باب دیلن - Bob Dylan - حماسه یک مرد

شروع موضوع توسط ICE ‏9/9/09 در انجمن Country Rock

تاپیک باب دیلن - Bob Dylan - حماسه یک مرد تالار Country Rock در persian-music.org.

  1. ICE

    ICE عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏7/9/09
    ارسال ها:
    8
    امتیازات:
    +14 / 0 / -0
    نرم افزار:
    Bob Dylan

    باب دیلن - Bob Dylan - حماسه یک مرد-642d12286dc90f51bf6629b87bdbd963.jpg



    استاد ترانه سرایی ، منتقد جسور اجتماعی با زبانی تلخ و کنایه آلود و پیشوای نسل ناراضی جامعه . او متولد شد با ماری که بالای سر او چنبره زده بود و گردبادی که در حال وزیدن بود .باید درک کنید حقیقت موسیقی یا حقیقت اسطوره ها را که با قدرت جادویی بی انتها در او ریشه دوانده است و با تن پوشی از طلا از درون ترانه هایی تجلی می یابد که کانون خروشان انقلاب موسیقی پاپ در نیمه دوم همان قرنی بود که این نوع موسیقی در حال شکل گرفتن بود .
    باب دیلان نمی توانست برای دگرگون ساختن موسیقی منتظر بماند. نمیتوانست تنها بخشی از دگرگونی باشد . او به خودی خود یک دگرگونی بود . مار و گردباد ! باید بدانید که اگر بطور اتفاقی به این ترانه ها گوش دل سپرده باشید ، از میان آن پاسخی را که با وزش باد بگوش میرسد ، درک خواهید کرد ، همه سنگ شده اند .
    آنها کارت پستال های اعدام را میفروشند و تو باید در زمانی که همه خارج از حیطه قانون زندگی میکنند شرافتمندانه زندگی کنی و زمانیکه دقیق تر و نزدیک تر گوش فرا میدهی ، در می یابی که جاده را تا آنجا در نوردیده ایم که چرخ ها از جا درآمده و سوخته اند و در می یابی شکوه و جلالی را که هرگز به تصویر کشیده نشد و اینکه هیچکس بلوز Blues را مثل willie McTell نابینا نمینوازد .

    آنها افسانه ها و حقایقی هستند که در امتداد ترانه در گذرند و بدل به بخشی از واژگان فرهنگی و اسطوره جاری آمریکا میگردند . صد ها ترانه ، ۴۳ آلبوم ، فروش افزون بر پنجاه و هفت میلیون نسخه از آلبوم ها، زنجیره ای از رویاهای آمریکایی که بود و دیگر نیست ! در ابتدا موسیقی مردمی بود و اصالتی عمیق از کوه ها و رود ها و آسفالت بزرگراه ۶۱ و ریتم و بلوز و راک اند رول و سرود های مذهبی کلیسای باب دیلان تمام اینها را گردهم آورد و با کلمات خود اینها را در هم آمیخت . قبل از اوتنها بابی وینتون چنین کرده بود . خوب نبود ، واقعا خوب نبود . در حد و اندازه دیلان نبود . اما زمانیکه دیلان برای اولین بار قدم به نیویورک گذارد ، موسیقی راک ، پیشوای خود الویس پریسلی را در زنجیره ای از فیلم های موزیکال از دست داده بود . چاک بری ، لیتل ریچارد ، جانی کش ، کارل پرکینر ، سام کوک و جکی ویلسون ، تمام آن پیشگامانی که دیلان به آنها عشق میورزید و در مدرسه راک اندرول الگوی او بودند ، با ورود جوانان خوش آب و رنگ و شسته و رفته از دور خارج شده بودند . موسیقی عاری از ویژگی های خاص شده بود و تنها بقایای موسیقی دوران آیزنهاور به گوش می رسید . راک اندرول بذر مرگ بر دل های غفلت زده و آسوده طلب آمریکاییان پاشیده بود .
    در دوران کهولت Kennedy هنگامی که جهان در التهاب بسر میبرد ، به ناگاه موسیقی شکلی دل انگیز و پر احساس بخود گرفت .

    جاز قدرتی دوباره یافت ، اما جاز موسیقی بزرگسالان بود و تاثیری بسزا روی افکار آنان داشت. هر کسی که میخواست به آهنگی گوش فرا دهد و چیزی فراتر از یک لذت آنی از آن گیرد ، رو به موسیقی فولک آورد از این رو باب دیلان بچه راک اند رول که به تازگی در دانشگاه مینه سوتا ثبت نام کرده بود و به موسیقی ودی گاتری گوش میداد علم موسیقی فولک را برافراشت و بار سفر به نیویورک بست و در دهکده گرینویچ اقامت گزید و تا می توانست به اجرای برنامه های مختلف پرداخت .طی دو سال زیر و بم موسیقی فولک را بدست گرفت سپس به ناگاه آن ر رها کرد !
    و آنگاه جنجال ، مقاومت و انقلابی عظیم در موسیقی راک اند رول ایجاد کرد که تماشاگران و مخاطبان کوته فکر را یارای شنیدن آن نبود، آنچه که موسیقی اعتراض را به میثاقی بی بدیل و پیمانی بی نظیر بدل می ساخت ، بی پیرایگی ، گستاخی و آمیزه ای از هیجان و انتظار بود . زمانی که باب دیلان در مقابل راک نوازان قرار گرفت و مورد تمسخر آنها واقع شد هرگز در مقابل استحضاء آنان احساس ضعف نکرد تا زمانی که ترانه هایی مانند ROW DESOLATION و LIKE A ROLLIGSTONE ذهن نسل جدید را به خود معطوف ساخت و این باور را در اذهان آنان زنده کرد که موسیقی راک میتواند به اندازه یک رمان یا یک شعر ، صریح ، انسانی و پر شور باشد . نوعی از موسیقی که در عین شور آفرینی سرگرم کننده نیز باشد .

    دیلان بزودی به یک خواننده مطرح بدل شد . او یک جادوگر بود هر آنچه که می خواند یا میگفت و یا می پوشید جذابیتی عمیق در او ایجاد می کرد که پیشرفت وی را در عالم موسیقی استوارتر می ساخت . و اینجا بود که موسیقی برای دسته ای از مردم اهمیتی ویژه داشت . اهمیتی شگفت انگیز و پاسخ دیلان در نهایت خرد بود : سکوت ! بعد از تصادف با موتور سیکلت در سال ۱۹۶۶ او فرصتی دوباره یافت تا آثار جدیدی را خلق کند آثاری بس عرفانی و ژرف اندیشانه .

