آخرین ارسال‌ها
Farhood

پرفورمنس جز از دوقلوها!

توضیحات تکمیلی
قبلاً در
برای مشاهده لینک‌ها لطفا ورود یا ثبت نام کنید
یک ویدئو از این دوقلوها شر کرده بودم. حالا در این ویدئوی جدید 10 ساله شدند و یک کار جَز از چارلی پارکر اجرا میکنند که مو به تن آدم سیخ میشه! حتماً میدونید که نوازندگی ایمپرووایز سخت تر از نواختن از روی نُت هست. خیلی از ساکسفونیست های حرفه ای نمیتونن ایمپرووایز اجرا کنن، چون غیر از مهارتِ نوازندگی، ذهنیت خلاق خاص جَز میخواد. حالا این یه وجب بچه از جمهوری چک با این اجرا پشمهای آدمو میریزه.
ایمپرووایز بتهوون، باخ و موتزارت رو می دیدید چی می گفتید؟ :happy-43: بیشتر از یک سده هست که هیچ موزیسین واقعی پا به دنیا نگذاشته.. ما در دوره ای زندگی میکنیم که قهرمان هاش یوجا وانگ و لانگ لانگ هستند، قهرمان هایی که حتی در تصنیف قطعه ای یک دقیقه ای عاجزند، چه برسه به بداهه نواختن!! حتماً شنیدید که وقتی بتهوون شروع به بداهه نوازی می کرد همه حضار از خود بی خود می شدند..
 
برای مشاهده لینک‌ها لطفا ورود یا ثبت نام کنید
فقط یک نمونه از سبک بداهه نوازی بتهوون هست، حالا به این 10 دقیقه صدها یا شاید هزاران ساعت دیگه هم اضافه کنیم، تا بفهمیم ایشون کی بوده..
 
ضمناً بتهوون از خود موزیسین های جز درک بهتری از این سبک موسیقی داشته! موومان دوم
برای مشاهده لینک‌ها لطفا ورود یا ثبت نام کنید
با یک تم حزن انگیز شروع میشه تا اینکه به 16:47 میرسه.
 
