آرزوی نقاشی....مریم حیدرزاده

4/5/10
12
3
0
از این شهر مریم خیلی خوشم اومد دلم نیومد واستون نزارم
با توجه به اینکه مریم حیدرزاده ار نعمت دیدن محرومه شعر قشنگیه
آرزوی نقاشی
میان آبشار خاطراتم ....................................کنار بوته گل می نشینم
همیشه آرزو کردم که رنگ............................نگاه بوته ی گل را ببینم
همیشه آرزو کردم که روزی..................... برای یک لحظه نقاش باشم
همیشه آرزویم بوده رویا ......................ولیکن یک زمان ای کاش باشم
همیشه این سوالم بوده مادر..................که رنگ لاله ها یعنی چه رنگی
همیشه گفته بودی باغ سبز است..............ولی رنگ خدا یعنی چه رنگی؟
نگاه مادرم چون یاس می شد...................به پرسش های من لبخند میزد
زمانی رنگ سرخ لاله ها را ...........................به دنیای دلم پیوند میزد
ولی من باز میپرسیدم از او .................که منظورت ز آبی چیست مادر؟
همان رنگی که گفتی رنگ دریاست.....همان رنگی که گشته چشم از او تر
ز اقیانوس بی طوفان چشمش .....................صدای اشک ها را میشنیدم
در آن هنگام در باغ تخیل...........................رخ زیبای او را می کشیدم
نگاهی سرخ، اشکی آسمانی.....................دو چشمانی به رنگ ارغوانی
ولی من هرچه نقاشی کشیدم...................همه تصویری از رویای او بود
وشاید چند خطی که نوشتم.....................همه یک قطره از دریای او بود
این قسمتی از شعرکامل بود
 
  • تشکر
واکنش‌ها: 3 کاربران

nasrin_ebad

ترانه سرا
هنرمند
15/9/11
261
245
43
تهران
تنها ایرادی که روی این شعر بینهایت زیبا میشه گذاشت ، اینه که در بیت سوم ، مصرع دوم بهتر بود بجای برای یک لحظه نقاش باشم می نوشت برای لحظه ای نقاش باشم .
ترانه ش فوق العاده س . احسنت