    شمار حیرت انگیزی از تحولات پدید آمد اما دیلان در یک امر پا برجا باقی ماند : هرگز از خلق آثار موسیقیایی عظیم دست بر نداشت . عکس العمل وی پس از دریافت جایزه گرمی در سال ۹۱ بدلیل یک عمر فعالیت هنری این جملات بود:
    خوب پدرم هیچ گاه مرا زیاد تنها نمی گذاشت می دانید که او مرد ساده ای بود . اما آنچه به من گفت مهم بود او گفت پسرم تو ممکن است در این دنیا آنقدر به فساد کشیده شوی که پدر و مادرت تو را ترک کرده و از تو دوری کنند و اگر این اتفاق بیفتد بدان که خداوند آنقدر توانایی و استعداد در تو نهاده که به اصلاح راه بپردازی .
    آلبوم رمان عقل باخته TIME OUT OF MIND شاهکار باب دیلان است . عظیم ترین اثر وی پس از خلق BLOOD ON THE TRACKS در ۲۰سال قبل . دیلان قبل از خلق آخرین اثر خود با مرگ نیز دست و پنجه نرم کرد و مدتی را در بیمارستان سپری کرد و این یک هشدار بود : زمان میگذرد . زمان عقل باخته بار دیگر دیلان را به کانون گرم زندگی و موسیقی باز گردانند .
    آخرین اثر او گویی خواب چندین ساله را از سر علاقه مندان او پراند در حقیقت مثل همیشه تنها او بود که با چشمانی باز به انتظار نشسته بود و این پیامی بود برای ما که باید همیشه و هنوز گوش فرا دهیم .


    ▪ تولد : ۲۴ مه ۱۹۴۱ در دولوت ایالت مینه سوتا با نام اصلی رابرت آلن زیمرمن
    ▪ ۱۹۶۱ : اقامت در نیویورک
    ▪ ۱۹۶۳ : سرودن شعر ضد جنگ BLOWIN IN THE WIND
    ▪ ۱۹۶۴-۱۹۶۶ : اجرای ترانه های کلاسیک فولک بنام های THE TIMES THEY ARE A CHANGIN , BLONDE ON BLONDE
    ▪ ۱۹۸۹ : ثبت نام وی در تالار مشاهیر راک اند رول
    ▪ ۱۹۹۱ : دریافت جایزه گرمی آوارد بخاطر یک عمر فعالیت هنری
    ▪ ۱۹۹۸ : دریافت جایزه گرمی آوارد بخاطر ترانه زمان عقل باخنه
    ▪ ۲۰۰۰ : دریافت اسکار بهترین ترانه فیلم



    مجله موسيقي راك
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
  2. ICE

    ICE عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏7/9/09
    ارسال ها:
    8
    امتیازات:
    +14 / 0 / -0
    نرم افزار:
    دیلن مرموز و غیرقابل باور

    باب دیلن - Bob Dylan - حماسه یک مرد-efe1ba2eff9eff150be47fda95fd24c0.jpg



    هیچ موزیسین زنده‌ای نیست که به اندازه باب دیلن تاثیرگذار بوده باشد. صدای تو دماغی قابل تشخیص او و نیز کلمات اشعارش در طول ۴۵ سال فعالیت موسیقایی بی‌وقفه، بعضی از به یادماندنی‌ترین ترانه‌های تاریخ موسیقی را به وجود آورده‌اند. در سال‌های دهه پر آشوب ۱۹۶۰، ترانه‌هایی که او با موضوع اعتراض و اغتشاش می‌ساخت با یک نسل کامل ارتباط بر قرار می‌کرد. در حالی که او سوژه بحث و تفاسیر بی‌پایان بوده، ولی خودش بیشتر سکوت اختیار کرده است. باب دیلن در ۶۳ سالگی یک کتاب خاطرات به نام «گاهشمار، جلد یک» نوشته است. اد برادلی در اولین مصاحبه تلویزیونی‌ای که این افسانه دنیای موسیقی پس از ۲۰ سال انجام داده، با او به گفت‌وگو نشسته است:
    باب دیلن آدمی ‌غیرقابل دسترس، جالب و مرموز است، درست مثل موسیقی‌اش. او در طول بیش از چهار دهه فعالیت مستمر، بیش از ۵۰۰ ترانه و ۴۰ آلبوم منتشر کرده است. آیا هرگز برای او پیش آمده که به گذشته حرفه‌ای خود نگاهی بیندازد و بار دیگر به موسیقی‌ که با شگفتی و حیرت نوشته نظری بیفکند؟ او با اشاره ظریفی به ترانه کلاسیک «خیلی خب، مادر» (۱۹۶۴) می‌گوید: «قبلا این کار را می‌کردم. ولی حالا دیگر این کار را نمی‌کنم. نمی‌دانم چطور شد آن ترانه‌ها را نوشتم. کارهای اولیه من به طرز معجزه آسایی نوشته شدند.»

    «سعی کن بنشینی و چیزی مثل آن ترانه‌ها بنویسی. حتما معجزه‌ای در کار است، و یقینا این معجزه «زیگفرید» و یا «روی» گونه نیست. یک نوع متفاوت از یک معجزه نافذ است. من این کار را انجام دادم. من این کار را یک زمانی انجام دادم.» آیا به نظر خودش باز هم می‌تواند این کار را انجام بدهد؟ می‌گوید، نه: «شما نمی‌توانید کاری را برای همیشه انجام بدهید. من یک زمانی آن کار را انجام دادم ولی الان هم می‌توانم یک سری کار‌های دیگر را انجام بدهم. ولی آن کار را نمی‌توانم انجام بدهم.»
    دیلن از وقتی که در شهر «هیبینگ» ایالت «مینه‌سوتا» نوجوانی بیش نبود موسیقی می‌نوشت. او فرزند ارشد آبراهام و بیتی زیمرمان بود. کودکی‌اش چگونه بود؟ می‌گوید: «حقیقتش من خودم را آدم خوشحال و یا غمگینی نمی‌دانستم. همیشه می‌دانستم که یک چیزی در این دنیا هست که من باید به آن برسم. و آن چیز در آن مکانی که من در آن زمان در آن زندگی می‌کردم، نبود.»