نه، این سه تا کامنت رو تو ننوشتی!
احتمالاً لاگینِت رو یکی هک کرده و از طرف تو اینها رو نوشته! چون اصلاً به تو نمیاد اینها رو نوشته باشی. تو به موسیقی کلاسیک و تاریخ اون تسلط کمی نداری و خوب میدونی که در موسیقی کلاسیک چیزی بنام ایمپرووایز اساساً وجود نداره. اون هم نه به دلیل نقص، بلکه اصلاً دیدگاه و فلسفه ی موسیقی کلاسیک هم سو با نگرش «بداهه» نیست (کاملاً بر عکس جَز). یعنی این دوتا، ازدو نگرش و ساختار کاملاً متفاوتی برخوردارن. و موضوع «ایمپرووایز» قوت و ضعفی برای هیچکدوم از این دو تا نیست. مقایسه ی این دوتا مثل مقایسه ی سیب و پرتقال با هم هست. مثل اینه که بگیم "سیب هم مثل پرتقال پوست زخیمی داشته و طی صد سال اخیر بخاطر عدم کفایت کشاورزان از بین رفته!" سیب ذاتاً نیازی به پوست زخیم نداشته در طول تاریخِ طبیعت، تا بخواد بعداً از بین رفته باشه. اصلاً این چه مقایسه ای بود که کردی؟! صِرف اینکه سیب و پرتقال هر دو از گروه میوه ها محسوب میشن، مگه باید ویژگی های همدیگه رو داشته باشن؟! همه ی موسیقی ها تابع یک تعریف هستند؟! این طرز فکرِ «ترین» گویا نمیذاره مردم ما از نگاه آزادی برخوردار باشن. در هر مقوله ای دنبال بهترین، برترین، بزرگترین و بالاترین میگردیم و فکر میکنیم داشتن زیاد از همه چیز نشان برتری اون مقوله هست. بعد برمیداریم هر چیزی که در نظر خودمون امتیاز محسوب میشه رو اضافه میکنیم به اون مقوله ای که خودمون دوستش داریم. موقع خوردن هر میوه ای اگر به ویژگی همون میوه فکر کنیم، میتونیم از همه ی اون میوه ها به رغم تمام تفاوتهاییکه با هم دارن لذت ببریم. حالا شاید هم از همه ی میوه ها به یک اندازه لذت نبریم، ولی لاقل انتظار اینو نخواهیم داشت که سیب هم مثل پرتقال پوست زخیمی داشته باشه!
اون جمله اول رو (ایمپرووایز بتهوون، باخ و موتزارت رو می دیدید چی می گفتید؟) یه طوری گفتی یه لحظه فک کردم تو از نزدیک دیدی و الآن از پیش بتهوون، باخ یا موزارت داری میای. بعید هم میدونم که با ویدئو از اون زمانها ازش تصویر برداری کرده باشن و کسی از عصر حاضر نوازندگی اونها رو رو دیده باشه!
در مسیر موسیقی کلاسیک بعضی ها بیراهه میرن و بعضی ها هم کلاً از جاده پرت میشن تَه دره. کمتر کسی میتونه سالم از رو پُلِ اون رد بشه. مگه زمان بتهوون جَز وجود داشته که بتهوون از خود موزیسین های جز درک بهتری از این سبک موسیقی داشته باشه؟! دوره کلاسیک مگه جَز داشتیم آخه؟ یه چیزهایی عجیب و شوک آوری گفتی که حتی ماستمالی کردنی هم نیستن. «فانتزی در سل مینور» بتهوون رو بعنوان نمونه ایمپرووایز بتهوون لینک دادی. این بداهه نوازیه؟ اصلاً بداهه نوازی رو مینویسن مگه؟ اگه نوشته میشه پس کجاش بداهه نوازیه؟! من فکر میکنم یه مشکلی در مفهوم بداهه نوازی (ایمپرووایز) داری. کار بداهه یا ایمپرووایز یعنی خلق موسیقی در لحظه ی نواختن توسط نوازنده (نه آهنگساز) بدون هرگونه طرح و ایده ی قبلی. فقط در موسیقی هم نیست. بازیگری هم بداهه داره. در بازیگریِ ایمپرووایز، بازیگر بدون هیچ دایلوگ از پیش نوشته شده ای میره روی سن و شروع میکنه خودش در لحظه دایلوگ خلق میکنه و بازی میکنه.
یکی از شاخصه های مهم بداهه اینه که خط بداهه هیچوقت دوبار تکرار نمیشه، برای اینکه نوشته نمیشه. نه قبل از نواختن و نه بعد از نواختن. در همون لحظه ی نواختن خلق میشه و همون لحظه هم شنیده میشه. برای همینه که خطوط ایمپرووایز در هر اجرایی با اجراهای دیگه کلاً متفاوت در میاد. اصلاً اساس فلسفه ی جَز به همینه (برخلاف کلاسیک). الآن با این اوصاف این دوتا لینک که از کارهای بتهوون معرفی کردی ایمپرووایزه؟
شما هدفت اینه که بزرگترین موسیقیدان تاریخ بشی (با توجه به اطلاعاتی که خودت در پروفایلت دادی). عدم شناخت سبکهای موسیقی و تعاریف مختلف ماهیت نوازندگی در سبکهای مختلف، اون هم در این نکات ساده، فکر نمیکنم کمکی به رسیدن به اون هدفت بکنه. برای همینه که اینقدر روده درازی میکنم تا پرت نشی، اون هم در این حد.
من هم عاشق موومان سوم مونلایت هستم. بطوریکه جزو معدود قطعات سختی هست که خوب میزنم. ولی این اصلاً دلیل نمیشه که چیزهای عجیب و غریب ببندم به بتهوون بدبخت! نه، اصلاً هرچی فکر میکنم اون کامنت ها با تو جور در نمیاد! من مطمئنم لاگینِت هک شده!
 
