لودوینگ فون بتهوون Ludwig van beethoven

شروع موضوع توسط jigsaw ‏2/9/09 در انجمن مشاهیر موسیقی جهان

تاپیک لودوینگ فون بتهوون Ludwig van beethoven تالار مشاهیر موسیقی جهان در persian-music.org.

  1. jigsaw

    jigsaw عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏28/7/09
    ارسال ها:
    287
    محل سکونت:
    SYNAESTHESIA
    امتیازات:
    +127 / 0 / -0
    نرم افزار:
    cubase, protools, reason
    لودوینگ فون بتهوون Ludwig van beethoven-bildnis_ludwig_van_beethoven.jpg

    عجیب و غریب و بد اخلاق

    تولد:آلمان,بن 1770
    مرگ:اتریش,وین 1827

    آهنگساز آلمانی و مهمترین موسیقیدان قرن نوزده که نه سمفونی او بیش از سایر آثارش مشهور هستند.

    موسیقی(نه آشپزی,آداب اجتماعی,یا مد روز)تمام زندگی لودویگ بتهوون بود.
    قبل از اینک بتهوون چار ساله شود,پدرش یاد دادن موسیقی را به او شروع کرد.آنزمان بتهوون آنقدر کوچک بود که مجبور بود برای رسیدن به کلید ها,روی نیمکت پیانو بایستد.هربار که اشتباه میکرد,پدرش روی اگشتانش میزد و او بین همسایه ها به پسر کوچولویی که جلوی پیانو گریه میکند معروف شده بود.وقتی که کمی بزرگتر شد,پدرش نصفه های شب از خواب بیدارش میکرد تا او را به دوستان خود,که از خوشگذرانی های شبانه به خانه آنها می آمدند نشان دهد.

    بتهوون در دوازده سالگی ارگ نواز دربار شد.در آن زمان او موسیقی هم می ساخت و با حقوقش کل خانواده را اداره میکرد,چون پدر الکلیش به جایی رسیده بود که دیگر نمی توانست سر کار برود.

    در شانزده سالگی بتهوون مورد توجه موتسارت قرار گرفت.موتسارت به مردم میگفت:از او غافل نشوید.روزی میرسه که همه دنیا از اون حرف خواهند زد.

    بتهوون در کودکی خیلی سختی می کشید,اما بازی گوشی را هم فراموش نمیکرد.روزی با یک خواننده کلیسا شرط بست که موقع مراسم و وقتی که با نواختن ارگ با صدای او همراهی میکند,میتواند با اجرای قطعه های مختلف,یکی پس از دیگری,او را شکست دهد.خواننده قبول کرد و بتهوون با این کار خواننده را آنقدر گیج کرد که بالاخره شرط را باخت,والبته خود بتهوون هم به خاطر این شیطنت به دردسر افتاد.
    در نهایت او به عنوان بزرگترین پیانیست دوران خود مشهورشد.او میتوانتست آنقدر زیبا بنوازد کهتماشا چیان به گریه بیفتند و وقتی که آنها گریه میکردند او میخندید.
    بتهوون به آنها میگفت:شما احمقید!
    ولی اگر مردم موقع اجرا حرف میزدند,با عصبانیت سالن را ترک میکرد,واگر هم از تماشاچیان خوشش نمی آمد,اصلا برایشان موسیقی اجرا نمیکرد.

    هوش و شخصیت قوی او خیلی از دوستانش را تحت تاثیر قرار داده بود,اما چون زود اصبانی میشد دوست ماندن با او کار آسانی نبود.او به همه توهین میکرد.برای ویلنیست چاقی آهنگی نوشت به اسم (آفرین به چاقه Prasir to the fat one)روی کارت ویزیت برادرش که نوشته شده بود (یوهان فون بتهوون زمین دار)به مسخره نوشت,(لودویگ فون بتهوون مغز دار).

