فردریک شوپن Frederic chopin

شروع موضوع توسط jigsaw ‏3/9/09 در انجمن مشاهیر موسیقی جهان

تاپیک فردریک شوپن Frederic chopin تالار مشاهیر موسیقی جهان در persian-music.org.

  1. jigsaw

    jigsaw عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏28/7/09
    ارسال ها:
    287
    محل سکونت:
    SYNAESTHESIA
    امتیازات:
    +127 / 0 / -0
    نرم افزار:
    cubase, protools, reason
    فردریک شوپن Frederic chopin-chopin.jpg

    مردنی من

    تولد:لهستان,زلازواولا 1810
    مرگ:فرانسه,پاریس 1849

    آهنگساز لهستانی موسیقی (اکسپرسیو Expressive ) که برای اولین بار از پیانو برای تک نوازی استفاده کرد.آثار پیانوی او در طول تاریخ بیش از هر موسیقی پیانوی دیگری اجرا شده اند.

    فردریک شوپن حتی در بچگی هم به شدت حساس بود,انگار اصلا مال اب دنیا نبود.
    خانواده اش اهل موسیقی بودند وشوپن کوچولو با شنیدن صدای موسیقی آنها هیجان زده میشد و سر و صدا میکرد.
    خانواده اش خیلی دوستش داشتند و نازپرورده بارش آورده بودند.او با سه خواهرش عروسک بازی و اسکی روی یخ میکردند.اولین معلم پیانوی فردریک خواهر بزرگترش لوئیزا بود,که آن موقع هفت سال داشت. او در چهارده سالگی با خواهر دیگرش یک روزنامه راه انداختند به اسم انجمن سرگرمی های ادبی,که پر بود از داستان های خنده آور اتفاقات روزمره.(این روزنامه در واقع دفتر خاطرات شوپن بود.)

    تمام زندگی شوپن موسیقی بود.درچهار سالگی موسیقی را شروع کرد و در هشت سالگی اولین کنسرت خودش را اجرا کرد(واحتمالا بیش از آنکه بخواهد نظر مردم را درباره موسیقی اش بداند,میخواست بداند که در باره کت مخملش چه فکر میکنند.)در نو جوانی شروع کرد به چاپ ساخته های خودش.(رابرت شومان Robert schumann )که آهنگسازی مسن تر از شوپن بود,درباره اش نوشته است : (کلاه هاتون رو بردارید آقایون, یک نابغه اینجاست!)
    حتی شوخی های او هم با موسیقی همراه بودند مثلا طوری ملایم مینواخت که تماشاچیان خوابشان می برد و یکدفه با یک صدای بلند آنها را بیدار میکرد.

    شوپن لهستان را خیلی دوست داشت.می گویند وقتی در بیست سالگی کشورش را ترک کرد,جام نقره ای پر از خاک آنجا را با خود برد.
    جیلی از کارهای بعدیش مثل (مازورکا ها Mazurka )(پولونیزها Polonise )و(والس Waltz)هایش
    در واقع نتیجه احساست و صدا هایی بودند که او در کودکی اش در لهستان تجربه کرده وشنیده بود.
    مردم میگفتند که (خود شوپن هم شبه آهنگ هاشه).او ریبا و در عین حال رنگ پریده و مریض احوال بوده و وزنش حتی به چهل و پنج کیلو هم نمی رسید.لبخند ملیحی داشت و بینی اش بزرگ بود(خودش میگفت:خیلی بزرگ)مثل شاهزاده ها با وقار راه میرفت و هیچ وقت بی ادب و بد رفتار نبود.
    یکی از دوستانش درباره او نوشته است : او انسان نیست,فرشته است,خداست.)
    اما او همیشه هم اینقدرها دوست داشتنی نبودیکی دیگر از دوستانش معتقد بود که او دم دمی مزاج,خیالباف و غیر قابل اطمینان است.
    گاهی اوقات شکاک و از خودراضی میشد و بعضی شوخیهایش با بد جنسی همراه بودند.به راحتی می رنجید و می توانست برای یک روز تمام عبوس و اخمو باقی بماند.
    شوپن عادت های مضحکی داشت.مثلا اگر دمپایی هایش جلو تختش جفت نشده بودند,خوابش نمی برد.

