.::: تحلیل نفس آخر :::.

شروع موضوع توسط AminSHeykhi ‏9/1/15 در انجمن متن های ادبی

تاپیک .::: تحلیل نفس آخر :::. تالار متن های ادبی در persian-music.org.

  1. AminSHeykhi

    AminSHeykhi عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏27/6/13
    ارسال ها:
    242
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    بوشهر
    امتیازات:
    +449 / 0 / -1
    تحلیلی کوتاه بر ترانه ی خانم "مریم سپید" به نام "نفس آخر" :



    رفتی حرفی ندارم اما ببین
    دیگه از فکر و هوات درنمیام
    فاصله ها رو میذارم روو چشام
    از پسِ خاطره هات برنمیام…..

    عکسایی که جاگذاشتی پیش من
    به تـمـومِ طـاقـتـم نارو زدن
    کاش بدونی دونه دونه ش چجوری
    از خجالتِ چشام دراومدن!

    نه میشه خاطراتو پس بزنم
    نه میتونم تو رو برگردونمت
    یه بلاتکلیفِ سرگردون و مات
    تنها میتونه بسوزه با غمت

    رفتنت تیرِخلاصِ واژه هاس
    بعدِ تو نبضِ ترانه برنگشت
    نبودت به دفترم صاعقه زد
    دیگه آب از سرِ واژه هام گذشت

    نه کاری از من و شعرا برمیاد
    نه دیگه از تنِ بی جونِ قلم
    نفسِ آخرِ هر ترانه شد
    رأسِ ساعتی که دل کندی ازم…



    ترانه سرا:مریم سپید

    ____________________________________________________

    رفتی حرفی ندارم اما ببین
    دیگه از فکر و هوات درنمیام
    فاصله ها رو میذارم روو چشام
    از پسِ خاطره هات برنمیام…..

    (بند اولِ هر ترانه یکی از مهم ترین ارکان یک ترانه محسوب میشه.شاید یه کم نقض گفتار در این بند دیده میشه که نمیشه ازش حسن تعلیل خوبی بیرون کشید.گفتنِ "از فکر و هوات در نمیام" یه نوع حرف زدن محسوب میشه و چرا موألف میگه "حرفی ندارم" جای سوال داره.در زبان باید انتخاب واژه ها با توجه به کارکرد در جمله انجام بشه.به فرض مثال یکی از واژه های مناسب میتونست این باشه: "هیچ اعتراضی نیست،امّا ببین".در مصرع سوم از نظر خوانش یه خورده با مشکل روبه رو میشیم و این از نظر نگارنده به نبودن"یِ میانجی" در میان "روو" و "چشام" بوجود اومده.همچنین در مصرع سوم ارتباط منطقی نیست و نه شاعرانه! "گذاشتنِ فاصله رو روی چشم" رو نمیتونیم به درستی درک کنیم. موالف بر این بوده که پرادختی جدیدی داشته باشه ولی موفق نبوده.ارتباط افقی به جز مصرع سوم در سه مصرع های دیگر کاملاً به خوبی رعایت شده.امّا ارتباط عمودی رو بین مصرع سوم و چهارم دارای ابهام میبینیم. "فاصله رو میذارم روو چشام،از پس خاطره ها بر نمیام" اینجا ارتباط علی و معلولی مشخص نیست و اگر موالف چیزی را در ذهن داشته، متآسفانه در لفافه باقی مانده.در مورد موسیقی کناری این بند باید گفت که مردف بودن این قافیه به گوش نواز تر شدنِ این بند کمک کرده.معمولاً استفاده از ردیف در ترانه به اجرای بهتر کمک میکنه. استفاده از نطقه چین در پایان مصرع چهارم، دلیلِ روشنی نداره و مخاطب به این فکر فرو میره که چرا؟! معمولاً نقطه چین رو برای حذف کلمه مورد استفاده قرار میدن و مسلماً کاربردش با سه نقطه متفاوته. هر چند که مصرع چهارم کاملاً تمام شده است و نیازی به هیچ یک از علائمِ نگارشی دیده نمیشه.)







    عکسایی که جاگذاشتی پیش من
    به تـمـومِ طـاقـتـم نارو زدن
    کاش بدونی دونه دونه ش چجوری
    از خجالتِ چشام دراومدن!

