جبر زمان

شروع موضوع توسط daghebabak ‏16/4/10 در انجمن اشعار کاربران

تاپیک جبر زمان تالار اشعار کاربران در persian-music.org.

  1. daghebabak

    daghebabak ترانه سرا عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏18/3/10
    ارسال ها:
    536
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    متولد کرمانشاه ساکن تهران
    امتیازات:
    +252 / 0 / -0
    روزی به اجبار زمان تبعیدی دنیا شدم


    در فکر من بحدی زجور من مجرمی تنها شدم


    در سینه ام بغضی ز کین چون قطره دریا شدم


    قزبانی یک حس شوم من راهی فردا شدم



    فواره آمال من در حوض قلبم پر خروش


    سوزانده ام سان تموز دیگر نمانده عقل وهوش



    در طفلی پر تاب من هر آرزو دری گران


    روزی طبیب حاذقی بی غصه از یک لغمه نان


    روزی دگر داروغه ای منجی دنیا و زمان


    هر روز من فکری دگر من من غافل از درد نهان



    عمرم شتابان در گریز هر آرزویم در فرار


    طفلی من بگذشته و اینک جوانم بی قرار



    در فکر من تشویش محض هر لحظه ام شهوت است


    تصویر آمالم کدر بلوغ من در رخوت است


    در آخرش لذت نبود در اوج لذت نفرت است


    ما در پی آن میدویم دوری ز آن یک ثروت است



    این مسلخ شهوت ربود روز و شبم دیوانه خو


    دیگر جوانیم گذشت معقولم و میخانه خو



    در روزگار عقل و هوش من ماندم و حسی غریب


    دریای قلبم پر خروش امواج دریا پر نهیب


    آمال من دیگر گم است در روزگار بد نشیب


    باید به خود آیم دگر شاید که این باشد نسیب



    ارابه عمر گران هر لحظه می راند زمان


    دیگر شدم پیر و نحیف رو به زوالی بی نشان



    پیری زمان دیگری آمال من در خاطرم


    پس آرزوهایم چه شد جز خنده های غافلم


    دیگر ز دنیایم چه ماند جز لحظه های باطلم


    هر خاطره برگی ز عمر این برگ آخر قاتلم



    در روز پایان و سفر یک جور و تبعیدی دگر


    من میروم بی میل خود من راهیم آسیمه سر

     
بارگذاری...