ابنم یه شعر نو(تنهایی)

daghebabak

ترانه سرا
هنرمند
در روزگار غم و تنهایی

مادر،

تنها تکیه گاه بی کسی هایم

روشنی بخش آمال کدر

رونق و سرور لحظه هایم

کجایی؟

کجا رفتی؟!

در روزگاری که غم یاورم بود

اشک:

حتی اشک ترکم کرد

روزی که مادری،

مادری که شانه هایش مرحمم بود

رفت،

رفت و من در سیلاب غم فرو ماندم

صدای گریه هایم سد سکوت دل را شکست،

آه تنهایی یار قدیمی

من ماندم و تنهایی

در خفقانی که بانی اش مهر و عشق مادریست

صدای خوش قناری:

همچون صدای اره و تیشه بر چوب تنهایی میکوفت

در سرم غوغایی عجیب بود

مادر کجایی؟!

تو که بال پروازم بودی

مرا در قفس نبودت زنجیر به پا زدی.

مادر کجایی؟!

تو که شاعر شبهایم بودی

بهار دلم را خزان کردی و

آه رفتی

صدای غم در اتوبان قلبم جاری

و من چشم بسته در عرضش

تو در عبور

اما تو نبودی و شانه های مردی

مردی از جنس مرحم

حامی اشکهایم

ناجی تنهای ام

مرا در سکوتم

مرا در تنهاییم

در مسلخ پر درد ثانیه های بی تو

غم را سر میزد

من مسخ تجلی نگاه پر عشقش

ای کاش

ای کاش او روحم بود

ای کاش تن پوش تنهایی ام بو

وای چه شد

در زمان و هجوم سیلاب غمی دوباره

آه دوباره

دوبار تنهایی

او رفت

رفت و من دوباره در منجلاب بی کسی

در طاعون تنهایی تنها ماند

آه چرا زنده ام

اشک؟

دیگر چشمه ی اشکم خشک بود

مرد من رفت

مرحم زخم تنهایی و مصلوب عشقم

عشقی ز مهر

عشق

دیگر عشق نیز در سیاهی تنهایم گذاشت

پس چه شد آن عشق

آن عشق آسمانی و طعم بوسه ها و

شیطنت های زیبای عاشقانه

کجاست؟!

عشق کجایی؟!

من ماندم و تنهایی

در خفقانی که عشق مسلخش شد
 
آخرین ویرایش توسط یکی از مدیران:

daghebabak

ترانه سرا
هنرمند
اینرو به درخواست دختر خانومی گفتم که درد جدا شدن از مادرشو به دوش میکشه و تنها یتنها غصه ها تکه تکه از خاطراتشو میسازه.امیدوارم شما هم خوشتون بیاد