    (این بند یکی از بندهای خوبِ ترانه است.امِا چرا "نارو" ؟! نارو به معنای "فریب و ناجوانمردی" و آیا میتوان به طاقت همچین فعلی رو بچسبانیم،به عبارتی دیگه: به طاقتم فریب زد!! یا به طاقتم دروغ داد!! از لحاظ دستور زبانی مشکل داره.استفاده از عبارت "جا گذاشتن عکسات" بسیار اپیدمی شده به صورتی که احساس میکنیم داریم یه حرف رو هزار بار گوش میکنیم.برای استفاده از یه عبارت که زیادی مورد استفاده قرار گرفته باید تلاش بیشتری بخرج داد و یک کارکرد جدیدتر گرفت.به هر حال هیچ ترانه ای رو نمیشه پیدا کرد کاملاً پر از عبارت ها،ترکیب ها و تصویر های جدید باشه.امّا بهتر آن است که سعی کنیم کشف جدید تری در بستر زبان و تخیل انجام بدیم.مصرع سوم و چهارم یکی از بهترین مصرع های این ترانه و همینطور یکی از بهترین آرایه هایی که در ترانه های امروزی میشه پیدا کرد!! استفاده از آرایه ی کنایه در این دو مصرع بسیار زیبا و بجا بود(استاد کنایه در ترانه رو میتونیم شهریار قنبری بدونیم). همیچنین واج آرایی(د) در مصرع سوم به موسیقی ترانه کمک زیادی کرده و این یکی از نکات مثبت بود.قافیه ها رو میتونیم قابل قبول بدونیم.در کل یکی از بند های خوب بود و این نشان از تجربه و هوش بسیار بالای موالف داره. )





    نه میشه خاطراتو پس بزنم
    نه میتونم تو رو برگردونمت
    یه بلاتکلیفِ سرگردون و مات
    تنها میتونه بسوزه با غمت



    (این بند یکی از نکات مثبتش قافیه هاست."نه میشه خاطراتو پس بزنم" شاید این صحنه ی تکراری ما رو ارجاع بده به بند اول و این میتونه به محکمی و استوار بودنِ مسیر ترانه کمک شایانی کنه، اینکه همچنان راوی در هجوم خاطرات دست و پا میزنه.با توجه به اینکه بند سوم میتونه اوج ترانه باشه باید گفت که این بند خوب از پسش بر اومده.استفاده از این قافیه به زیبایی کار کمک میکنه.در مصرع سوم "یه بلاتکلیفِ سرگردون و مات" شاید با یه اشتباه بر میخوریم که سلامت این بند رو زیر سوال میبره؛ "سرگردان" و "مات" هر دو به معنی "سرگشته" و "حیران" بکار برده میشوند و مشخصاً اینجا "حشو" صورت گرفته.)







    رفتنت تیرِخلاصِ واژه هاس
    بعدِ تو نبضِ ترانه برنگشت
    نبودت به دفترم صاعقه زد
    دیگه آب از سرِ واژه هام گذشت



    (زمانِ افعال اینجا معلق مانده."رفتنت" یک فعل ماضی است و این که کنار "برنگشت"، "نبودت"، "زد" و "گذشت" قرار گرفته به ماضی اخباری تبدیل شدنش بیشتر تأکید میکنه.اینجا گفته میشه "رفتنت" تیر خلاص واژه هاست ولی باید میشد: رفتنت تیر خلاصه واژه "بود" یا رفتنت تیر خلاصه واژه "شد" چون در مصرع دوم گفته میشه نبضِ ترانه "برنگشت" ،کِی برنگشت؟! قبلاً(گذشته). حداقل میشد با اضافه کرده "ه" به آخر "گذشت" و "برنگشت" که نشانه اختصاریِ "هست" محسوب میشه فعل رو به ماضی نقلی تبدیل کرد.در کل از نظر نگارنده این بند نباید در زمان گذشته نگاشته میشد.ترانه در زمان حال سیر میکنه و دلیلی نداره فلش بک به گذشته بزنیم.با توجه به زمان افعال پس قافیه ها نیز باطل است.امّا ارتباط عمودی قوی است.)







    نه کاری از من و شعرا برمیاد
    نه دیگه از تنِ بی جونِ قلم
    نفسِ آخرِ هر ترانه شد
    رأسِ ساعتی که دل کندی ازم…

    (یک بند بسیار خوب رو نظاره گر هستیم.ترانه سرا ایجاز را در این ترانه به خوبی به عرصه نمایش گذاشته.استفاده از قافیه های خوب و بکر به تاثیر گذاریِ بیشتر کمک رسان بوده.ترانه سرا باید یه کم با صبر و حوصله ی بیشتر محوریتِ ترانه رو گسترده تر میکرد؛ منظور: پایان بندی با بند سوم حول یک محور میچرخه.در یک ترانه پنج بندی باید در دیدِ خود نسبت به وقایع و مضمون یک گستردگیِ بزرگتری داشت.درونمایه ی این ترانه بر این است که راوی به هیچ وجه تحمل نبودنِ معشوق رو نداره و در هجومِ خاطرات از بین خواهد رفت. امّا در اینجا ما مخاطبین گسترده منتظر میشیم که بدونیم چرا معشوق راوی میخواد از قصه بره؟! چه مشکلاتی بوجود اوده؟! اصلاً شخصیت سازی در این ترانه کامل نیست!! در حدی که نمیدونیم راوی یک زن تشریف دارن یا مرد؟!)





    جمع بندی:

    برای اجراء مسلماً این ترانه بسیار موفق خواهد بود.امّا ما مخاطبینی داریم که آهنگ یا ترانه رو خیلی خاص تر گوش میدن و این وظیفه ی ماست که نیازهای مخاطبین رو برطرف کنیم.در صورتی که موالف این ترانه یک خانم میباشن باید گفت که زنانگی در این ترانه وجود نداشت.اگر بخواهیم فرض را بر این بذاریم که از دیدِ یک مرد نوشته شده؛ باز باید گفت که حسِ مردانگی در این ترانه مشخص نیست.