در موسیقی کلاسیک چیزی بنام ایمپرووایز اساساً وجود نداره. اون هم نه به دلیل نقص، بلکه اصلاً دیدگاه و فلسفه ی موسیقی کلاسیک هم سو با نگرش «بداهه» نیست (کاملاً بر عکس جَز).
اتفاقاً بداهه نوازی پایه، اساس و بنیاد موسیقی کلاسیک هست! در حقیقت آهنگسازان کلاسیک و باروک و رمانتیک بداهه نوازانی بسیار حرفه ای بودند و بیشتر بخاطر تواناییشون در ایمپرووایز کردن شناخته شده بودند تا تصنیف دقیق!! این
برای مشاهده لینک‌ها لطفا ورود یا ثبت نام کنید
خیلی چیزها رو براتون روشن میکنه بخصوص دقیقه 1:54 .. جدا از بداهه نوازی صرف، شما جای جای تصنیفات آهنگسازها میتونید نشانه های اهمیت فراوان این موضوع رو به خوبی مشاهده کنید، مثلاً در دوره باروک کنسرتو گروسو وجود داشته که نوازندگان ارگ یا هارپسیکورد به دخواه خودشون باس شیفره ها رو ریالیز میکردند یا در موسیقی کلاسیک پیانو کنسرتو ها و غیره دارای بخش کادنزا (cadenza) بودند که سولیست در حد وسعش اون قسمت رو بداهه مینواخته، حتی خود سونات مهتاب در موومان های اول و سومش داری کادنزا هست! در دوره رمانتیک هم ایمپرمتو به وجود اومد که از اسمش پیداست در مورد چیه..

مگه زمان بتهوون جَز وجود داشته که بتهوون از خود موزیسین های جز درک بهتری از این سبک موسیقی داشته باشه؟! دوره کلاسیک مگه جَز داشتیم آخه؟
منظورم این بود که بتهوون به قدری نابغه بوده که نه تنها دروه رمانتیک رو پایه گذاری کرد بلکه رشته های فکرش برای تصنیف موسیقی تا کجاها نرفته.. (نزدیک دویست سال پیش)

عدم شناخت سبکهای موسیقی و تعاریف مختلف ماهیت نوازندگی در سبکهای مختلف، اون هم در این نکات ساده، فکر نمیکنم کمکی به رسیدن به اون هدفت بکنه.
اتفاقاً سبک جز و بسیاری از سبک های دیگر موسیقی رو خیلی خوب میشناسم و به نظرم اصلاً کار صحیحی نیست این موسیقی رو با سبک فاخر و متعالی کلاسیک مقایسه کنیم..
در آخر هم لینک هایی از یوتیوب قرار میدم تا اهمیت بداهه نوازی در موسیقی کلاسیک روشن بشه.






برای مشاهده لینک‌ها لطفا ورود یا ثبت نام کنید


برای مشاهده لینک‌ها لطفا ورود یا ثبت نام کنید


برای مشاهده لینک‌ها لطفا ورود یا ثبت نام کنید


برای مشاهده لینک‌ها لطفا ورود یا ثبت نام کنید
 
جناب فرهود بیشتر از این قضیه رو کش نمیدم، بنده هدفم هم از ارسال این مطالب خودنمایی یا جسارتاً اذیت کردن شما نبود، خواستم این نکته رو برسونم که خیلی وقته کسی مفهوم واقعی هنر و موسیقی رو نمیدونه، دیگه شاهد نوابغ واقعی نیستیم.. نمیدونم شاید خدا از این کار هدف خاصی رو دنبال میکنه! چیزهای بی ارزش و فناپذیر تبدیل به ارزش شده اند و روز به روز وضع داره بدتر میشه! دو حالت بیشتر نداره یا من خیلی کمال گرا و پرتوقع هستم یا واقعاً یه جای کار دنیا داره میلنگه...
آیا ((تعریف واقعی موسیقی)) کنار هم گذاشتن اصوات یا بیان احساسات به وسیله اصوات هست ؟ مسلماً خیر.. این ساده ترین مقوله ای هست که یک موزیسین باهاش دست و پنجه نرم میکنه و کسی جوابی براش نداره، حالا ساختن موسیقی های های جاودانه و بداهه نوازی های مدهوش کننده پیشکش.
 
