.::: از گرفتاری های نوشیدن چای با خدا :::.

شروع موضوع توسط AminSHeykhi ‏13/2/14 در انجمن موسیقی ایران

تاپیک .::: از گرفتاری های نوشیدن چای با خدا :::. تالار موسیقی ایران در persian-music.org.

  1. AminSHeykhi

    AminSHeykhi عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏27/6/13
    ارسال ها:
    242
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    بوشهر
    امتیازات:
    +449 / 0 / -1
    از گرفتاری های نوشیدن چای با خدا
    دریکی از نظرسنجی های برنامه سالی تاک که در میان دوستداران ابی در صفحه ی فیس بوک مطرح شده است، هفده هزار نفر شرکت کرده اند و بیشتر از ده هزار نفر، آهنگ "خدا با ماست" را به عنوان ضعیف ترین آهنگ در کارنامه چهل سال خوانندگی ایشان انتخاب کرده اند. چگونه ممکن است ترانه ای که اسلوب و سیاق تازه ای دارد و با چنین جهان بینی شاعرانه ای سروده می شود، تا این حد در میان شنودگانش مهجور بماند؟
    این آهنگ را بشنوید
    آهنگساز: شوبرت آواکیان | ترانه سرا: افشین مقدم | خواننده : ابی
    {username}-{filename}

    شناخت ساختارهای هنری، ارتباطی با سلیقه های شخصی ندارد و تنها با قوه ی ادراک و تحلیل قابل ارزیابی است. هر چقدر یک هنر پیچیده تر عرضه شود، به آگاهی بیشتری برای باز کردن گره ها و رمزهای آن نیاز خواهد بود. اما جالب آن است که "خدا با ماست" کلام خیلی پیچیده ای هم ندارد، آن هم برای هوادارانی که به لطف صدای ابی، با زبان پر استعاره و رمزگونه ی جنتی عطایی و اردلان سرافراز آشنا هستند.
    ترانه اینگونه شروع می شود: "من این روزا یه حال دیگه ای دارم؛ همیشه، هیچ وقت، اینطور نبودم/ همیشه نیمه ی خالی رو می دیدم، به فکر نیمه های پر نبودم".
    یک ذهن کلاسیک، از حشو بودن عبارت "یه حال دیگه ای" یا کنار هم بودن دو قید متناقض"همیشه، هیچ وقت" ایراد می گیرد. اما زیبایی این شعر همین جاست که با شکستن شالوده ی کلاسیک، به دنبال نزدیک کردن زبان ترانه، به محاوره بوده است. شما می توانید این تکرر و تعدد استفاده از این اصطلاحات را در گفتارهای روزانه ی خودتان بشمارید.
    در ادامه، شعر بین همین نیمه های خالی و پر تقسیم می شود. نیمه های خالی از نگاه شاعر، دور نگاه داشتن خدا از زندگی و جستجوی او سوی قبله است. در نیمه ی خالی زندگی، آفت به مزرعه می زند و آدم ها بیکار و بی پول می شوند.
    مزرعه می تواند نشانی از یک سرزمین باشد، که با هجوم بیگانه و بلاهای جورواجور اشغال شده است. بدبیاری ها دست از سر مزرعه بر نمی دارند. در همان روزهاست که باران ها هم سیل می شوند و آسیاب از پایه ویران می شود.
    اما در همین احوال که انگار تکیه گاهی برای احساس امنیت وجود ندارد، کیفیت شیرین و جذاب نیمه های پر زندگی آشکار می شود. نیمه هایی که با جاری کردن خدا در زندگی شکل می بندند. درک "نحن اقرب اليه من حبل الوريد" خیلی هم سخت نیست. همین نزدیکی ها، خیلی درها هستند که می توان زد و جواب شنید. می شود لباس عصر معراج پولاد را تازه کرد. می توان به جای آنکه به دنبال خانه ی خدا بود، خدا را به خانه آورد. آن وقت بی آنکه هراسی از بادهای پاییزی وجود داشته باشد؛ می توان به مزرعه رونق تازه ای بخشید و آسیاب را از نو، آباد کرد.
    می دانید که در قالب ترانه ها و اشعار، این گوش است که تکلیف شعر را تعیین می کند. در واقع سالهاست که ما به عادت شنیداری، آلوده ی ضربآهنگ و قافیه، برای ساختار اشعار و از روی عادت به مضامین عاشقانه، دربند وصال و فراق برای محتوای آن هستیم. این اتفاق که هزار سال است در شعر فارسی تکرار می شود، با آنکه سبب آفرینش شاهکارهای ادبیات فارسی گشته ، اما شعر دیروز را ملقب و متهم به تک مضمونی کرده است. شاعر امروز اما، باید مضامین تازه تری بیابد، دربند قافیه نباشد و با مکاشفه ی چشم هایش که می توانند زیباترین قاب ها را بسازند، بسراید.
    در این ترانه، دو تصویر چشم نواز را می شود دید. یکی نوشیدن چای با خدا. که البته در شعر فارسی سابقه دارد. در یکی از آفرینش های کم نظیر حسین پناهی، چای نوشیدن با خدا، جایگاهی تا حد رسالت دارد: و رسالت من این خواهد بود تا دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم تا انجا چشم در چشم خدای خویش نوش جان کنیم.
    و تصویر دیگر، روزهای بد مزرعه است. شاید ندیده باشیند که وقتی ملخ ها به مزرعه ای هجوم می برند، چاره ی دفع آنها، آتش زدن مزرعه است. و تصور کنید که در این ماتم سرا، چطور می شود عشق را از یاد نبرد و شانه بر موهای آن "تو" کشید.
    می بینید که عشق همچنان در ساختار ترانه جاری ست، اما کوشش شده تا با میل به تغییر در بیان، از زبانی غیر مرسوم و تا حدی به دور از ساختارهای شعر کلاسیک استفاده شود.
    اما راستش، حالا که به پشت سر نگاه میکنم، می بینم که هزار سال شعر فارسی، در سرزمینی که گرفتار تعدد شاعران و حجم فراوان کتاب های نظم بوده، هیچ تاثیری بر بالا بردن قوه ادراک عمومی نداشته است و سالهای سال ترانه سازی با مضمون سرراست و آشکار عاشقانه، شنوندگان را به اعتیاد کشانده است.
    "خدا با ماست" در هیچ حالتی، ترانه ی ضعیفی نیست. گوش هایی که نمی توانند آن را از دیگر ترانه هایی که با صدای خواننده ی محبوبشان شنیده اند، ممتازش کنند؛ ناشنوا هستند. شنیده اید که یک مسافر، به راننده ی اتوبوس می گفت که برای کی رانندگی میکنی؟! اینها همه خوابند. آقای ابی عزیز، برای کی میخوانی، اینها که کرند.


