1. بخش مرکز دانلود افتتاح شد، توضیحات بیشتر را در این لینک بخوانید.
    رد اعلامیه
  2. بخش مقالات افتتاح شد، توضیحات بیشتر را در این لینک بخوانید.
    رد اعلامیه

ابوسعید ابوالخیر

شروع موضوع توسط mo-hammad ‏20/4/13 در انجمن شاعران و اشعار کهن

تاپیک ابوسعید ابوالخیر تالار شاعران و اشعار کهن در persian-music.org.

  1. mo-hammad

    mo-hammad عضو سایت

    تاریخ عضویت:
    ‏10/8/11
    ارسال ها:
    988
    محل سکونت:
    فعلا روي زمين بعدا زيرِ زمين
    امتیازات:
    +576 / 1 / -1
    نرم افزار:
    adobeaudition
    راتشو بگم تازه با اين شخصيت آشنا شدم و چندين رباعي از ايشون خوندم واقعا منو مجذوب خودش كرد اين هم يك سري از رباعيات ايشون كه واقعا ناب و زيبا هست:

    در کعبه اگر دل سوزي غير است تو را
    . طاعت همه فسق و کعبه دير است تو را
    . ور دل به خدا و ساکن ميکده اي
    . مي نوش که عاقبت به خير است تو را

    . وصل تو کجا و من مهجور کجا
    . دردانه کجا، حوصله مور کجا
    . هر چند ز سوختن ندارم باکي
    . پروانه کجا و آتش طور کجا

    . يا رب مکن از لطف پريشان ما را
    . هر چند که هست جرم و عصيان ما را
    . ذات تو غني بوده و ما محتاجيم
    . محتاج به غير خود مگردان ما را

    . گر بر در دير مي نشاني ما را
    . گر در ره کعبه ميدواني ما را
    . اينها همگي لازمه هستي ماست
    . خوش آنکه ز خويش وا رهاني ما را

    . تا چند کِشم غصه هر نا کس را
    . وز خست خود خاک شوم هر کس را
    . کارم به دعا چو بر نمي آيد راست
    . دادم سه طلاق اين فلک اطلس را

    . يا رب به محمد و علي و زهرا
    . يا رب به حسين و حسن و آل عبا
    . کز لطف بر آر حاجتم در دو سرا
    . بي منت خلق يا علي الا علا

    . در ديده به جاي خواب آب است مرا
    . زيرا که بديدنت شتاب است مرا
    . گويند به خواب، تا به خوابش بيني
    . اي بي خبران چه جاي خواب است مرا

    . آن رشته که قوت روان است مرا
    . آرامش جان ناتوان است مرا
    . بر لب چو کشي جان کُشدم از پي آن
    . پيوند چو با رشته جان است مرا

    . هر گاه که بيني دو سه سر گردان را
    . عيب ره مردان نتوان کرد آن را
    . تقليد دو سه مقلد بي معني
    . بد نام کند ره جوانمردان را

    . بازآ بازآ، هر آنچه هستي بازآ
    . گر کافر و گبر و بت پرستي بازآ
    . اين درگه ما درگه نوميدي نيست
    . صد بار اگر توبه شکستي بازآ

    . اي دلبر ما مباش بي دل بر ما
    . يک دلبر ما به که دو صد دل بر ما
    . نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما
    . يا دل بر ما فِرِست يا دلبر ما

    . کارم همه ناله و خروش است امشب
    . ني صبر پديد است و نه هوش است امشب
    . دوشم خوش بود ساعتي پنداري
    . کفاره خوش دلي دوش است امشب

    . از چرخ فلک گردش يکسان مطلب
    . وز دور زمانه عدل سلطان مطلب
    . روزي پنج در جهان خواهي بود
    . آزار دل هيچ مسلماني مطلب

    . بي طاعت حق بهشت و رضوان مطلب
    . بي خاتم دين ملک سليمان مطلب
    . گر منزلت هر دو جهان ميخواهي
    . آزار دل هيچ مسلماني مطلب