ببین نمیخوام با کامنت های پی در پی مارا تونِ من بگو تو بگو راه بندازم، مثل رفتارهای رایج که توی همه ی نت ورک ها هست. من فقط بخاطر بیراهه نرفتن تو مینویسم. ننوشتن این کامنت ها برای من شاید خیلی راحت تر از هر کس دیگه ای باشه. چون من کیبورد فارسی ندارم و با کلیک کردنِ تک به تک حروف با ماوس تایپ میکنم (بکمک یک سایت تایپ آنلاین). کیبورد فارسی نداریم اینجا کلاً.

همونطور که کانسپت «ایمپرووایز» رو شما اشتباه فهمیدی، سازنده ی اون ویدئوهم به همون اندازه اشتباه فهمیده. زبون ما مو درآورد بس که توی این سایت گفتیم «دانشگاهِ یوتیوب رو بیخیال بشید برید یک مدرسه ی اکادمیک یا کالج موسیقی حضوری گیر بیارید». ریفر کردن من در مورد این مبحث به یوتیوب هم باز دور از تو بود. من دشمن یوتیوب نیستم ولی میدونم که برای چه بحثهایی میشه از یوتیوب استفاده کرد و چه بحث هایی نمیشه. حتی ویکیپدیا هم ریفرنس معتبر اکادمیک محسوب نمیشه، حالا یوتیوب که جای خود.

اون ویدئوی اول:

1- گسترش هارمونی رو که توسط مولفین قدیم آثار فنتزی کلاسیک (مثل باخ و موزارت و ...) که پشت پیانو با نواختن و شنیدن و چک کردن مستقیمِ گوش انجام میشد (و هنوز هم میشه) رو به حساب ایمپرووایز گذاشته!!

2- بحث ایمپرووایز میکنه بعد مدام نُت از آثار کلاسیک و باروک نشون میده!!

3- تفاوت کار دو پیانسیت رو در یک کنسرتو بعنوان یک گواه بر لزوم ایمپرووایزیشن در موسیقی کلاسیک آورده!!

4- و مهمتر از همه، از اشخاص حرف زده. نه از فلسفه ی سبک ها!

5- آخرش هم جان ویلیامز رو بخاطر اینکه قبل از کریر موزیک فیلمش پیانیست جز بوده، اومده چسبونده به بتهوون!! یعنی چسبوندنِ . . . به شقیقه!

وقتی از ایمپرووایز حرف میزنیم، یعنی از هر چیزی غیر از «نُت نویسی/نُت خوانی» داریم حرف میزنیم. طرف هارمونی رو بکمک پیانو گسترش داده تا بعد بصورت نُت بیاره روی کاغذ. من واقعاً نمیدونم این چه ربطی به ایمپرووایز داره. شاید اینطور بگم بهتر متوجه بشی: ایمپرووایزیشن یک ذهنیت هست، یک نوع طرز فکر، که نوازنده (نه آهنگساز) باید با برخورداری از اون ذهنیت، در کنسرت و اجرای اصلی جلوی شنونده در لحظه ملودی خلق بکنه و شنونده هم در همون لحظه اونو بشنوه و تمام. در اجرای بعدی هم باز یک خلق لحظه ای دیگه و یک خط ملودی جدید دیگه. این اساس دیدگاه جز هست. نوازنده ی ایمپرووایز جز بداهه نمیزنه تا یکی دیگه هم که کنارش نشسته بیاد اونو بنویسه! (مثل مثالی که در اون ویدئوی اول برای بتهوون میزنه). اصلاً بحث اینه که ایمپرووایز نباید نوشته بشه، تا در آینده در اجراهای دیگه حتی توسط دیگران هم قطعه ایمپرووایز بودنشو حفظ کنه و برای همیشه با تفاوت شنیده بشه. پس صِرف بدون نت زدن به معنی ایمپرووایز کار کردن نیست.