    {username}-{filename}

    پی نوشت:
    · برای درک ویرانی حمله ملخ ها به مزرعه، فیلم روزهای بهشت از ترنس مالیک را ببینید.
    · صورت بغرنج قضیه آنجاست که انتخاب های ناآگاهانه و از سر هیجان همراه با نگرش کوتاه بین، و بدون استفاده از استعدادهای قوه ادراک، البته در نظرسنجی سالیتاک، بی خطرست، اما همین قوه ی انتخاب در جهت گیری های کلان سیاسی ویرانگر خواهد بود.


    منبع: وبلاگ دل آواز
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 1
  2. ART

    ART عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏28/11/09
    ارسال ها:
    235
    محل سکونت:
    تهران
    امتیازات:
    +15 / 0 / -0
    نرم افزار:
    adobeaudition, cubase, nuendo
    حالا خارج از این موضوع اون بالا اخه مگه فرشته هم رو دیدم یادم به کامران و هومن افتاد!!!
    این دو تا جلف چی میخوان با اون صدای کلنگیشون مثل بختک افتادن رو کارای ابیه بیچاره؟!!
     
  3. Mohamad.K

    Mohamad.K عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏3/12/10
    ارسال ها:
    844
    محل سکونت:
    Tehran
    امتیازات:
    +305 / 0 / -2
    نرم افزار:
    ableton, cubase
    به نظرم این صحبت شما یه جوری دیکتاتوریه فکری هست . البته با احترام به شما دوست عزیز . موسیقی و کلا هنر یه امره کاملا سلیقه ای و نسبی هست . نمیشه یک چیزی که ما برای خودمون بت میکنیم و دوست داریم بقیه آدم ها هم اون رو درکش کنن . این یک نظر سنجی مردمی بوده نه یک نظر سنجی تخصصی و عارفانه .
     