    . مجنون تو کوه را ز صحرا نشناخت
    . ديوانه عشق تو سر از پا نشناخت
    . هر کس به تو ره يافت ز خود گم گرديد
    . آنکس که تو را شناخت خود را نشناخت

    . آن روز که آتش محبت افروخت
    . عاشق روش سوز ز معشوق آموخت
    . از جانب دوست سر زد اين سوز و گداز
    . تا در نگرفت شمع پروانه نسوخت

    . ديشب که دلم ز تاب هجران ميسوخت
    . اشکم همه در ديده گريان ميسوخت
    . ميسوختم آن چنان که غير از دل تو
    . بر من دل کافر و مسلمان ميسوخت

    . عشق آمد و گرد فتنه بر جانم بيخت
    . عقلم شد و هوش رفت و دانش بگريخت
    . زين واقعه هيچ دوست دستم نگرفت
    . جز ديده که هر چه داشت بر پايم ريخت

    . عشق آمد و خاک محنتم بر سر ريخت
    . زان برق بلا به خرمنم اخگر ريخت
    . خون در دل و ريشه تنم سوخت چنان
    . کز ديده به جاي اشک خاکستر ريخت

    . آن يار که عهد دوستداري بشکست
    . ميرفت و منش گرفته دامن در دست
    . مي گفت دگر باره به خوابم بيني
    . پنداشت که بعد از او مرا خوابي هست

    . از بار گنه شد تن مسکينم پست
    . يا رب چه شود اگر مرا گيري دست
    . گر در عملم آنچه تو را شايد نيست
    . اندر کرمت آنچه مرا بايد هست

    . يا رب غم آنچه غير تو در دل ماست
    . بردار که بي حاصلي از حاصل ماست
    . الحمد که چون تو رهنمايي داريم
    . کز گمشدگانيم که غم منزل ماست

    . ياد تو شب و روز قرين دل ماست
    . سوداي دلت گوشه نشين دل ماست
    . از حلقه بندگيت بيرون نرود
    . تا نقش حيات در نگين دل ماست

    . آن آتش سوزنده که عشقش لقب است
    . در پيکر کفر و دين چون سوزنده تب است
    . ايمان دگر و کيش محبت دگر است
    . پيغمر عشق نه عجم نه عرب است

    . نا کاميم اي دوست ز خودکامي توست
    . وين سوختگي هاي من از خامي توست
    . مگذار که در عشق تو رسوا گردم
    . رسوايي من باعث بد نامي توست

    . اي خالق خلق رهنمايي بفرست
    . بر بنده بي نوا نوايي بفرست
    . کار من بيچاره گره در گره هست
    . رحمي بکن و گره گشايي بفرست

    . سرمايه عمر آدمي يک نفس است
    . آن يک نفس از براي يک هم نفس است
    . با هم نفسي گر نفسي بنشيني
    . مجموع حيوت عمر آن يک نفس است

    گفتي که فلان ز ياد ما خاموش است
    . از باده عشق ديگري مدهوش است
    . شرمت بادا، هنوز خاک در تو
    . از گرمي خون دل من در جوش است

    . دردي که ز من جان بستاند اين است
    . عشقي که کسش چاره نداند اين است
    . چشمي که هميشه خون فشاند اين است
    . آن شب که به روزم نرساند اين است

    . ما دل به غم تو بسته داريم اي دوست
    . درد تو به جان خسته داريم اي دوست
    . گفتي که به دل شکستگان نزديکم
    . ما نيز دل شکسته داريم اي دوست

    . عارف که ز سر معرفت آگاه است
    . بيخود ز خود است و با خدا همراه است
    . نفي خود و اثبات وجود حق کن
    . اين معني لا اله الا الله است

    . تا در نرسد وعده هر کار که هست
    . سودي ندهد ياري هر يار که هست
    . تا زحمت سرماي زمستان نکشد
    . پر گل نشود دامن هر خار که هست

    . پرسيد ز من کسي که معشوق تو کيست
    . گفتم که فلان کس است مقصود تو چيست
    . بنشست و به هاي هاي بر من بگريست
    . کز دست چنان کسي تو چون خواهي زيست

