كوه ملامت

  • شروع کننده موضوع almas
  • تاریخ شروع
23/3/10
2
0
0
قدر عشق ما به نزد يارمان بي قدر و قامت گرديد
اينچنين گشت كه آن ساغر مي كوه ملامت گرديد

من و چشم سيه و يار پري چهره مست
بر حذر باش كه خون دل من جام شرابت گرديد


چشم ما خيره به چشمان سياهت خون شد
ساده مگذر ز گذر چون دل ما محو نگاهت گرديد


آن حلاوت كه بديدم به تماشاي دو چشم سيهت
از چه روي و چه گنه قلب مرا رنج و مرارت گرديد


معصيت چشم سياه تو و اين چشم تر است
گر جزا از آن دل شد قائله نفي عدالت گرديد


پاييز دل من چو به مرداد نگاهت برسيد
به روياي بهارت دل بست گرفتار شتايت گرديد
شعر از almas