    اتفاقات ناگهانی مثل وارد شدن پیشخدمت به اتاق,او را وحشت زده میکرد.بعضی بو ها,مثلا دود سیگار حال او را به هم میزد وبدنش حساس تر از آن بود که بتواند قهوه را تحمل کند(به جای آن شیر می خورد).او فقط غذا های خاصی را می خورد مثل نان,شیرینی,مرغ وماهی.
    همیشه از آن وحشت داشت که زنده زنده دفنش کنند.برای همین قبل از مرگش وصیت کرد که بدنش را قبل از دفن کردن بشکافند.
    او باخ و موتسارت را خیلی دوست داشت و همیشه قبل از اجرای کنسرت آثار باخ را تمرین میکرد.به آهنگ سازان دیگر تا این حد علاقه نداشت اما تمام موسیقی دانان آن دوره جزو دوستانش بودند.
    یکی از آهنگ سازان آن دوره به نام (فرانتس لیست Frantz liszt )شوپن را با شخصی به نام (ژرژ سند George sand)آشنا کرد و این دو یکی از مشهور ترین روابت عشقی قرن نوزدهم را آغاز کردند.
    ژرژ سند رمان نویس مشهور فرانسوی بود که شش سال از شوپن بزرگتر بود.نام حقیقی این زن (آرو دودوانت Aurore dudevant )بود و از طرفداران آزادی زنان به شمار میرفت,شلوار می پوشید,سیگار میکشید,در اوقات فراغتش کوه نوردی می کرد و در زندگی اش بیش از 60 رمان و 19000 نامه نوشت.

    شوپن هیچ وقت ازدواج نکرد,اما او و ساند در دو خانه کنار هم در پاریس زندگی میکردند.ساند شوپن را (شوپ)(شیپ شیپ) یا بعضو وقت ها (مردنی من) یا (غرغروی کوچولوی من) صدا میکرد.شوپن تا آخر عمر یک دسته از موهای ساند را در دفتر خاطراتش نگه داشته بود.
    آنها اولین مسا فرت مخفیانه شان را در صومعه ای در جزیره (ماژورکا Majorca) گذراندند.شوپن چند خلد از آثار باخ,چند اثر نیمه تمام خودش وتعداد زیادی آثار دیگر را با خودش به آنجا برده بود,اما آنجا بیمار شد و سرفه های خونی میکرد.بعد ها این دو تابستان ها را در خانه ییلاقی ساند می گذراندند و زندگی آرامی داشتند.شام را در فضای آزاد می خوردند و با دوستانشان رفت و آمد میکردند.غروب که میرسید,شوپن برای ساند پیانو میزد.این سالها پربارترین سالهای زندگی شوپن بودند.

