دل من خواهد مرد

قدری گریه میخواهم...
تا بشکنم این دیوار غم را...
این بغض را...
که شب به شب...
با حجوم دیوانه وار...
گلویم را تکه پاره میکند...
کمی مرگ میخوام...
که بگیرد قلبم...
که بمیرد قلبم...
که نباشم بی تو...
که حواست نیست...
که هوایت نیست...
که دلم بی منطق...
در خفایت گفت:
که نباشد یادت...
دل من خواهد مرد...



مصطفی مقدم
 
  • تشکر
واکنش‌ها: Farhad76 و Arsalan 794
آری خواهد مرد ، آن دلی کز قفای
خویش رمید و عاقبت هیچ نیافت
دانستن را می دانم ، که نادان ز آن هیچ جز نیش عقرب نیافت
عاقبت را ببین که چه زیباست برین تسائل
کزین مجمر، جز درد هیچ فزون تر برنخواست
پژمریده گشت دل ،
در شورش اذهان مشوش
گفتنی ها را گفتم زان اغوای جادوان سکوت
حال تو گو ، که به کجا بال به پرواز می کشی در این اندیشه ی هبوط
زنار ز پیاله ی حسن ات بگشا و
کلامی بران
کین سکوت عاقبت خواهد مرد
در اندیشه و هجر آن درد وصال
لکنتی برحزر کن زین عتاب
که کلام می زند جوهری بر ترتیب ابطال...
آری خواهد مرد، آن مع وا کز پیچش
درد خویش، شعله ی نیشی نهاد بر جمله ی پیش خویش
و عاقبت شوری ز رضا بر ابقای فردا نهاد...

کلام
اینجانب
همایون آرین فر - هما
 

kavir_0361

عضو سایت
13/12/11
332
242
43
تهران
ببخشید خیلی دقت کردم معنیشم بفهمم ولی از درک من خارج بود. نکات مهمشو نوشتم.
حذر. مأوا. هجوم
از قفای خویش رمیده؟ یعنی از پشت فرار کرده؟
برین تسائل؟ بهترین خواسته؟ یا بر این تسائل؟
زنار ز پیاله بگشا؟ برای سخن گفتن؟ برا سخن گفتن لب وا میکنن فکر کنم
پژمریده؟
درد وصال؟ فراق درد داره یا وصال؟
شوری ز رضا بر ابقای فردا؟
 

Mohammad1772

عضو سایت
1/1/17
94
84
18
61
فکر می کنم فوق فارسی نوشته ما که کلا چیزی نفهمیدیم حداقل از شهیار قنبری رد نمیکردی
توصیه میکنم به شاعر ترجمه ش رو هم بزار واقعا حیف همچین اثری روی زمین بمونه
 

ما در شبکه‌های اجتماعی