    . جسمم همه اشک گشت و چشمم بگريست
    . در عشق تو بي جسم همي بايد زيست
    . از من اثري نماند اين عشق ز چيست
    . چون من همه معشوق شدم عاشق کيست

    . ديروز که چشم تو به من در نگريست
    . خلقي به هزار ديده بر من بگريست
    . هر روز، هزار بار در عشق توام
    . مي بايد مرد و باز مي بايد زيست

    . در سينه کسي که راز پنهانش نيست
    . چون زنده نماند او ولي جانش نيست
    . رو درد طلب که علتت بي دردي است
    . دردي است که هيچگونه درمانش نيست

    . در کشور عشق جاي آسايش نيست
    . آنجا همه کاهش است، افزايش نيست
    . بي درد و الم توقع درمان نيست
    . بي جرم و گنه اميد بخشايش نيست

    . گفتار نکو دارم و کردارم نيست
    . از گفت نکوي بي عمل عارم نيست
    . دشوار بود کردن و گفتن آسان
    . آسان بسيار و هيچ دشوارم نيست

    . خواهي چو خليل کعبه بنياد کني
    . و آنرا به نماز و طاعت آباد کني
    . روزي دو هزار بنده آزاد کني
    . به زان نبود که خاطري شاد کني

    . از اهل زمانه عار ميبايد داشت
    . وز صحبتشان کنار ميبايد داشت
    . از پيش کسي کار کسي نگشايد
    . اميد به کردگار ميبايد داشت

    . افسوس که ايام جواني بگذشت
    . دوران نشاط و کامراني بگذشت
    . تشنه به کنار جوي چندان خفتم
    . کز جوي من آب زندگاني بگذشت

    . دل گر چه درين باديه بسيار شتافت
    . يک موي ندانست و بسي موي شکافت
    . گر چه ز دلم هزار خورشيد بتافت
    . آخر به کمال ذره اي راه نيافت

    . آني که ز جانم آرزوي تو نرفت
    . از دل هوس روي نکوي تو نرفت
    . از کوي تو هر که رفت دل را بگذاشت
    . کس با دل خويشتن ز کوي تو نرفت

    . آن دل که تو ديده اي، ز غم خون شد و رفت
    . وز ديده ي خون گرفته بيرون شد و رفت
    . روزي به هواي عشق، سيري مي کرد
    . ليلي صفتي بديد و مجنون شد و رفت

    . اي قبله هر که مقبل آمد کويت
    . روي دل مقبلان عالم سويت
    . امروز کسي کز تو بگرداند روي
    . فردا به کدام روي بيند رويت

    . گفتم چشمت گفت که بر مست مپيچ
    . گفتم دهنت گفت منه دل بر هيچ
    . گفتم زلفت گفت پراکنده مگوي
    . باز آوردي حکايتي پيچا پيچ

    . با علم اگر عمل برابر گردد
    . کام دو جهان تو را ميسر گردد
    . مغرور مشو به خود که خواندي ورقي
    . زان روز حذر کن که ورق بر گردد

    . دل صافي کن که حق به دل مي نگرد
    . دل هاي پراکنده به يک جو نخرد
    . زاهد که کند صاف، دل از بهر خدا
    . گويي ز همه مردم عالم ببرد

    . من بي تو دمي قرار نتوانم کرد
    . احسان تو را شمار نتوانم کرد
    . گر بر تن من زفان شود هر مويي
    . يک شکر تو از هزار نتوان کرد

    . از واقعه اي تو را خبر خواهم کرد
    . و آنرا به دو حرف مختصر خواهم کرد
    . با عشق تو در خاک نهان خواهم شد
    . با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد

    . خرم دل آن که از ستم آه نکرد
    . کس را ز درون خويش آگاه نکرد
    . چون شمع ز سوز دل سرا پا بگداخت
    . وز دامن شعله دست کوتاه نکرد

    . دل خسته و سينه چاک مي بايد شد
    . وز هستي خويش پاک مي بايد شد
    . آن به که به خود پاک شويم اول کار
    . چون آخر کار خاک مي بايد شد