    شوپن زمانی که راه می رفت یا پیانو می زد,خیلی سریع ایده های جدید به ذهنش می رسید.اما برای کامل کردن این ایده ها روزها خودش را در اتق حبس میکرد,گریه میکرد,مثل دیوانه ها رفتار میکرد و قلم هایش را می شکست.او میتوانست شش هفته را روی یک صفحه نت موسیقی صرف کند.پیانیی در اتاق خوابش داشت و اغلب شبها مشغول موسیقی ساختن بود.
    ساند در باره اش میگفت : (اون نمی دونه که داره رو کدوم سیاره زندگی می کنه).
    شوپن در طول تاریخ یکی از بزرگترین پیانیس ها به شمار می رفته است.دستان کوچک و ضریفش که ساند به آننها می گفت (انگشتان مخملی) به نرمی روی کلید های پیانو حرکت میکردند. پاهایش هم مرتب در حرکت بودند و با سرعت پدال های پیانو را فشار می دادند که تقریبا دیده نمی شدند.او از اجرا در ملاء عام متنفر بود,اما کنسرت های خصوصی که برای دوستانش برگذار میکرد زبان زد همه شده بودند.
    شوپن برای تغییر حال و هوای جدی در کنسرت هایش,گاهی اوقات شروع به تقلید میکرد. او مقلد ماهری بود و بعضی از دوستانش معتقد بودند که باید پیانو را کنار بگذارد و بازیگر شود.
    او همیشه شب اول یک نمایش در سالن تئاتر حاضر بود.
    شوپن میگفت : (من یک انقلابی هستم پول برام هیچ ارزشی نداره).با این حال از پول بدش هم نمی آمد.او با روزی پنج جلسه تدریس خرج خود را در می آورد.کنتس ها, بارونس ها و شاهزادگان بابت ای کلاس ها پول خوبی به او می دادند.
    آنها وارد آتلیه شوپن میشدند و در حالی که او از پنجره به بیرون نگاه میکرد,پول را روی تاقچه میگذاشتند.(شوپن معتقد بود که یک اقای واقعی به پول دست نمی زند.)
    زندگی شوپن تجملی بود.پیش خدمت , اسب و کالسکه داشت ولباس هایش را از بهترین فروشگاه ها می خرید.کت های مخمل آبی,پیراهن های ابریشمی,سنجاق های الماس,کراوات,دستکش های چرمی سفید سفارشی و شنل سیاه رنگ مواجی که آستر ساتنی خکستری داشت.دوست داشت گلدانهایی پر از گلهای بنفشه در اتاق هایش باشند و دستمال هایش هم همیشه معطر بودند.
    او که همیشه مریز احوال بود, در سن سی و نه سالگی از دنیا رفت.کمتر از دو سال قبل از مرگش ساند رابطه اش را با او به هم زده بود.
    آخرین جمله ای که به زبان آورد این بود : (برای یادبودم موتسارت بزنید.)
    او را در قبرستان (لوپرلشسر Le pere lachaise)دفن کردند,جایی که بسیاری از موسیقی دانان مشهور در آن به خاک سپرده شده اند.گفته میشد که خاک لهستان داخل جام نقره ای را هم روی مزارش ریختند.
    مردم می گویند از آن زمان روزی نیست که کسی روی قبرش گل نگذارد.او در زمان خ
    ودش بی نزیر بود و موسیقی از هیچ وقت قدیمی نشد.

    شوپن (والس در آپارتمان The waltz in D flat )را یرای سگ ژرژ ساند نوشته بود.این کار به (والس دقیقه Minute waltz)مشهور است,چون میتوان آن را در عرض یک دقیقه اجرا کرد.شوپن اثر دیگری هم دارد که آن را به نام (والس گربه Cat waltz )میشناسند که از قرار معلوم آن را با الهام از صدای پریدن گربه خود به روی دگمه های پیانو ساخته بوده است.

    آهنگ تا (آخر زمان Till the end of time)که برای فیلمی در باره زندگی شوپن ساخته شده,بر گرفته از یکی از پلونیز های خود اوست.بیش از یک میلیون نسخه از این آهنگ در سراسر دنیا به فروش رفت.(همیشه دارم رنگین کمان ها را دنبال میکنم Im always chasing rainbows)هم اسم یکی دیگر از آهنگ های محبوب آمریکایی است که با استفاده از ملودی یکی از آثار شوپن ساخته شده است.

    خواننده مراسم تدفین شوپن همان کسی بود که در مراسم تدفین بتهوون و (فرانس جوزف هایدن Franz joseph hayden )هم آواز خوانده بود.در مراسم تدفین شوپن ریکویم موتزارت و همین طور (مارش خاکسپاری Funeral march )اجرا شد.مارش خاکسپاری اثر خود شوپن,و یکی از مشهور ترین موسیقی های عزاداری است که تا به حال ساخته شده است.

     
    آخرین ویرایش توسط یکی از مدیران: ‏4/9/09
    • خوشم اومد خوشم اومد x 3
بارگذاری...
برخی موضوعات مشابه - فردریک شوپن Frederic
  1. amirirani
    پاسخ ها:
    6
    نمایش ها:
    533
  2. Mina-Nice
    پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    1,172

عبارات جستجو شده:

  1. دانلود مارش عزای شوپن

    ,
  2. فردریک شوپن