    دیلن در کتاب «گاهشمار» خود می‌نویسد وقتی در ۱۹ سالگی به گرینیج ویلیج در شهر نیویورک نقل مکان کرد معنای زندگی را فهمید، چون گرینیج ویلیج در آن سال‌ها مرکز پرجوش و خروش «ضد فرهنگ دهه ۶۰» بود. چند ماه بعد دیلن برای ضبط آلبوم با شرکت «کلمبیا رکوردز» قرار داد بست. برادلی می‌گوید: «شما به نیویورک می‌گویید پایتخت جهان. ولی وقتی این را به پدرتان گفتید او فکر کرد که شما دارید شوخی می‌کنید یا پدر و مادرتان، خواننده و ترانه‌نویس شدن شما و اینکه بخواهید به شهر نیویورک بروید، تائید را می‌کردند؟»
    دیلن می‌گوید: «نه. آنها چنین آرزویی برای من نداشتند. ولی پدر و مادر من هرگز هیچ جا نرفتند. پدر من احتمالا فکر می‌کرد پایتخت جهان همان جایی است که خودش در آن لحظه بوده و احتمالا نمی‌توانسته جای دیگری بوده باشد! هر جا که خودش و زنش زندگی می‌کردند آنجا می‌شد پایتخت جهان.»
    پس چه چیزی باب دیلن را به آدم متفاوتی تبدیل کرد.

    «به رادیو خیلی گوش می‌کردم. همیشه توی فروشگاه‌های نوار فروشی پلاس بودم. گیتار و پیانو می‌زدم و از دنیایی که در اطرافم وجود نداشت نوشتن ترانه را یاد گرفتم.» دیلن می‌گوید او حتی می‌دانسته که سرنوشتنش این است که یک موزیسین افسانه‌ای خواهد شد: او در کتاب خود می‌نویسد: «داشتم با سرعت می‌رفتم به سمت آن نور‌های با شکوه. سرنوشت داشت مستقیما به من نگاه می‌کرد و نه هیچ کس دیگر.»
    اما لغت «سرنوشت» چه معنایی برای دیلن دارد؟
    «این احساس که انگار چیزی در مورد خودت می‌دانی و هیچ کس دیگر نمی‌داند; تصویری که از آینده خودت در ذهنت داری و به واقعیت تبدیل خواهد شد. سرنوشت چیزی است که باید برای خودت نگه داری چون احساس شکننده و آسیب‌پذیری است و اگر آن را برملا کنی کسی آن را خواهد کشت. پس بهتر این است که همه این را در درون خودت نگه داری.»
    وقتی برادلی از دیلن پرسید که چرا اسم اصلی خود را که «رابرت زیمرمان» بوده تغییر داده است، گفت که این هم سرنوشت او بوده است; می‌دانید، بعضی از آدم‌ها از پدر و مادر نامناسب و با اسامی ‌نامناسب به دنیا می‌آیند. شما هم می‌آیی اسم مورد علاقه‌ات را برای خودت انتخاب می‌کنی، انسان آزاد است هر چه می‌خواهد برای خود انتخاب کند.

    باب دیلن در کار‌های خود دنیایی خلق کرد که با الهام از موسیقی محلی قدیمی ‌به وجود آمد، با کلماتی نافذ و شاعرانه، و این در ترانه‌هایی چون «باران سختی خواهد بارید» آشکار است. در این ترانه‌ها تنش و ناآرامی ‌مربوط به جنبش‌های حقوق مدنی و ضدجنگ در دهه ۱۹۶۰، آشکار است. به طور کلی یک جور آمیزه انفجارگونه باب دیلن ۲۵ ساله را به یک شمایل فرهنگی و سیاسی تبدیل کرد; او هر جا که می‌رفت کلی دنباله رو داشت و بلیت کنسرت‌هایش همیشه پیش از موعد تمام می‌شد.
    می‌گفتند دیلن صدای نسل خود است; به او لقب پیامبر و مسیح موعود داده بودند. با این همه خود دیلن می‌گوید که او خود را چیزی فراتر از یک موزیسین ساده نمی‌دانسته است: «وقتی کسی شما را به عنوان یک چیز خاص می‌شناسد در حالی که شما آن چیز خاص نیستید احساس شیاد بودن می‌کنید.» زمخت‌ترین و خشن‌ترین بخش کارش برای او چه بود؟ «اینکه مثل یکی از داستان‌های ادگار آلن پو باشی. و اینکه شما را کسی بدانند که شما در واقع نیستید، هر چند که همیشه شما را به همان لقب می‌شناسند. تو پیامبری. تو منجی هستی. من هرگز نخواستم پیامبر یا منجی باشم. ابلیس شاید. من نهایت کاری که می‌توانم بکنم این است که مثل او بشوم. ولی پیامبر؟ نه، به هیچ وجه.»
    خود دیلن شاید قبول نکند که صدای نسل خود بوده، ولی ترانه‌هایش سرود‌هایی بودند که برای فعالان جنبش‌های گوناگون الهام‌بخش می‌شدند.



    سی‌بی‌اس/ جولای ۲۰۰۷/ اد برادلی/ فرشید عطایی
    روزنامه حیات نو
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
  3. ICE

    ICE عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏7/9/09
    ارسال ها:
    8
    امتیازات:
    +14 / 0 / -0
    نرم افزار:
    زندگی و آثار باب دیلن

    باب دیلن - Bob Dylan - حماسه یک مرد-5b47d1171be2a3e088b08956090a40d1.jpg




    اولین فرزند آبراهام زیمرمان و بئاتریس زیمرمان نوزادی ۵/۲۰ اینچی بود که تقریباً ۵/۳ کیلو وزن داشت و سری به تناسب بزرگتر. رابرت آلن زیمرمان در ۲۴ می۱۹۴۱ در ایالت مینهسوتا به دنیا آمد. در ۱۰ سالگی شروع به نواختن گیتار کرد. گیتاری که در خانهای که پدرش خریده بود پیدا کرده بود. هیچ وقت از پدر و مادرش راضی نبود، تا حدی که میگوید از پدر مادر درستی به دنیا نیامده.
    از شش سال سازدهنی و پیانو را آغاز کرد. در ۱۸ سالگی یعنی در جون ۱۹۵۹ بعد از اتمام دبیرستان در فارگو بهعنوان پیشخدمت شروع به کار کرد. در آنجا با بابی وی آشنا شد. خوانندهای که گروهی محلی به نام دِشادوز را رهبری میکرد. او به دنبال یک نوازنده پیانو بود برای ترانهای به نام سوزی بیبی. رابرت جوان برای او در چند اجرا پیانو زد.
    بعد از آن باب به مینه سوتا برگشت و به دانشگاه مینهسوتا رفت اما سر کلاسها حاضر نمیشد و بعد از شش ماه درس را رها کرد. به گفته خودش: شبها تا صبح ساز میزدیم و میخوندیم... صبحها هم میخوابیدیم و وقتی برای درس خواندن نداشتیم...