    . از شبنم عشق خاک آدم گل شد
    . شوري برخاست فتنه اي حاصل شد
    . سر نشتر عشق بر رگ روح زدند
    . يک قطره خون چکيد و نامش دل شد

    . تا ول وله ي عشق تو در گوشم شد
    . عقل و خرد و هوش فراموشم شد
    . تا يک ورق از عشق تو از بر کردم
    . سيصد ورق از علم فراموشم شد

    . کي حال فتاده هرزه گردي داند
    . بي درد کجا لذت دردي داند
    . نامرد به چيزي نخرد مردان را
    . مردي بايد که قدر مردي داند

    . يارم همه نيش بر سر نيش زند
    . گويم که مزن ستيزه را بيش زند
    . چون در دل من مقام دارد شب و روز
    . ميترسم از آنکه نيش بر خويش زند

    . خواهي که خدا کار نکو با تو کند
    . ارواح ملايک همه رو با تو کند
    . يا هر چه رضاي او در آن است بکن
    . يا راضي شو، هر آنچه او با تو کند

    . شب خيز که عاشقان به شب راز کنند
    . گرد در و بام دوست پرواز کنند
    . هر جا که دري بود به شب بربندند
    . الا در عاشقان که شب باز کنند

    . دشمن چو به ما در نگرد بد بيند
    . عيبي که بر ماست يکي صد بيند
    . ما آينه ايم، هر که در ما نگرد
    . هر نيک و بدي که بيند از خود بيند

    . تا ترک علايق و عوايق نکني
    . يک سجده ي شايسته ي لايق نکني
    . حقا که ز دام لات و عزي نرهي
    . تا ترک خود و جمله خلايق نکني

    . آن روز که بنده آوريدي به وجود
    . ميدانستي که بنده چون خواهد بود
    . يا رب تو گناه بنده بر بنده مگير
    . کين بنده همين کند که تقدير تو بود

    . عاشق به يقين دان که مسلمان نبود
    . در مذهب عشق کفر و ايمان نبود
    . در عشق، دل و عقل و تن و جان نبود
    . هر کس که چنين باشد نادان نبود

    . در دل چو کجيست روي بر خاک چه سود
    . چون زهر به دل رسيد ترياک چه سود
    . تو ظاهر خود به جامه آراسته اي
    . دلهاي پليد و جامعه پاک چه سود

    . در دل همه شرک و روي بر خاک چه سود
    . با نفس پليد جامه پاک چه سود
    . زهر است گناه و توبه، ترياک وي است
    . چون زهر به جان رسيد ترياک چه سود

    . روزي گه چراغ عمر خاموش شود
    . در بستر مرگ عقل مدهوش شود
    . با بي دردان مکن خدايا حشرم
    . ترسم که محبتم فراموش شود

    . روزي که جمال دلبرم ديده شود
    . از فرق سرم تا به قدم ديده شود
    . تا من به هزار ديده رويش نگرم
    . آري به دو ديده دوست کم ديده شود

    . گوشم چو حديث درد چشم تو شنيد
    . في الحال دلم خون شد و از ديده چکيد
    . چشم تو نکو شود به من چون نگري
    . تا کور شود هر آن که نتواند ديد

    . هر چند که ديده، روي خوب تو نديد
    . يک گل ز گلستان وصال تو نچيد
    . اما دل سودا زده در مدت عمر
    . جز وصف جمال تو نه گفت و نه شنيد

    . يا رب به کرم بر من درويش نگر
    . در من منگر در کرم خويش نگر
    . هر چند نيم لايق بخشايش تو
    . بر حال من خسته دل ريش نگر

    . لذات جهان چشيده باشي همه عمر
    . با يار خود آرميده باشي همه عمر
    . هم آخر عمر رحلتت بايد کرد
    . خوابي باشد که ديده باشي همه عمر

    . مجنون و پريشان توام دستم گير
    . سر گشته و حيران توام دستم گير
    . هر بي سر و پا چو دستگيري دارد
    . من بي سر و سامان توام دستم گير

    . اي فضل تو دستگير من، دستم گير
    . سير آمده ام ز خويشتن، دستم گير
    . تا چند کنم توبه و تا کي شکنم
    . اي توبه ده و توبه شکن، دستم گير

