راز و نیاز

daghebabak

ترانه سرا
هنرمند
گفتمش ای همه اسرا جهان در تو نمایان سخنی
از چه رو ملک جهان در عجب از جاه و منی
گفت که گر این فلک از راز جهان جمله بدانند
این چنین در عجب از جاه جهان منگ نمانند
گفتم این سر نهان را که بداند که همه یار توئی
گفت که در خود نظری کن که تو از خاکی واسرار توئی
گفتم ای تن که ز خاک است چه دارد خبر از یار
گفت خبر از چه بجوئی ای همه مقصد پرگار
گفتم آخر ز چه رو من ز تو دار تو کجائی جانا
گفت که در جان توام نه در آن گنبد و بالا
گفتم این آدمیان گرد تو چرخند کفن بر تن و لبیک به لب
گفت که هر کس به تظاهر طلب از نور کند روزش شب
گفتم این ملک جهان قصه تکرار جفا باشد و بس
گفت که این جور و جفا نقطه عطف تو شد و امدادرس
گفتم آخر ز چه رو این همه مخلوق ز تو بگریزند
گفت ندانند که من کیستم و از چه ز من ببریدند
 
4/12/09
95
20
0
اصفهان
ممنون دوست عزیز از شعر زیبای شما.از لحاظ وزن,قافیه,و مسائل ادبی خیلی خوب هست.واقعن.
ولی از دید اهنگساز ترانه کاربردی نیست.البته برای کارهای سنتی بد نیست چون در سبک شعر کهن هست.به نظر من برای کارهای بعدیتون سعی کنید ترانه سرایی کنید چون طرفداران بیشتری داره.خصوصن در این انجمن.
کاملن ملموس هست که با وسواس روی کاراتون کار میکنید.منتظر کارهای زیبای شما هستیم.

موفق باشید