    باب آن زمان خود را معرفی میکرد احتمالاً از روی نام عمویش برداشته بود و... بعدها نامش را به bob Dylan تغییر داد. میگویند به خاطر Dylan Thomas شاعر این نام را برگزیده. از تغییر نامش هیچ توضیح درستی وجود ندارد. به گفته خودش: «چرا این اسم خاص رو انتخاب کردم واقعاً نمیتونم بگم! و این چیزها که در موردش میخونم واقعاً اتفاق نیفتاده؛ این نام فقط یک روز به ذهنم رسید و انتخابش کردم...»
    باب از دوران کودکیاش خوشش نمیآید و دوست ندارد درباره آن زمان حرف بزند. خودش میگوید: «من هیچ وقت یادم نمیاد که یه بچه بودم؛ فکر میکنم یه نفر دیگه بوده که بچه بوده!!!»
    از دوران کودکی علاقه شدیدی به موسیقی داشته. خوانندگانی چون هنک ویلیامز – جیمی روجوز، الویس و به خصوص وودی گاتوی.
    او به آهنگهای خوانندگان فولکلور گوش میکند، به خصوص وودی گاتری.
    وودی گاتری در ۱۴ جولای ۱۹۱۲ در ایالت اُکلاهاما متولد شده. خواننده، شاعر و آهنگسازی که او را پدر موسیقی اعتراض میدانند. او تبدیل به یک بت برای باب دیلن شد. سال ۱۹۶۰ دیلن متوجه شد که گاتری ۴۸ ساله در حال مردن به خاطر حمله بیماری ارثیاش است. به بیمارستان گری استون در نیوجرسی تلفن زد و خواست که با وودی صحبت کند. اما به او گفتند که آقای گاتری تلفن جواب نمیدهد ولی دوست دارد که عیادتکننده داشته باشد. او با یک چمدان و یک گیتار و ۱۰ دلار به سمت نیوجرسی رفت برای دیدن وودی. هنگامی که به نیویورک رسید، به محله گرینویچ ویلج رفت؛ محلهای در جنوب منهتن که در آن زمان پاتوق هنرمندان بود. در آنجا به کافه وآ رفت و با هنرمندانی چون دیوید ون رونک و رامبلینگ جک الیوت آشنا شد. در آن شب در کافه وآ ترانههای وودی را نواخت. هنگامی که وودی را دید ترانه song to woody را برایش زد؛ اولین ترانه ساخته دیلن که اجرای عمومی شد. وودی گاتری سرانجام در سوم اکتبر ۱۹۶۷ درگذشت.

    اولین آلبوم دیلن اوایل سال ۱۹۶۱ توسط کولومبیا ریکوردز با عنوان bob Dylan منتشر شد. در این آلبوم تنها دو ترانه از ۱۳ ترانه ساخته باب دیلن بود. مَچ میلر رئیس کمپانی کولومبیا ریکودز در مورد این آلبوم میگوید: آلبوم اول دیلن خوب فروش نکرد...
    در همان سال دیلن با دختری به نام سوز آشنا شد. او در ۲۰ نوامبر ۱۹۴۳ در نیویورک متولد شد. سوز که یک خانواده امریکایی- ایتالیایی داشت، به همراه مادر و خواهرش در امریکا زندگی میکرد. او دیلن را در آلبوم the freewheelin’ bob Dylan یاری کرد. اما سوز در جون ۱۹۶۲ به همراه مادرش برای تحصیل به ایتالیا رفت تأثیر عمیقی که روی دیلن گذاشت حاصلش ترانههای زیبایی چون Don’t think twice its allright وballad in pain D بود. میتوانید تصویر او را روی جلد آلبوم the freewheelin’ bob Dylan در کنار باب دیلن ببینید.
    تابستان ۱۹۶۳ هنگامی که دیلن از سوز جدا شده بود با خوانندهای به نام جون بائز آشنا شد.
    جون بائز در ۹ ژانویه ۱۹۴۱ در یک خانواده مکزیکی- اسکاتلندی به دنیا آمد. او که تنها دو ماه از باب بزرگتر بود، هنگامی که دیلن به گرینویچ رسید، یک ستاره در موسیقی فولک بود. او به دیلن و ترانههایش علاقهمند بود. در جولای آن سال آنها در فستیوال نیوپورت فولک با هم اجرا داشتند. بعد آن سال جون بائز دیلن را با خود به تور برد و او را مهمان خیلی مخصوص معرفی کرد.

    در آن سال به دیلن و بائز لقب «شاه و ملکه فولک»(۱) دادند... دیلن در مورد جون بائز میگوید: «او یک گیتاریست فوقالعاده است. هنگامی که او را در تلویزیون میدیدم احساس میکردم که به یک خواننده همراه خودش احتیاج دارد و از زاویهای دیگر رویم تأثیر گذاشت.» هنگامی که بائز در تور انگلیس دیلن در ۱۹۶۵ به او ملحق شد (مستند don’t look back) او در آنجا کمتر شناخته شده بود. از دیلن انتظار داشت که او را در برنامههایش معرفی کند. اما او چنین قصدی نداشت و در سفرش به او اعتنا نمیکرد. هنگامی که از بائز درخواست شد که به خانه برگردد، او شکست. بعد از آن هنگامی که دیلن در اثر مسمومیت غذایی بستری شده بود، بائز تصمیم گرفت به دیدن او برود. آنها تا ۱۰ سال دیگر با هم نخواندند تا اواسط دهه ۷۰ در تور رولینگ تاندر.
    بائز در سال ۱۹۶۹ آلبومی به نام any day now را منتشر کرد؛ آلبومی از ترانههای دیلن. در ۱۹۷۵ درباره او ترانهای به نام diamond & rust را سرود.

