "دوگانگی نگاه" بوجود میاره و نتیجش این میشه که شخص برای خودش هم شروع میکنه نقش بازی کردن.

    من فقط اینطوری میتونم راهنمایی کنم. اشخاص رو در دو نقش ببین: شخصی (Private) و اجتماعی (Public). بُعد شخصی یک فرد (همونطور که از اسمش پیداست) تمامی مواردی هست که به لحاظ "موضوعی"، فقط مرتبط با زندگی خود شخص هست؛ ولی بُعد اجتماعی، بخشی از کارهای و رفتارها رو شامل میشه که با "نفر دوم و بیشتر" ارتباط پیدا میکنه. مثلاً کشیدن سیگار، موردی هست که به زندگی خود شخص مربوط میشه و من نمیتونم بگم: آقا سیگار نکش، چون برای سلامتی "بد" است! شخص اگه برگرده بگه: "این بدن منه و من دربارش تصمیم میگیرم"، من دیگه جوابی ندارم بدم. چون جوابش منطقیه. اما اگه دود سیگار همون آقا، دیگری رو اذیت کنه، از اینجا دیگه موضوع "شخصی" نیست، بُعد اجتماعی پیدا میکنه و در این وضعیت، شخص باید جوابگوی این عملش در برابر اجتماع باشه. تازه همین "بُعد اجتماعی" هم از دو زاویه قابل بررسی هست: "زاویه ای که هویت طرف رو بررسی میکنه" و "زاویه ای که ماهیت طرف رو بررسی میکنه". زمانی که ارتباط تو با یک شخص صرفاً در ارتباط با کار اون باشه، تو با ماهیت اون در ارتباطی. ولی زمانی که با خود شخص داری ارتباط برقرار میکنی (مثل روابط عاطفی و نزدیک تر)، تازه اون موقع بُعد هویتیش برات مطرح میشه.

    چایکوفسکی و داوینچی هنرمندانی بودند که معروف هستند به این که همجنسگرا بودند. حالا منِ (نوعی) که صرفاً با "کار" و "آثار" اونها در ارتباطم، چه ربطی داره که آگاه بشم از اینکه "آیا اون موضوع صحت داره یا نه"؟! اون موضوع مربوط به زندگی شخصیشون بوده و از اینکه جهان مدیون هنر و اختراعات و خلاقیتهای اون دونفر هست، چیزی کم نمیکنه.

    من این سطور رو ننوشتم که قبول کنی، نوشتم که ته گوشه ذهنت بمونه، شاید یه موقع دیگه بتونی باهاش ارتباط برقرار کنی. همینطور، اینها رو ننوشتم که باز دربَست ازش پیروی کنی. پیروی بی چون و چرا، باز هم ادامه ی همون اشتباهه. مواردی رو که گفتم، شاید فقط کمک بکنه به اینکه بتونی افکار مستقل خودتو گیر بیاری.

    موفق باشی
     
    آخرین ویرایش: ‏29/1/14
    • خوشم اومد خوشم اومد x 8
  14. Fuge

    Fuge عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏4/12/13
    ارسال ها:
    28
    محل سکونت:
    Iran
    امتیازات:
    +1 / 0 / -0
    من واقعا نمی فهمم چرا بعضی از دوستان اینجوری هستن ! کجای حرف من چنین چیزی بوده و کجای حرف من صریحا کسی رو قضاوت کردم که شما از اینجوری حرف من رو قضاوت می کنید ؟ اصلا حرف من چه ربطی به عاری از گناه بودن داره ؟ همین بتهوون . کتاب رومن و رولانش دارم و در کنار اعتقادات درستش بسیاری از ویژگی های اخلاقی نادرستش گفته شده . و غیر از کتاب منابع دیگه ای که تایید کردن که اخلاق بتهوون گاهی اوقات چقدر غیر قابل تحمل بوده ! نمیخوام بگم همه این نقل ها درست بوده یعنی قضاوت نمی کنم . ولی من حتی اگر همه ی اینارو باور کنم بازم هیچ چیز و هیچ کس رو به بتهوون ترجیح نمی دم . چون علاوه بر موسیقیش اعتقاداتش هم بود که من درگیر خودش کرد .

    حالا خوبه من خیلی ساده تو پست اول یه سوال پرسیدم و متاسفانه یه جوری جواب میگیرم انگار بدهکار هستم .
    بنده به کسی توصیه اخلاقی نکردم که چه جوری فک کن و چه جوری فک نکن ! شما دوست دارید اونجوری فک کنید , من دوس دارم اینجوری فک کنم و به عنوان کسی که هدفش پا گذاشتن در راه آهنگسازان موسیقی کلاسیک هستن وظیفه خودم می دونم که جدا از خوندن قواعد موسیقی به تحقیق در مورد افکار و شخصیت آهنگسازان هم بپردازم که اشتباه گذاشتگان رو نکنم .

    کجای حرف من خوندی که در مورد کسی قضاوت کردم ؟ کجا گفتم موتزارت اینجوری بود یا نبود ؟ یا سوال پرسیدم یا اگر آوردم.
    خیلی زور داره وقتی ببینی آدما از حرفت همیشه بد برداشت میکنن !
    یکبار دیگه پست های منو بخونید ! فکر کردن قبل از حرف زدن به نظر من هیچ ضرری نداره.

    در ضمن :
    من اگر آدم احساساتی بودم افکار و توصیه هاتون منو به گریه می انداخت!


    من از آقای امیر حسین به نژاد و 2remi ممنونم .
    دیگه حرفی برای گفتن ندارم
     
    آخرین ویرایش: ‏29/1/14
  15. 2remi

    2remi عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏14/4/10
    ارسال ها:
    74
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    گیلان
    امتیازات:
    +73 / 0 / -0
    نرم افزار:
    flstudio, nuendo, reason
    این تایپیک و بالا آوردم تا نوشته ی آقای فرهود بیشتر خونده بشه و خواهش مکینم دوستام بخونن چون به شدت بدرد همه میخوره و ارزشمنده...
    (آقای سهیل منفرد ...دوست من اگه منظورت از از دادن خبرهای غلط از زندگی موزارت اطلاعاتی هستش که من دادم...من اونارو تو روزشمار زندگی وآثار موتسارت نوشته ی دارن هنلی( روی موج اف ام با موتزارت) خوندم...
    درستو غلطشو من دیگه دنبالش نرفتم خواستی ایمیلشو میدم ازش بپرس...!!!;):);).
     
  16. امیرحسین به نژاد

    امیرحسین به نژاد تیم مدیریت مدیر کل

    تاریخ عضویت:
    ‏19/7/09
    ارسال ها:
    1,316
    جنسیت:
    مرد
    شغل :
    آهنگساز، تنظیم کننده، رهبر ارکستر و مدرس موسیقی
    محل سکونت:
    تهران
    امتیازات:
    +2,857 / 0 / -0
    نرم افزار:
    cubase
    تاپیک به علت خارج شدن بحث از مسائل تخصصی قفل می شه
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 3
بارگذاری...
برخی موضوعات مشابه - موتزارت فراماسون
  1. oxygenx
    پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    2,636
وضعیت موضوع:
موضوع بسته شده است. (فقط مدیران امکان ارسال پست جدید در ادامه تاپیک را دارند)

عبارات جستجو شده:

  1. ایا موتزارت فراماسونر بود