    یک بار از اشراف زاده ای که قسمتی از درآمدش را تامین میکرد,عصبانی شد و به او گفت:اشراف زاده های زیادی هستند وخواهند بود,اما بتهوون فقط یک نفره.
    یک بار پلیس برای رفتار مشکوکش او را بازداشت کرد.
    آن زمان او خیلی مشهور بود و چلیس باور نمی کرد که بتهوون بزرگ چنان ظاهری داشته باشد.مدل موی رایج در آن زمان دم اسبی خیلی مرتب بود,اما بتهوون گذاشته بود تا موهایش بلنو بهم ریخته شود,او نه به نظافت اهمیت میداد نه به مد روز.وقتی که دیگر لباسهایش خیلی کثیف وچندش آور میشدند,دوستانش شبها آنها را میبردند و به جایشان لباس های نو می آوردند.اما بتهوون هیچ وقت متوجه تفاوت آنها نمیشد.
    حتی بتهوون خودش هم اعتراف میکرد که ظاهر جذابی ندارد.میگفت:نمیتونم چیزی رو که قشنگ نیست دوست داشته باشم,وگرنه باید خودم رو دوست میداشتم.
    قدش کوتاه بود وسرش بزرگ.دستهای پرمویی هم داشت.روی صورتش جای زخم های آبله دیده میشد وچشمان نزدیک بین و قمگینی داشت.بعدها گوشش را با تکه های پنبه آغشته به ماده ای زرد رنگ پر کردند.فقط دندان های جلو آمده اش همیشه تمیز بودند,چون همیشه آنها را به دستمال سفره اش میمالید.

    یکی از غغذاهای مورد علاقه اش ماکارونی با پنیر بود.شاهماهی قرمز,نوعی سوپ غلیظ که با نان و تخم مرغ درست میشد و همینطور قهوه های غلیظ خودش را هم دوست داشت.اودقیقا به ازای هر فنجان شصت دانه قهوه را میشمرد و در قهوه جوش میریخت.آشپزی بد و همینطور نوع رفتارش در رستوران معروف بود.
    یک بار آنقدر از دست یک پیش خدمت عصبانی شد که بشقاب پر از گوشت و آب گوشت را روی سر او خالی کرد و بعد هم شروع کرد به خندیدن.
    صدایش بلد و آزار دهنده بود و با صدای بلند هم میخندید.او تف کردن را هم دوست داشت.بعضی وقت ها بدون پرداخت صورت حسابش از رستوران بیرون میرفت و بعضی وقت ها هم روی صورت حساب موسیقی می نوشت.

    بتهوون میگفت( من وقتی تنها هستم,هیچ وقت تنها نیستم.)
    معمولا صبح زود برای موسیقی ساختن از خواب بیدار میشد و بعد از آن در خیابان های وین شروع به قدم زدن میکرد و در حال قدم زدن زیر لب حرف میزد,غرولند میکرد و پاهایش را به زمین میکوبید.همیشه دفترچه یاداشت موسیقی اش را یه همراه داشت.دست خطش آنقدر بد بود که تقریبا" هیچ کس جز خودش نمی توانست آن را بخواند.

    بعد از طهر ها به قهوه خانه می رفت تا غیبت کند و روزنامه بخواند.گاهی اوقت همه شب را زیر نور مهتاب کار میکرد,بدون اینکه غذا بخورد یا بخوابد.در این مواقع چند پارچ آب را هم روی سرش خالی میکرد,البته بیشتر برای بیدار ماندن تا تمیز شدن.
    این کار همسایه طبقه پائین را اذیت میکرد,چون آب از طبقه بالا به سقف طبقه پائین نفوذ می کرد.یکبار ئقتی چند پسر بچه از پنجره خانه او به داخل نگاه میکردند,او را دیدند که فقط با لباس زیر مشغول به کار است.
    اتاقش از خودش هم شک آورتر بود,لباس های کثیف,غذاهای نیم خورده,قلم های زنگ زده و کاغذ های خط خطی شده همه اتاق را پر کرده بودند.حتی یک ظرف ادرار پر هم زیر پیانو دیده میشد.
    صاحب خانه های بتهوون از او خوششان نمی آمد و او معمولا مجبور بود سالی یکی دو بار خانه اش را عوض کند.
    زندگی با بتهوون خیلی سخت بود.زنی که تقاضای ازدواج او را رد کرده بود به او گفته بود( زشت و نیمه دیوانه).
    همیشه میبایسد راه خودش را دنبال میکرد.هیچ وقت ازدواج نکرد,اما همیشه عاشق بود و معمولا عاشق زنی که ازدواج کرده یا نامزد داشت.