    در مارچ ۱۹۶۵ دیلن با اولین گروه الکتریک خود آلبوم پنجمش را ضبط کرد. آلبوم bringing it all back home. او به همراه مایک بلوم فیلد گیتاریست؛ ساملی درامر؛ الکوپر اورگان؛ بری گلدبری پیانو؛ در نیپورت فستیوال در سال ۱۹۶۵ ظاهر شد. او هنگامی که گیتار الکتریک به دست گرفت، با فریادها و هو کردنهای طرفدارانش و همینطور طرفداران موسیقی فولک مواجه شد. پت سیگر هنگام اجرای دیلن به خاطر اجرای راکاند رول او در جشنواره موسیقی فولک و استفاده از گیتار الکتریک ناراحت شده و تصمیم داشته که با تبرش کابلها را قطع کند. او میگفت: «صدای دیلن را نمیشنوم.»... دیلن بعد از اجرای فقط سه ترانه از سن پایین آمد. ولی بعد از چند دقیقه دوباره روی سن رفت؛ این بار تنها و با گیتار آکوستیک خود. اجرای خشمبرانگیز او باعث واکنش منفی از طرف تشکیلات موسیقی فولک شد. چهار روز بعد از حضور جنجال آمیزش در فستیوال نیوپورت او دوباره به استودیو در نیویورک برگشت و ترانه پزتیولی برای خیابان را ضبط کرد که پر بود از ایجاد جنون سوءظن وکینهجویی. «من دلیلش رو میدونم/ که تو پشت من حرف میزنی/ یکی رو لای جمعیت داشتم/ که کنار تو بود»..؟..
    سال ۱۹۶۶ در کنسرت او در رویال آلبرت هال یکی از طرفدارانش به خاطر عصبانیت از موسیقی الکتریک دیلن از لابهلای جمعیت فریاد زد: یهودا. و دیلن در جوابش گفت: من تو را قبول ندارم... تو یک دروغگویی...
    باب دیلن به خاطر خیانت به موسیقی فولک و ورود به دنیای راکاند رول و موسیقی راک بسیاری از طرفدارانش را از دست داد. اما طولی نکشید که دوباره آنها را به دست آورد...
    بعد از تور او در اروپا او به نیویورک برگشت. مدیر برنامهریزی او کنسرتی بزرگ در تابستان و پاییز برای او برنامهریزی کرده بود. اما در ۲۹ جولای ۱۹۶۶ هنگامی که او در حال راندن موتورسیکلتش بود ترمزهایش قفل کرد او به زمین خورد.خبر دقیقی از مقدار جراحت منتشر نشد. هیچ کس آمبولانس خبر نکرد. هیچ گزارشی هم توسط پلیس از تصادف وجود ندارد. وسعت جراحت هیچ وقت کاملاً اعلام نشد. ولی تأیید شد که گردنش شکسته شده بود. او بعد از تصادف شروع به نوشتن و ضبط کردن ترانههایش کرد. اما تا هشت سال کنسرت نگذاشت...


    ● آثار:
    او طی ۴۶ سالی تجربه در موسیقی که تا کنون بیش از ۴۵ آلبوم ثمرهاش بوده، با هنرمندان مختلفی همکاری کرد و کنسرتهای مختلفی اجرا کرد او همچنین چندین جایزه گرمی را به خود اختصاص داد..
    نمیتوان یک سبک را برای باب دیلن انتخاب کرد. او اوایل دهه ۶۰ در موسیقی فولک بود که به یک رهبر برای جوانان آن زمان تبدیل شده بود. و با زبانی تلخ و رک به انتقاد و اعتراض میپرداخت. ترانههای ضد جنگ و حمایت از حقوق بشر او حرف همه مردمان آن زمان بود که دیلن آنها را داد میزد که میتوان به ترانههای masters of war، blowin&#۰۳۹; in the wind، hard rain gonna fall، و... اشاره کرد.

    او بعد از چند سال با انتشار آلبوم روی دیگر باب دیلن فرم اشعارش را به سبک عاشقانه تغییر داد. در سال ۱۹۶۵ از گیتار الکتریک در آهنگهایش استفاده کرد که موجب خشم طرفدارانش شد. و شجاعانه سد بین سبکها را از بین برد. و آلبومهای blonde on blonde و highway ۶۱ revisited را با استفاده از گیتار الکتریک ضبط کرد. او بعد از تصادفش در اواخر دهه ۶۰ آلبومی با نام john wesley harding را منتشر کرد که در آن از گیتار الکتریک استفاده نکرد و متن اشعارش را از کتابهای مذهبی گرفته بود. منتقدان تغییر فرم اشعار دیلن را تأثیری از تصادفش میدانند. او در دهه ۷۰ نیز آلبومهای slow train coming و saved را که اشعاری مذهبی دارند منتشر کرد.
    آخرین آلبوم او سال گذشته با نام دوران مدرن منتشر شد که توانست جایزه گرمی بهترین اثر فولک آمریکایی را دریافت کند.
    او تاکنون جوایز متعددی از گرامی و گلدن گلاب تا اُسکار را دریافت کرده است. در سال ۱۹۹۹ جزو ۱۰۰ چهره تأثیرگذار از نظر مجله تایمز در قرن بیستم شد. و در سال ۲۰۰۴در لیست بهترین هنرمندان کل تاریخ در مجله رولینگاستون رتبه دوم را به دست آورد. او همچنین بارها نامزد دریافت جایزه نوبل شد.
    ترانههای او را خوانندگان بسیاری چون جیمز هندیکسی، جانی کش، جان بائز، جان لنون، استیوی واندر، اریک کلاپتون و وایت استرایپ و... خواندهاند.

    باب در سال ۱۹۷۲ با ساخت موسیقی متن برای فیلم pat garret and billy the kid ساخته سام پکینپا و اجرای نقش کوچکی در آن وارد سینما شد که ترانه معروف knockin&#۰۳۹; on heaven&#۰۳۹;s door برای این فیلم ساخته شد که خوانندگان بسیاری آن را خواندند.
    او در سال ۱۹۷۷ فیلم renaldo & clara را کارگردانی کرد.
    در باره ی او چندین فیلم و مستند ساخته شده است.
    مستند don&#۰۳۹;t look back ساخته ی D.A Pennebaker که در باره تور انگلیس او در سال ۱۹۶۵ است که جان بائز و دونوان در آن حضور دارند.
    مستند eat the document که دیلن و پنبکر آن را ساختهاند که در باره تور اروپایی دیگری از دیلن است.
    مستند no direction home که توسط مارتین را سکورسیزی در سال ۲۰۰۵ از زندگی دیلن و شرح اتفاقات توسط باب دیلن و کسانی دیگر چون: آلن جیمزبرگ، دپو وان رونک، جان بائز و...از تولد او تا سال ۱۹۶۶ که در دو قسمت ساخته شد.

    و اخیرا فیلم I not there به کارگردانی تاد هینز که یک بیوگرافی از دیلن است ساخته شده که در این فیلم شش بازیگر در نقش دیلن در دورههای مختلف زندگیاش بازی میکنند و جالبتر از همه این است که یکی از این شش بازیگر خانم کیت بلانشت است که او حدود سالهای ۶۵-۶۶ از زندگی دیلن را بازی میکند.