    . در هر سحري با تو همي گويم راز
    . بر درگه تو همي کنم عرض نياز
    . بي منت بندگانت اي بنده نواز
    . کار من بيچاره سر گشته بساز

    . اي جمله بي کسان عالم را کس
    . يک جو کرمت تمام عالم را بس
    . من بي کسم و تو بي کسان را ياري
    . يا رب تو به فرياد من بي کس رس

    . گر قرب خدا مي طلبي دلجو باش
    . وندر پس و پيش خلق نيکوگر باش
    .خواهي که چو صبح صادق القول شوي
    . خورشيد صفت با همه کس يک رو باش

    . شاهي طلبي برو گداي همه باش
    . بيگانه ز خويش و آشناي همه باش
    . خواهي که تو را چو تاج بر سر دارند
    . دست همه گير و خاک پاي همه باش

    . آتش به دو دست خويش بر خرمن خويش
    . چون خود زده ام چه نالم از دشمن خويش
    . کس دشمن من نيست منم دشمن خويش
    . اي واي من و دست من و دامن خويش

    . بر چهره ندارم ز مسلماني رنگ
    . بر من دارد شرف سگ اهل فرنگ
    . آن رو سيه هم که باشد از بودن من
    . دوزخ را ننگ و اهل دوزخ را ننگ

    . هم در ره معرفت بسي تاخته ام
    . هم در صف عالمان سر انداخته ام
    . چون پرده ز پيش خويش برداشته ام
    . بشناخته ام که هيچ نشناخته ام

    . يا رب من اگر گناه بي حد کردم
    . دانم به يقين که بر تن خود کردم
    . از هر چه مخالف رضاي تو بود
    . برگشتم و توبه کردم و بد کردم

    . عيبم مکن اي خواجه اگر مي نوشم
    . در عاشقي و باده پرستي کوشم
    . تا هشيارم نشسته با اغيارم
    . چون بي هوشم به يار هم آغوشم

    . بي روي تو راي استقامت نکنم
    . کس را به هواي تو ملامت نکنم
    . در جستن وصل تو اقامت نکنم
    . از عشق تو توبه تا قيامت نکنم

    . يا رب تو چنان کن که پريشان نشوم
    . محتاج برادران و خويشان نشوم
    . بي منت خلق خود مرا روزي ده
    . تا از در تو بر در ايشان نشوم

    . جان است و زبان است زبان دشمن جان
    . گر جانت بکار است نگه دار زبان
    . شيرين سخني بگفت شاه صنمان
    . سر برگ درخت است، زبان باد خزان

    . رفتم به طبيب و گفتم از درد نهان
    . گفتا: از غير دوست بر بند زبان
    . گفتم که: غذا؟ گفت: همين خون جگر
    . گفتم: پرهيز؟ گفت: از هر دو جهان

    . يا رب تو ز خواب ناز بيدارش کن
    . وز مستي حسن خويش هشيارش کن
    . يا بي خبرش کن که نداند خود را
    . يا آنکه ز حال خود خبردارش کن

    . خواهي که کسي شوي ز هستي کم کن
    . نا خورده شراب وصل مستي کم کن
    . با زلف بتان دراز دستي کم کن
    . بت را چه گنه تو بت پرستي کم کن

    . در مدرسه گر چه دانش اندوز شوي
    . وز گرمي بحث مجلس افروز شوي
    . در مکتب عشق با همه دانايي
    . سر گشته چو طفلان نو آموز شوي

    . يا رب تو به فضل، مشکلم آسان کن
    . از فضل و کرم درد مرا درمان کن
    . بر من منگر که بي کس و بي هنرم
    . هر چيز که لايق تو باشد آن کن

    . اسرار ازل را نه تو داني و نه من
    . وين حرف معما نه تو خواني و نه من
    . هست از پس پرده گفتگوي من و تو
    . چون پرده در افتد نه تو ماني و نه من

