باران

daghebabak

ترانه سرا
هنرمند
بغض آسمان در هم شکست


نمش بر گونه های خشک زمین


بر تن لخت و عور دنیا


طراوتی داد


طراوتی از جنس زندگی


اشک پر شور مهربانی


راوی بوی نمناکی دالان قدیمی


همان دالان


که شاه راه خانه مادر بزرگ بود


بوسه ها


و عشق بازی پر شهوتش


لمس تنپوش خشک کویر


هم آغوشی با مرداب


آری


تو همان بارانی


تو بارانی از نسل وسعت دریاها


از تبار شور شیدایی


و حتی طغیانت


آن نیز زیباست


در زمان خشمت


در آن زمان که حق حقت بی پایان


تازیانه ی رگبار فام اشکت را


بر تن سادگی های گل طنین انداز بود


شر شر جاری تو


بر چشمه ساران ناودان


بر رود خروشان


مهر زندگی گماشت