    نویسنده : محمدرضا علیمراد(تصحیح علیرضا میراسداله)
    چلچراغ
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
  4. ICE

    ICE عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏7/9/09
    ارسال ها:
    8
    امتیازات:
    +14 / 0 / -0
    نرم افزار:
    حماسه يک مرد - باب دیلان

    «…رستگاري در عالم هنر، به شهادت تاريخ تمدن، بي گمان در گرو طريقت هنرمندان پرخاشجو است؛پرخاشگران ويرانگر که آفرينندگان تمدن هستند…»جايي از «من آنجا نيستم»، يکي از شش شخصيت ديلن وار (بن ويشاو) که خودش را پيش تر، آرتور رمبو معرفي کرده، اين جمله مشهور باب ديلن را مي گويد؛ «من کائوس را پذيرفته ام، مطمئن نيستم که آن هم من را پذيرفته باشد.» اين کاراکتر شاعرمسلک، درست موقعي اين عبارت حالا آشناي ديلن را بازگو مي کند که لحظه يي جلوتر، يکي از حادثه هاي پيش آمده در تور 1966 لندن ديلن را (البته با کمي تغيير) مرور مي کنيم؛


    {username}-{filename}
    بلافاصله بعد از اجراي ترانه «حماسه يک مرد لاغر» توسط جود کويين- وجهه محبوب و در اوج باب ديلن در اواسط دهه 1960 که کيت بلانشت، بي نظير بازي اش کرده- تماشاگري از وسط جمعيت بلند مي شود و کويين/ ديلن را «يهودا» مي خواند و او هم در جوابش مي گويد؛ «بهت ايمان ندارم، تو دروغگويي… اون لعنتي رو بلندتر بگو». مثالي که الان آورده شد، کد و آمار مشهوري است از زندگي پرافت و خيز باب ديلن که بارها و بارها در رسانه ها و مطبوعات گفته و نوشته شده است. حالا فکرش را بکنيد در «من آنجا نيستم»، اين شاهکار مولتي کالت هزاره جديد- به تعبير ارزشمند آنتوني دي کورتيس، منتقد کرونيکل- ساخته تاد هينس (با داستان و فيلمنامه يي نوشته خودش)، بيش از 130 دقيقه با چنين کد و آمارهايي از زندگي ديلن طرفيم که اين بار به تعبير جي هوبرمن داراي ساختاري پسا«همشهري کين»ي است و استراتژي اش «ديلن شناسي کاربردي»، به همين دليل دقيقاً به يکي از قطعه هاي بلوز/ راکً نفسگيرً خود ديلن شبيه شده و جالب است که طي آن حتي يک بار نامي از باب ديلن برده نمي شود.

    اگر باب ديلن را روح و نماد دهه پرشر و شور 1960 بدانيم، جمله ابتدايي گوينده داستان (وچه انتخابي بهتر از صداي کريس کريستوفرسن براي آن؟)؛ که حتي ارواح هم بيشتر از يک شخصيت دارند، به مثابه تير خلاصي است براي مان. کليدي که تاد هينس، خودآگاهانه و هوشمندانه، همان ابتداي کار دست مان مي دهد؛ طي داستان با شش (اگر کاراکتر جک رولينز با بازي کريستين بيل را يک بار معترض سياسي و بار ديگر رهبر مذهبي درنظر بگيريم، مي شود هفت تا) چهره مختلف از ديلن مواجهيم که با توجه به زمانه و شرايطي که ديلن در آن قرار دارد، صورت و خصيصه هاي متفاوتي ارائه داده اند و دست آخر هم به طرز شگفت انگيزي درهم مي آميزند و کليت ديلن را تشکيل مي دهند. نکته يي که اتفاقاً وجهه شاعر مسلک ديلن هم در جايي از فيلم بهش اشاره مي کند؛ «من هنرمندي چند وجهي ام، مي بينم، مي شنوم و استنشاق مي کنم.»

    «من آنجا نيستم»، عمدي و خودآگاهانه، با تصاويري شبيه به ابتداي مستند «به پشت سر نگاه نکن» (دي. اي پن بيکر، 1965) شروع مي شود؛ ترديد و دلهره بابي براي اينکه تنها با يک گيتار و هارمونيکا مقابل سيل مخاطبانش روي سن حاضر شود، با اين تفاوت که اينجا، تصاوير را از نماي نظر ديلن مي بينيم؛ تمهيد زيرکانه يي که تاد هينس، طي روايت، برگزيده و از احساس آشناپنداري بيننده حرفه يي و ديلن باز و ديلن شناس بهره برده است. به عنوان مثال ما بخش هاي مربوط به تور 1965 لندن بابي را با شخصيتي مرور مي کنيم که در داستان اسمش شده جود کويين اما ظاهر و سر و شکل او کاملاً ديلن اواسط دهه 1960 است و آن فصل ها هم درست مثل بخش هاي توي هتل «به پشت سر نگاه نکن» ساخته و پرداخته شده اند. به کارگيري اين تمهيد تا جايي است که حتي از ديالوگ هاي مستند پن بيکر (که حالا بسيار مشهور است و نقل همه محافل سينمايي و اهل موسيقي شده) استفاده کرده است؛ مثل جايي که جمله مشهور آلبرت گراسمن، مدير برنامه هاي ديلن، در اعتراض به مديريت هتل محل اقامت ديلن در لندن را از زبان شخصيت داستاني نورمن (مارک کاماچو)، مدير برنامه جود کويين، با ظاهري مشابه گراسمن مي شنويم؛ «…و شما آقا، يکي از خنگ ترين، مزخرف ترين و احمق ترين افرادي هستيد که من تا الان تو زندگي ام باهاشون حرف زدم»، يا فصل مصاحبه بارها ديده شده (که اسکورسيزي هم در مستند «راهي به خانه نيست» از آن استفاده کرده) خبرنگار بدجنس مجله تايم، هاريس يودسن، با ديلن که بابي در مقابل اين سوال اش؛ «ترانه هايي که مي خواني برايت مهم اند؟» حسابي عصباني مي شود و مي گويد؛ «چطور اين سوال هاي روي اعصاب رو از من مي پرسي؟ تو از بيتلز هم اين رو مي پرسي؟»، با پرداختي کاملاً متفاوت نسبت به آنچه واقعاً اتفاق افتاده، در «من آنجا نيستم» به تصوير درآمده؛ کينان جونز (بروس گرين وود، او کاراکتر پت گرت پير را هم در فصل هاي غريب بيلي کيد با بازي ريچارد گر بازي مي کند) خبرنگار بي بي سي است و سوالي با مضمون مشابه از جود کويين مي پرسد و جالب اينکه در قصه تاد هينس، «آقاي جونز» در ترانه (ليريک) «حماسه يک مرد لاغر» کاملاً از کاراکتر کينان جونز الهام گرفته شده است. عنوان بندي ابتدايي «من آنجا نيستم»، قطعه درشت و تعيين کننده ديگري از پازل روايت بديع و تا اندازه يي ثقيل براي تماشاگر ناآشنا با جزئيات زندگي ديلن را رو مي کند؛ عنوان فيلم بعد از استارت خوردن يک موتورسيکلت روي صفحه نقش مي بندد؛ تصويري که ما را به سرعت به ژوئن 1968پرتاب مي کند، موقعي که بابي جايي نزديک خانه اش در وودستاک، آن طور که گفتند و بين مردم پيچيد، سوار بر موتورسيکلت، تصادف مي کند (نمي کند؟،) و گردن اش دچار شکستگي مي شود (نمي شود؟،). به هرحال اين مقطع، نقطه عطفي شد براي زندگي بابي؛ ديلن يک سال و نيم در مجامع عمومي ظاهر نشد و به اندازه کافي وقت داشت تا از زير فشار انتظارات زياد مخاطبان اش، دست کم براي مدتي، شانه خالي کند. حالا که به اينجا رسيديم راحت تر مي شود گفت که «من آنجا نيستم»، بيش و پيش از آنکه رسماً بپذيرد مضمون اش روايتي است نامتعارف از بخشي از زندگينامه واقعي باب ديلن، با ارجاع هاي آشنا دائم تاکيد مي کند که فيلمي است درباره بحران و عقوبت «خلاقيت» بعد از موفقيتي چشمگير.