    غمگین ترین قسمت زندگی بتهوون ناشنوایی تدریجی اش بود که قبل از سی سالگی اش شروع شد.اما او به ساختن موسیقی ای که خودش نمی توانست بشنود عادت کرده بود.در بچگی بی تجربه تر از آن بود که بتواند موسیقی ساخت خودش را بنوازد.
    همین که شنوایی اش ضعیف تر و ضعیف تر میشد,بیشتر با درون خودش زندگی میکرد و بی خستگی مدام موسیقی میساخت.به کلید های پیانو محکم ضربه میزد تا بتواند صدای آنها را بشنود و به همین خاطر سیم های پیانو زود پاره میشد.
    این نا توانی حتی بی حوصله ترش هم میکرد,تا جایی که بعضی اوقات تمایل به خودکشی پیرا میکرد.

    بتهوون هنگام رهبری ارکستر واقعا" دیدنی بود.در قسمت های پر سر و صداتر موسیقی به هوا می پرید ,دستهایش را به بالا تکان میداد وحتی گاهی بدون آنکه خودش بفهمد فریاد میکشید.بعد در قسمت های آرام بدن خود را جمع میکرد,تا جایی که تقریبا زی میز نت پنهان میشد.تماشاچیان عاشق موسیقی اش بودند.در آخرین کنسرتش یک نفر روی او را برگرداند تا متوجه تشویق پر هیاهوی مردم شود و او که نمی توانست بشنود به گریه افتاد.

    بتهوون در پنجاه و هفت سالگی در اثر از کار افتادگی کبد در گذشت.می گویند که در آخرین لحظات عمرش,زمانی که هوا شدیدا" توفانی شده بود,از رخت خواب بلند شد و با لجاجت همیشگی مشتش را به طرف آسمان تکان داد.

    ریکویم موتسارت(همان آهنگی که موتسارت فکر میکرد دارد برای مراسم خاکسپاری خودش میسازد)در مراسم خاکسپاری بتهوون اجرا شد.
    آن روز برای مردم شهر وین روز غمگینی بود,یک دهم مردم شهر برای ادای احترام در آن مراسم شرکت کردند.

    شاید مشهور ترین نت های دنیا چهار نت اول سمفونی شماره پنج بتهوون باشد که از سه ضربه کوتاه و یک ضربه بلند بعد از آن تشکیل شده است.بعضی مردم معتغدند که این صدا نشان دهنده مرگ است که دارد در خانه کسی را میزند.

    آخرین بخش موومان سمفونی شماره نه بتهوون یک هم سرایی ااست که برای شعر (قصیده شادی Ode to joy )نوشته شاعری به نام (شیلرSchiler)ساخته شده است. این موسیقی تا به حال برای بسیاری از مردم الهام بخش بوده,به طور مثال در مناسبت هایی مانند اعتراض دانش جویی چین در سال 1989 تخریب دیوار برلین در سال 1990 اجرا شده است.

    بتهوون (سونات مهتاب Moonlight sonata )را به کنتس هجده ساله ای به نام (جیولیتا گویچیاردی Giulietta guicciardi )تقدیم کرد.
    بتهوون عاشق این دختر بود,ولی به خاطر بعضی مشکلات مجبور شد یکی دیگر از کارهایی را که به او تقدیم کرده بود پس بگیرد و به کس دیگری تقدیم نماید.
    قطعه پیانوی معروف به نام (برای الیز Fur elise )در اصل اسمش (برای ترز Fur therese )بوده است.
    ترز شاگرد بتهوون بود که پیشنهاد ازدواج با او را رد کرد.




     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 2
بارگذاری...

عبارات جستجو شده:

  1. ludwing van beethoven چه کسی بود