  4. AminSHeykhi

    AminSHeykhi عضو سایت هنرمند

    تاریخ عضویت:
    ‏27/6/13
    ارسال ها:
    242
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    بوشهر
    امتیازات:
    +449 / 0 / -1
    سلام
    ممنون از هر دو عزیز که تو این بحث شرکت کردند
    اول از هر چیز ،باید این نکته رو متذکر بشم: موالف این مقاله بنده نبوده و در یکی از وبلاگ ها دیدم(دل آواز) و برام جالب بود که ترانه ای با این همه زیبایی چطور ممکنه بین مردم اینقدر ضعیف تلقی بشه.و با خواندنِ این مقاله دوست داشتم نظرات تخصصی تری در مورد این آهنگ بدونم! که آیا دلیلش سطحی نگری مخاطبین امروزه س؟! یا واقعاً این آهنگ با این ترانه ی زیباش ضعیف بوده؟! (کما که من این ترانه رو اصلاً ضعیف نمیبینم).برای بررسی یک آهنگ و ترانه باید نظرات خیلی تخصصی تری باشه.اینکه یک آثار هنری عام پسند نباشه دلیلی بر ضعیف بودنِ آن نیست.

    متن ترانه
    خدا با ماست

    من این روزا یه حال دیگه ای دارم
    همیشه هیچوقت اینطور نبودم
    همیشه نیمه خالی رو میدیدم
    به فکر نیمه های پر نبودم

    همیشه فکر میکردم زمین پَسته
    خدا رو سوی قبله میشه پبدا کرد
    همین دیروز سمته این حوالی بود
    یکی در زد خدا رفت و درو وا کرد

    من این روزا یه حال دیگه ای دارم
    جهانه من لباس تازه میپوشه
    من و تو دیگه تنها نیستیم چونکه
    خدا با ما نشسته چای مینوشه

    ملخ افتاده توی خرمن گندم
    منم مثله همه از کار بیکارم
    به جای داس شونه توی دستامه
    فقط به فکر گندم زار موهاتم

    اگه بارون به شیشه مشت میکوبه
    بیا اینجا بشین کنار این کرسی
    خدا با دست من دستاتو میگیره
    تو از چشمِ خدا حالم رو میپرسی

    نه اینکه بیخیال مزرعه باشم
    دیگه از باد پاییزی نمیترسم
    نگو این آسیاب از پایه ویرون شد
    خدا با ماست از چیزی نمیترسم



    من فک میکنم این مقاله هدفی بزرگتر از نقد یک نظر سنجی بی اعتبار داره.این روز ها مخاطبین تنبل شدند و به ترانه ها خیلی سطحی نگاه میکنند.من نمیگم این ترانه فوق العاده است یا ایرادی نداره که مسلماً هیچ ترانه ای تو دنیا از لحاظ زیبا شناسی و ... بی ایراد نیست.این ترانه و طرز نگاه و جهابینیش، مربوط به قشر روشنفکر جامعه است.چرا؟! من به این سوال جواب میدم:
    خب شاید پدران و مادران ما همیشه فک میکنند برای زیارت خدا حتماً باید رفت خونه ی خدا و اونجا خدا رو زیارت کرد و دیدار با خدا محدود به یک موقعیّت جغرافیایی یا زمانی(نماز و ...) است.آیا افراد تحصیل کرده جامعه هم همین طرز فکر رو دارند؟! مسلماً رفتن به حج ثواب خودش رو داره ولی سوالی که پیش میاد: «آیا خدا همه جا حضور نداره؟! ، آیا نمیشه خدا رو تو خونه بیاری و با آرامش بشینی رو به روش چای بخوری؟!» البته چای خوردن با خدا یه استعاره است مبنی بر یاد کردن و حضور خدا در قلبِ موالف.
    دید مخاطبِ امروز به ترانه باز نیست،چون همیشه منتظر یک آهنگ برای رقصیدنه یا گریه کردن.این ترانه با هدف خاصی نوشته شده و رسالتی داره که به خوبی رسونده شده.
    نتیجتاً ما، یا حداقل ما "ترانه سرا ها" وظیفه ی سنگینی به دوش داریم.باید دید اشتباه مردم رو عوض کنیم و آنان را از اشتباهاتشان آگاه سازییم.مطمئنناً جامعه به همه نوع موسیقی و ترانه اعم از : ترانه های واسوخت(ضد عاشقانه) ، عاشقانه ، عارفانه ، اجتماعی ، سیاسی ، شاد ، غمگین و و و نیاز داره،ولی چیزی که نباید فراموش کرد: یک شاعر پزشکِ روح و روانِ یک جامعه است و با توجه به بیمارش(مخاطب) دارو تجویز میکنه ، ما باید ببینیم که مخاطبین امروز چه بیماری ای دارند و بعد دارو تجویز کنیم.من فک میکنم یکی از همین بیماری ها سطحی نگری در سطح جامعه است که به همه چیز به چشم یک سرگرمی نگاه میکنند. و البته هزاران بیماریِ دیگر... .
     
بارگذاری...