امروز

  • شروع کننده موضوع spi
  • تاریخ شروع

spi

27/8/09
31
1
6
karaj
امروز
باران تمام جاده ها را خیس کرده بود
همه بدی ها را شست
همه خاک ها را
بوی خوش خاک
بوی نم باران
همه جا پیچیده
امشب نم نم باران
چه زیبا بود
قطرات باران
که از اسمان خسته بودند
به زمین خسته تر امدند
شاید مرهمی باشند برای دردهای هم
التیامی برای زخم های هم
اما
اما.....
لیک باران نتوانست
نتواست شاید هم نخواست
غبار غم را از جاده متروک دل من پاک کند
شاید هم دل من انقدر سیاه باشد
که حتی با خود خورشید هم روشن نشود چه رسد با نور آن
شااید قطرات اشکم از باران پاک تر باشد
شاید
شاید قطرات اشکم بتواند تیرگی دیوار دلم را پاک کند
شاید نگاه منتظرم ....
شاید
شاید روزی انتظارم پایان یابد
خسته با کوله باری تهی در راهی بی انتها قدم گذاشته ام
همسفری نیست اما من مسافرم
همسفری نیست توشه ای نیست مقصدی نیست
راه بی انتهاست
اما من راهیم
من خوااهم رسید!

(البته قافیه نداره ریتمیک هست اما وزنم نداره بیشتر دلنوشتست تا شعر مگر اینکه موج نو حسابش کنیم )
 

Saba_14

Super User
7/9/09
32
16
0
مشهد
سلام
شعر قشنگي بود ;
اما ... اگر مقصدي نيست به كجا خواهيد رسيد ؟!
 

spi

27/8/09
31
1
6
karaj
به جایی که بااید رسید
مقصد مشخص نیست اما راه هست راه بی پایانه
باید رفت و رسید به جایی که باید برسی اما مشخص نیست کجاست !

ممنون از لطفت .