    موسيقي ديلن زماني باب شد که خوانندگان و نوازندگان راک اند رول هم دوره اش، دائماً از نظر تکنيکي از هم پيشي مي گرفتند و بدون شک در اين رقابت، گروهي موفق تر بود که گيتاريست ليدش قطعات و ملودي ها را تکنيکي تر اجرا کند. ديلن اما در اين گير و دار کاملاً بي خيال ملودي ها يا بداهه هاي سخت و گوش نواز شد و با يک گيتار آکوستيک و هارمونيکاي ساده، شد روح عصيانگر موسيقي فولک و بلوز امريکايي؛ سنتي که پيشتر نوازندگاني مثل پيت سيگر و وودي گاتري شروع اش کرده بودند. به همين خاطر تاد هينس جسورانه دوره تاثيرپذيري زندگي ديلن را بسان کودک رنگين پوستي به تصوير مي کشد که در جست وجوي روح اصيل موسيقي بلوز گاتري است؛ چهره شبح وارً اهل شهر کوچک دولوتً مينه سوتا که يک روز گيتارش را برداشت و به گرينويچ ويليج نيويورک نقل مکان کرد و از آن به بعد هم گيتار عضو جدايي ناپذيرش شد.

    او حتي مثل گاتري روي گيتارش نوشته؛ «اين ماشين (اسلحه) فاشيست ها را مي کشد»، به اين ترتيب موسيقي ديلن شد مصداق ضرب المثل «Less is More» و اين طوري بسياري را شيفته و مفتون خود کرد. ديگر هواداران، ديلن را نه فقط به عنوان يک خواننده فولک که به عنوان سخنران شان مي شناختند؛ «اگر پيشتر او شبيه به يوحناي تعميددهنده بود، الان ديگر او را همچون مسيح مي ديدند»²، بي توجه به اين مساله که بابي هم مثل باقي آدم هاي معمولي تاب و توانايي محدودي دارد. اين دقيقاً همان فصل هايي از فيلم است که هينس عمدي و درخشان شبيه «هشت و نيم» فليني درشان آورده است؛ اينجا هم جود کويين، همچون گوييدو (ماستروياني) هنرمندي است که تا اطلاع ثانوي چشمه خلاقيت اش نمي جوشد و مدام دارد با مشغوليات ذهني اش ور مي رود. شباهت اين فصل هاي «من آنجا نيستم» به «هشت و نيم» به اندازه يي است که جود کويين حتي يک تصوير اثيري در ذهن اش دارد و از آن طرف بدش نمي آيد که گاهي بي خيال جلسه هاي مطبوعاتي خسته کننده و مراسم مجللي که برايش ترتيب داده اند، بشود و کمي آن طرف تر با گروه هم رتبه اش، بيتلز، شيطنت و تفريحي راه بيندازد.

    نکته قابل ذکر ديگر در اين ساخته گستاخانه هينس، کاور (اجراي دوباره يک ترانه) هاي بي نظيري است از ماندگارترين آثار ديلن که توسط خوانندگان مختلف انجام شده و به زعم نگارنده، جسارتاً، تمام فالش ها و کاستي هاي موسيقي بابي را پوشانده است؛ نکته يي که اگر نگوييم نقطه ضعف، اما جزء خصايص و ويژگي هاي موسيقي ديلن بوده اما تاريخ بي رحم راک اند رول متاسفانه با هيچ کس رودربايستي ندارد. بابي همواره ترانه هاي زيبايي با کلام هاي مسحورکننده ساخته که بعدها گروه هاي ديگري با تکنيک هاي تنظيم و نوازندگي بالاتر آن را جلا داده و دوباره اجرايش کرده اند؛ بهترين نمونه اش هم کاور ترانه «The house of the rising sun» توسط گروه انيمالز است که انصافاً از ترانه ارژينال ديلن محبوب تر شد، طوري که ديلن در مصاحبه يي اعتراف مي کند وقتي براي اولين بار اجراي انيمالز را از راديوي ماشيني که توي آن نشسته، مي شنود از شدت هيجان در ماشين را باز مي کند که پياده شود،

    …حالا روايت شخصي تاد هينس از زندگي باب ديلن، حکم يکي از همين کاورهاي وجدآور را در سرتاسر فيلم پيدا کرده است. «من آنجا نيستم» موفق شده به زندگي رئال، ناکوک و ساده بابي رنگ و لعاب ببخشد و تمام فالش هاي مخصوص به آن را بگيرد. اما همان گونه که کاراکتر جيمز دين وارً ديلن، رابي کلارک افسانه يي (با بازي دريغ انگيز هيث لجر) در جايي از «من آنجا نيستم» مي گويد؛ «جهنم، من انتخاب نمي کنم که چي بخونم، اون من رو انتخاب مي کنه، بعضي از اون ها زيبا نيستند. منظورم اينه که چطور مي شه چيزي رو تغيير داد در حالي که فقط بخواي زيبايي اون چيز رو نشون بدي»، بابي بدون آن صداي تو دماغي و چپ کوک و گيتاري که هميشه روي صحنه با کوکش مشکل پيدا مي کرد، ديلن نمي شد.

