عشق

daghebabak

ترانه سرا
هنرمند
شب و ماه و ستاره


خورشید،رود،کوه


همه


همه و همه


سخن گویان لطافت بخش لحظاتم


آه


چه خوش حسیست


جهان گلگون


خوش پوش


خوش فرجام


شبانم آکنده از مهتاب در حوض


نگاهم غرق بیداری


صدایم هن و هن میکرد


از مجنونی پرسیدم:


تو میدانی که این پیچک که جانم در برش مانده


شبم را پر شرر کرده


چیست؟


با لبخندی پر از معنای درکم


و با اشکی حاکی از ایمان


صدای لرزلنش را ته گلو انداخت


و بر تبل گوشم


پچ پچ کنان نواخت


ع...ش...ق