    یکی از مشکلات عمده ای که در بیشتر ترانه ها دیده میشه همان"رسم الخط" است.در اینجا یه بار"خاطراتو" استفاده شده و بار دیگر "سرگردان و" این جا حرف"واو" در هر دو واژه نشانه ی مفعولی است و یا باید "واو" رو به واژه چسباند و یا باید جداگانه نوشت و این به موالف مرتبط است ولی نباید از یک شکل بودن بیرون زدگی داشته باشه.مثال: "سرگردانو" ، "خاطراتو"

    ترانه های عاشقانه روزانه صد ها بار نوشته میشند توسط هر آدمی، هر شاعری، هر ترانه سرایی و هر... نوشتن در این ژانر بسیار مشکل تر از ژانر های اجتماعی، سیاسی، طنز و... و این بخاطر بسامد بالای ترانه و اشعار عاشقانه است. پس نتیجتاً باید برای هر مصرع و هر واژه بیش از گذشته تلاش نمود. امّا موالف این ترانه به سلامت از لب تیغ عبور کرده.

    ترانه ی "نفس آخر" رو یکی از ترانه های خوبِ آکادمی ترانه میبینم، در بروز رسانی جدید. از لحاظ زیباشناسی، زبانشناسی و... به تفصیل در بالا گفته شد و از لحاظ محتوا صد در صد هر ترانه ای مخاطب خود رو دارا است.این ترانه رو میتونم یک عاشقانه ی دغدغه دار حساب کنم تا بی دغدغه.

    دوستان این نوشته بیشتر یک تحلیل است تا یک نقد ادبی!!

    باشد که مفید واقع شود.

    2:33

    93/10/16

    امین شیخی
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 2
  2. sparrow

    sparrow مدیر تالار شعر و ترانه تیم مدیریت مدیر تالار

    تاریخ عضویت:
    ‏12/8/09
    ارسال ها:
    396
    محل سکونت:
    شیراز
    امتیازات:
    +1,707 / 0 / -2
    بسیار عالیست! نمیدانم چرا پنج ستاره ام سه تا شد!
    فقط اینکه من در خواندن این بیت (فاصله ها رو میذارم رو چشام) مشکلی نداشتم و گمان نمیکنم نیازی به وجود (ی میانجی) باشد. روی چشم گذاشتن هم شاید نتیجه ی اشاره ای ناقص به اصطلاح عامیانه ی (به روی چشم) باشد. شاید منظور این بوده که با کمال میل به این دوری تن میدهم اما با نظر شما درمورد عدم درک درست این مصرع موافقم.
    در مورد اشاره ای که به تناقض زمانی افعال داشتید هم نکته ای به ذهنم رسید. (رفتنت) شامل مصدر (رفتن) و ضمیر متصل (ت) است. بنابراین نمیتوان گفت فعل ماضیست.
    از این موارد که بگذریم، میرسیم به پنج ستاره که نمیدانم چطور ویرایشش کنم!! عذرخواهی مرا بپذیرید.
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
  3. AminSHeykhi

    AminSHeykhi عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏27/6/13
    ارسال ها:
    242
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    بوشهر
    امتیازات:
    +449 / 0 / -1
    به sparrow بزرگوار

    بله... به نکته ی خوبی اشاره کردین و با این زاویه ی دید نگاه نکرده بودم.
    و در مورد زمان افعال: من با توجه به زمان افعال مصرع های دیگه این برداشت رو کردم.البته که بسیار سختگیرانه است ولی یک ترانه خوب باید با سختگیری ازش نقد کرد.

    ستاره مهم نیست... مهم این بود که به من و این نوشته احترام گذاشته و با دقت مطالعه کردین. ممنون
    این تحلیل آخرین تحلیل و نقد من تو دنیای ترانه بود. واسه همین گذاشتمش اینجا و پر واضح است که نظرات بنده هم پر از اشکال و نواقص است.

    سپاس از حضورتون
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
  4. mahbob2

    mahbob2 عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏15/5/14
    ارسال ها:
    101
    جنسیت:
    زن
    محل سکونت:
    فارس ،مرودشت
    امتیازات:
    +91 / 0 / -0
    سلام دوست بزرگوار.نقد خیلی خوبی بود استفاده کردیم ممنون. ودرموردمصرع فاصله ها رو میذارم رو چشام,من احساس میکنم منظور شاعر این بوده:
    از اون جایی که دوری خیلی براش سخت بوده میخواسته اونو یه جایی بذاره که جلو چشمش نباشه تا هر روز داغ دلش تازه تر شه چون ما که نمیتونیم پشت چشم خودمونو نگاه کنیم پس گذاشتن دوری پشت چشم فکر خوبیه... موفق باشید
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
بارگذاری...