فوران درد

daghebabak

ترانه سرا
هنرمند
این یه بغضه یه درده که از قلم فوران میشه
مثل یه جنون و تنی که از درد عریان میشه
مثل یک بغض شکسته در گلویی بی نفس
حق حقی تلخ و سکوتی ناشی از درد قفس
مثل مردابی که شد قربانی خورشید مرگ
ترسی از جنس خزان و قاتل گلها و برگ
مثل اعدام حقیقت از سر ترسی مخوف
شاعری لب بسته و تنهایی و شیون بوف
مثل فاش رازی از تکرار ضلمی پر ز درد
شرمی از بیداد جلاد و جنونی تلخ و سرد
مثل فریادی خفه در عمق بی عمق سکوت
تیربارن عاشقی با جرم عشقی با ثبوت
مثل مردی خسته و در مانده از دردی غریب
شاعری تب کرده از این روزگار بد نشیب
مثل اعدام گلی با جرم بویی خوش و ناب
چهره­ی جلادی از نسل دروغ،پشت نقاب
مثل رگبار گلوله بر تن لخت و نحیف هم وطن
غاصبی از قوم مرگ،قاتل یاران پاک و بی کفن
مثل یک پرچم که شد حصر دروغی آشنا
حرف زرتشتی که شد قربانی تقدیر ما
مثل سوگندی که شد قربانی بقرات مرگ
سروی از جنس حماقت،مسلکش تبعید برگ
مثل نقاش که نقشش نقشه­ی نقشی ز درد
پرده­ای از یک نمایش صحنه­اش خونین و سرد
مثل عیسایی که شد مصلوب قومی از جهود
رسم تاراجی که جز تاراج ما رسمش نبود
مثل موسایی که قومش با خدا بیگانه شد
عارفی زاهد جرمش مستی و میخانه شد