آخرین ارسال‌ها

اشعار غلامرضا طریقی

akhavan

کاربر با تجربه
9/9/12
1,683
39
Tehran
«روسري وا مي‌كني، خورشيد عينك مي‌زند! دسته‌گل غش مي‌كند؛ پروانه پشتك مي‌زند!


كفش در مي‌آوري، قالي علامت مي‌دهد جامه از تن مي‌كني، آيينه چشمك مي‌زند!

هر كسي از ظنّ خود، در خانه يارت مي‌شود گاز آتش مي‌خورد! يخچال برفك مي‌زند!

ميوه‌ها با پاي خود تا پيش‌دستي مي‌دوند آن طرف كتري به پاي خويش فندك مي‌زند!

روبه‌رويم مي‌نشيني، جشن برپا مي‌شود صندلي دف مي‌نوازد؛ ميز تنبك مي‌زند!

درد دل‌ها از لبت تا گوشِ من صف مي‌كشند پيش از آن، چشمت به چشمِ من پيامك مي‌زند!

عشقِ من! اين روزها با اينكه درگيرِ تو‌ام باز هم قلبم براي قبل‌ها لك مي‌زند!

زندگي گرچه براي پر زدن مي‌سازدش عاقبت نخ را به پاي بادبادک مي‌زند!

عشق گاهي با پر قو صخره را مي‌پرورد گاه سنگين مي‌شود؛ چكّش به ميخك مي‌زند

باز هم با بوسه‌اي راه تو را مي‌بندم و حرف آخر را همين لب‌هاي كوچك مي‌زند!»

غلام‌رضا طریقی
 

akhavan

کاربر با تجربه
9/9/12
1,683
39
Tehran
مرا بخوان که حروفم پر از عسل بشود !

مرا بخواه که هر قطعه ام غزل بشود !

مرا بخوان که پس از این همه «الهه ی ناز»

دوباره ورد زبانم «اتل متل» بشود !

سیاه چشم ! فنا کن سپید را مگذار

که محتوایِ غزل نیز مبتذل بشود !

هزار وعده به من داده ای بگو چه کنم ؟

که دست ِ کم یکی از وعده ها عمل بشود ؟!

قسم به عشق ! به فتوای دل گناهی نیست

اگر به دست تو نامحرمی بغل بشود !

بیا و مسئله ها را ز راه دل حل کن

که در تمام جهان این سخن مثل بشود :

«اساس علم ریاضی به باد خواهد رفت

اگر که مسئله ها عاشقانه حل بشود !!»
 
13/12/10
259
پارس
«روسري وا مي‌كني، خورشيد عينك مي‌زند! دسته‌گل غش مي‌كند؛ پروانه پشتك مي‌زند!


كفش در مي‌آوري، قالي علامت مي‌دهد جامه از تن مي‌كني، آيينه چشمك مي‌زند!

هر كسي از ظنّ خود، در خانه يارت مي‌شود گاز آتش مي‌خورد! يخچال برفك مي‌زند!

ميوه‌ها با پاي خود تا پيش‌دستي مي‌دوند آن طرف كتري به پاي خويش فندك مي‌زند!

روبه‌رويم مي‌نشيني، جشن برپا مي‌شود صندلي دف مي‌نوازد؛ ميز تنبك مي‌زند!

درد دل‌ها از لبت تا گوشِ من صف مي‌كشند پيش از آن، چشمت به چشمِ من پيامك مي‌زند!

عشقِ من! اين روزها با اينكه درگيرِ تو‌ام باز هم قلبم براي قبل‌ها لك مي‌زند!

زندگي گرچه براي پر زدن مي‌سازدش عاقبت نخ را به پاي بادبادک مي‌زند!

عشق گاهي با پر قو صخره را مي‌پرورد گاه سنگين مي‌شود؛ چكّش به ميخك مي‌زند

باز هم با بوسه‌اي راه تو را مي‌بندم و حرف آخر را همين لب‌هاي كوچك مي‌زند!»

غلام‌رضا طریقی
خيلي زيبا بوود
واقعا لذت بردم . كلي خنديدم . چقدر جالب بود
ممنونم ازت بابت اين ترانه زيبات
 

akhavan

کاربر با تجربه
9/9/12
1,683
39
Tehran
خيلي زيبا بوود
واقعا لذت بردم . كلي خنديدم . چقدر جالب بود
ممنونم ازت بابت اين ترانه زيبات
ممنون البته شعر من نیست نوشته اقای غلامرضا طریقی هست و جزو معدود اشعاری هست که خودم خیلی خوشم اومده البته فقط برای فان اونو پست کردم.
 
بالا