تب عشق

شروع موضوع توسط sparrow ‏17/4/11 در انجمن اشعار کاربران

تاپیک تب عشق تالار اشعار کاربران در persian-music.org.

  1. sparrow

    sparrow مدیر تالار شعر و ترانه تیم مدیریت مدیر تالار

    تاریخ عضویت:
    ‏12/8/09
    ارسال ها:
    396
    محل سکونت:
    شیراز
    امتیازات:
    +1,705 / 0 / -2
    سلام به همۀ دوستان و اساتیدم
    از آنجا که هنگام آغاز این کار، نمی دانستم به کجا قرار است برسم، شعر؛ مدت هاست که ناتمام مانده. امیدوارم کسی از این جمع، ایده ای برای خاتمه دادنش داشته باشد.

    هنوزم، ذهن رویا پرورم، در حال پروازه
    من اینجام و کتاب خاطراتم، پیش روم بازه
    هنوزم باورش سخته، که ما این راهو طی کردیم
    هنوزم گاهی می ترسم، دلم می خواد که برگردیم
    دلم می خواد، فراموشم بشه باز، ترس تاریکی
    بدونم وحشتم بی جاست، نترسم چون تو نزدیکی
     
  2. daghebabak

    daghebabak ترانه سرا عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏18/3/10
    ارسال ها:
    536
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    متولد کرمانشاه ساکن تهران
    امتیازات:
    +252 / 0 / -0
    خوب این میتونه عاشقانه گویی بشه و به یار زمینی بدل کنه مقصدترو و اگر هم مذهبی هستی میتونی به موعود حالا چه مسیح چه مهدی اشاره کنی.
    به هر حال مسیر زیبایی رو داره اگر مقصدت رو از مسیر درست و سنجیده بری
    میتونی به راهی که از کودکی طی کردیم تا به امروز تشبیه کنی پر از آرزوها و ترسها و فرازو نشیبها و حلول نور وصال در انتهارو به تصویر بکشی اما آلارم و زنگ خطرش اینه که روی یک تیغه داری جلو میری ولغزش یعنی افول کارت پس دقیق و با قدرت و نگرش . تفکر قلم بزن ادامشو اگرم کمکی ازم بر بیاد در خدمتم همچنین برات آرزوی موفقیت میکنم
    دلت شادو لبت خندان
     
    آخرین ویرایش توسط یکی از مدیران: ‏17/4/11
  3. sparrow

    sparrow مدیر تالار شعر و ترانه تیم مدیریت مدیر تالار

    تاریخ عضویت:
    ‏12/8/09
    ارسال ها:
    396
    محل سکونت:
    شیراز
    امتیازات:
    +1,705 / 0 / -2
    موعود؟؟ خیلی جالب بود! واقعا خلاقانه و دور از ذهن. :55:
    ممنون!

    مسیر کار را مشخص کرده بودم! همانطور که مشاهده فرمودید، نام شعر، تب عشق است. ولی می خواستم بیان متفاوتی داشته باشد.
    به همین علت، چند بیت بعدی را حذف کردم که به نظر خودم، از فرم، خارج شده بود.

    دلم می خواد دوباره، مثل اون روزای بارونی
    یه گوشه کِز کنیم و تو، بگی حرفاتو پنهونی
    من و تو بی کس و خسته، ولی از هر غمی آزاد
    سبک بار و پر از امید، رها و عاشق و دلشاد
    من و تو، پر شدیم از رعد،که می گفت عشقو با فریاد
    کویر و رقص شن های طلایی؛ با صدای باد
    تب عشقه که رو تنهایی هامون سایه میندازه
    همون حسی که من دوسش دارم، بی حد و اندازه


    البته قصد استفاده از این ابیات را، برای ادامۀ کار ندارم و تنها برای کاهش ابهاماتی که در ابتدای کار وجود داشت آنها را اضافه کرده ام. از اینکه مرا راهنمایی می کنید، بی نهایت سپاسگزارم.
     
بارگذاری...