    . اي گشته جهان تشنه پر آب از تو
    . اي رنگ گل و لاله خوش بو از تو
    . محتاج به کيمياي اکسير توايم
    . بيش از همه عقل گشته سيراب از تو

    . اي رونق کيش بت پرستان از تو
    . وي غارت دين صد مسلمان از تو
    . کفر از من و عشق از من و زنار از من
    . دل از تو و دين از تو و ايمان از تو

    . شبهاي دراز اي دريغا بي تو
    . تو خفته بناز اي دريغا بي تو
    . دوري و فراق اي دريغا بي تو
    . من در تک و تاز اي دريغا بي تو

    . درد دل من دواش مي داني تو
    . سوز دل من سزاش مي داني تو
    . من غرق گنه پرده عصيان در پيش
    . پنهان چه کنم که فاش مي داني تو

    . از بس که شکستم و ببستم توبه
    . فرياد همي کند ز دستم توبه
    . ديروز به توبه اي شکستم ساغر
    . و امروز به ساغري شکستم توبه

    . جز وصل تو دل به هر چه بستم توبه
    . بي ياد تو هر جا که نشستم توبه
    . در حضرت تو توبه شکستم صد بار
    . زين توبه که صد بار شکستم توبه

    . افسوس که عمر رفت بر بيهوده
    . هم لقمه حرام و هم نفس آلوده
    . فرموده ي ناکرده پشيمانم کرد
    . افسوس ز کرده هاي نافرموده

    . دنيا طلبان ز حرص مستند همه
    . موسي کش و فرعون پرستند همه
    . هر عهد که با خداي بستند همه
    . از دوستي حرص شکستند همه

    . اي شاه ولايت دو عالم مددي
    . بر عجز و پريشاني حالم مددي
    . اي شير خدا زود به فريادم رس
    . جز حضرت تو پيش که نالم مددي

    . از کبر مدار هيچ در دل هوسي
    . کز کبر به جايي نرسيد است کسي
    . چون زلف بتان شکستگي عادت کن
    . تا صيد کني هزار دل در نفسي

    . تا نگذري از جمع به فردي نرسي
    . تا نگذري از خويش به مردي نرسي
    . تا در ره دوست بي سر و پا نشوي
    . بي درد بماني و به دردي نرسي

    . مزار دلي را که تو جانش باشي
    . معشوقه ي پيدا و نهانش باشي
    . زان مي ترسم که از دلا زاري تو
    . دل خون شود و تو در ميانش باشي

    . جسمم همه اشک گشت و چشمم بگريست
    . در عشق تو بي جسم همي بايد زيست
    . از من اثري نماند اين عشق ز چيست
    . چون من همه معشوق شدم عاشق کيست

    . دردي داريم و سينه ي برياني
    . عشقي داريم و ديده ي گرياني
    . عشقي و چه عشق، عشق عالم سوزي
    . دردي و چه درد، درد بي درماني

    . يا رب در خلق تکيه گاهم نکني
    . محتاج گدا و پادشاهم نکني
    . موي سيه هم سفيد کردي به کرم
    . با موي سفيد رو سياهم نکني

    . آن را که حلال زادگي عادت و خوست
    . عيب همه مردمان به چشمش نيکوست
    . معيوب همه عيب کسان مي نگرد
    . از کوزه همان برون تراود که در اوست

    . در درد شکي نيست که درماني هست
    . با عشق يقين است که جاناني هست
    . احوال جهان چو دم به دم ميگردد
    . شک نيست در اين حال که گرداني هست

    . سوفسطايي که از خرد بي خبر است
    . گويد عالم خيالي اندر گذر است
    . آري عالم همه خياليست ولي
    . پيوسته حقيقتي در او جلوه گر است

    . پاکي و منزهي و بي همتايي
    . کس را نرسد ملک بدين زيبايي
    . خلقان همه خفته اند و درها بسته
    . يا رب تو در لطف به ما بگشايي

    . از هستي خويش تا پشيمان نشوي
    . سر حلقه عارفان و مستان نشوي
    . تا در نظر خلق نگردي کافر
    . در مذهب عاشقان مسلمان نشوي
     
    • خوشم اومد خوشم اومد x 5