    پي نوشت ها؛———————–

    1- پرويز کلانتري، مجله گردون، شماره هاي 35 و 36، مطلب «بن بست لاکنزي» براي عزيز ميتويي

    2- تاريخچه موسيقي راک، نوشته جرمي پاسکال، ترجمه بابک شهاب، موسسه انتشاراتي آهنگ ديگر


    {username}-{filename}
    در حاشیه فیلم:

    - کيت بلانشت براي بازي در فيلم به عنوان يک مرد از چند لباس اضافه استفاده کرده. او مي گويد؛ «اين حرکت به من کمک کرد تا بتوانم شبيه مردها راه بروم.»

    - کالين فارل براي نقش «رابي کلارک» انتخاب شده بود، اما فارل حاضر نشد اين نقش را بازي کند آن هم به خاطر درد کمرش، چراکه ظاهراً به استراحت نياز داشته. هيث لجر جايگزين فارل در اين فيلم شد. بعدها فارل پس از مرگ هيث لجر نقش او را در فيلم «توهم دکتر پارناسوس» بر عهده گرفت.

    - نام فيلم از ترانه يي از ديلن گرفته شده که قبلاً هرگز منتشر نشده.

    - براي موسيقي فيلم، از قطعاتي استفاده شده که همگي بازخواني ترانه هاي ديلن هستند و قطعات هم به لطف تجهيزات صوتي مدرن، کيفيت بسيار بالايي دارند.

    - جيم هوبرمن فيلم من آنجا نيستم را به عنوان برترين اثر سال انتخاب کرده.

    - اين فيلمي است درباره باب ديلن بدون اينکه نامي از او برده شود.

    منبع : اعتماد
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
  5. ICE

    ICE عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏7/9/09
    ارسال ها:
    8
    امتیازات:
    +14 / 0 / -0
    نرم افزار:
    {username}-{filename}

    تصویر باب دیلن در دهه‌ی هشتاد روی جلد شماره‌ی ۲۶ فرهنگ و آهنگ به راحتی می‌تواند علاقه‌مندانش را گیر بیندازد. باب دیلنی که به تازگی آلبوم تازه‌اش، «با هم در مسیر زندگی» به بازار آمده. آلبومی متفاوت نسبت به کارهای پیشین او، که در این شماره از فرهنگ و آهنگ در پرونده‌ای ویژه به آن پرداخته شده است. در پرونده‌ي ویژه‌ی فرهنگ و آهنگ برای باب دیلن، خواننده محبوب نسل‌هایی متفاوت، درکنار گفت‌و گویی با او، دو یادداشت درباره‌ی این آلبوم تازه را می‌خوانید.

    گفت‌و گویی مفصل با پژمان حدادی یکی دیگر از مطالب این شماره‌ی فرهنگ و آهنگ است. در بخش «چهره‌ها» و در این مصاحبه پژمان حدادی درباره‌ی شیوه‌ی تمبک‌نوازی و نیز فعالیت‌هایش در گروه‌های «ضربانگ» و «دستان» صحبت کرده است.

    نگاهی تازه به زندگی و زمانه‌ی بانو قمرالملوک وزیری به مناسبت پنجاهمین سال درگذشتش بخش دیگر مطالب شماره‌ی ۲۶ فرهنگ و آهنگ است، گزارشی متفاوت از زندگی قمر با عنوان «حنجره مردم» که به فعالیت‌ها و زندگی او و نیز فضای اجتماعی‌-سیاسی آن روزها می‌پردازد. فضایی که بیشترین تاثیر را بر زندگی قمر گذاشت.

    «شهر خاموش»، آلبوم اخیر کیهان کلهر، در چند ماه اخیر با استقبال خوبی روبه‌رو شد. در بخش «نوعی نگاه» این شماره از فرهنگ و اهنگ یادداشتی درباره‌ی این‌ آلبوم می‌خوانید. مطلب دیگر این بخش، نگاهی به مبانی ساختاری موسیقی دستگاهی ایران است که در آن به تفصیل به تاریخچه‌ی موسیقی دستگاهی پرداخته شده. همچنین یادداشت «زیر تیغ» در بخش آن روی سکه، نگاهی دارد به موسیقی کلاسیک در آلمان نازی.

    در شماره‌های پیشین فرهنگ و آهنگ، در بخش «نیم نگاه» سلسله مطالبی درباره‌ی موسیقی کودک منتشر شده بود که در این شماره از مجله نیز، بخش نهم این مطالب تحت عنوان «کاوشی در موسیقی کودک» به بررسی کتاب «از ارف تا چهارگاه» به قلم «مهدی آذرسینا» پرداخته شده است. در بخش نگاه نیز گفتاری درباره‌ی مرز بین بازی و هنر، با عنوان «موسیقی، یک بازی صوتی یا هنر؟» منتشر شده است.

    در شماره‌ی ۲۶ فرهنگ و آهنگ، بخش نخست یادداشت‌هایی را درباره‌ی اصول پایه‌ی معلمی موسیقی با عنوان «دانشگاه ایستگاه آخر است» می‌خوانید. در بخش «تخته سیاه» نیز یادداشتی درباره موسیقی اسپکترال منتشر شده که بخش نخست آن را در شماره‌ی پیشین خوانده بودید. در بخش همسایه‌ها، قسمت چهارم «مرور تاریخی بر پیوند موسیقی و سینما» را می‌خوانید. در این بخش به کاربردهای موسیقی در انواع صحنه‌های یک فیلم پرداخته شده است.

    پاورقی این شماره از فرهنگ و‌آهنگ، قسمت پنجم «موسیقی مدرن و برخورد آهنگسازان ایرانی» است و بخش پایانی مجله، مطابق روال همیشه «ویترین» است که در آن تازه‌ترین آلبوم‌های موسیقی معرفی و نقد شده‌اند که از میان آنها می‌توان به «بداهه نوازی محمدرضا لطفی و کنسرت همنوازان شیدا»، «به نام گل سرخ»، «ترانه‌های جنوب» و «قاف عشق» اشاره کرد.

    منبع:آهنگ و فرهنگ
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
بارگذاری...
برخی موضوعات مشابه - باب دیلن Bob
  1. m2bagheri69
    پاسخ ها:
    2
    نمایش ها:
    151
  2. armin.khosravi
    پاسخ ها:
    17
    نمایش ها:
    727
  3. Farhood
    پاسخ ها:
    2
    نمایش ها:
    422
  4. هدایی نیا
    پاسخ ها:
    20
    نمایش ها:
    597
  5. djpopi
    پاسخ ها:
    2
    نمایش ها:
    264

عبارات جستجو شده:

  1. ترانه های باب دیلن

    ,
  2. دانلود بهترین آهنگ های bob dylan

    ,
  3. متن های باب دیلین

    ,
  4. دانلود ترانه های باب دیلان,
  5. معروفترین آهنگ باب دیلن,
  6. دانلود اهنگهای باب دیلن