در ویدئوی اول اومده دوتا اجرای مختلف پیانو رو در یک کنسرتو مقایسه کرده و اون تفاوت اجرای پیانو رو به حساب این گذاشته که در موسیقی کلاسیک هم ایمپرووایز داریم! این مثل این میمونه که من یک پدری رو درحال کتک زدن بچه اش ببینم و بلافاصله نتیجه گیری کنم که «کتک زدن از اصول خانواده داری هست»! چون Fazil Say اومده کلاً تغییر داده، این یعنی قطعات کلاسیک ایمپرووایز دارن؟! اگه هدف بتهوون اجرای ایمپرووایز بود‌، پس چرا اومده اون پارت رو نوشته؟ پارت ایمپرووایز مگه نوشته میشه؟ تفاوت درصدیِ نواختن بین نوازندگان کلاسیست طبیعیه و جزو سبک نوازندگی نوازندگان بنام کلاسیک محسوب میشه. ولی اینکه بیایم کلاً عوض کنیم، در فلسفه ی موسیقی کلاسیک نیست. نمیدونم شاید بد توضیح میدم. شاید هم قدرت گفتگوی تایپی همینه و قابلیتش بیشتر از این نیست. شما اصلاً منو بیخیال، سعی کن در ارتباط با این موضوع از نزدیک با یک موزیسین کلاسیک تحصیل کرده گفتگو داشته باشی. انتقال مفاهیم به اون شکل در کنار هم قویتره.

مشکل دیگه ی اون ویدئوی اول اینه که بجای اینکه از بنیان ساختاری کلاسیک و جز در رابطه با «ایمپرووایزیشن» حرف بزنه، اومده در مورد اشخاص حرف زده. اینکه وقتی اسم موسیقی کلاسیک میاد مدام موزارت و بتهوون رو بکنیم تو چشم مردم از بیسوادیه. یک "سبک" توسط یک یا دو شخص بوجود نمیاد. در غیر اینصورت محکوم به از بین رفتنه. یک سبک نماینده ی فرهنگ و نگرش یک گروه هست که در دراز مدت شکل میگیره و برای خودش صاحب اصول ساختار و فلسفه میشه. در واقع برای خودش میشه مثل یک موجود زنده ای که نفس میکشه و رشد میکنه. حالا بتهوون اگه تو خلوت خونه ی خودش باباکرم میرقصید، حالا باید بیایم بگیم رقص باباکرم از اصول موسیقی کلاسیکه؟! اصولاً هر نوع آویزون شدن از اشخاص و شخصیت ها، یک نگاه عامیِ پاپ هست و خارج از نگرش اکادمیک. یعنی از همون جنس شخصیت پرستیِ تعصبی به جاستین بیبر. تنها چیزی که عوض شده شخص هست، وگرنه نگرش همون نگرشه.

اون ویدئوی آخری که Alma Deutscher رو نشون میده رو در
برای مشاهده لینک‌ها لطفا ورود یا ثبت نام کنید
من شر کردم قبلاً، که میاد با اون چهار تا نُت، یک موتیف میسازه وگسترش میده که این از اصول پروسه ی آهنگسازی کلاسیکه و موندم که چه ربطی به "نوازندگی ایمپرووایز" داره!

من دیگه لینکهای دیگه که دادی رو ندیدم و بعید میدونم بهتر از اون ویدئوی اول باشن. ضمناً در این پستی که اینجا جدید زدی، در مورد ارزش ها و بی ارزش ها و قضاوت و بد و خوب و تعریف موسیقی و غیره حرف زدی که من ارتباطی با ایمپرووایزیشن توش پیدا نکردم و چیزی هم در موردشون نمینویسم چون دیگه انگشتم که گور باباش، ماوس خراب نشه!
 
همونطور که کانسپت «ایمپرووایز» رو شما اشتباه فهمیدی، سازنده ی اون ویدئوهم به همون اندازه اشتباه فهمیده. زبون ما مو درآورد بس که توی این سایت گفتیم «دانشگاه یوتیوب رو بیخیال بشید برید یک مدرسه ی اکادمیک یا کالج موسیقی حضوری گیر بیارید».
برعکس، شما دید سطحی نسبت به بداهه نوازی و کلاً موسیقی دارید! اصولاً تعریفی رو که نشه به رده های بالاتر گسترشش داد، تعریف ناقصی هست! ما در موسیقی دو زمینه کلی داریم : آهنگسازی، نوازندگی! حالا ایمپرووایزیشن خیلی ساده یعنی آهنگسازی و اجرا در یک لحظه.. من دلیل حضور واژه های نت، کاغذ، ذهنیت، طرز فکر، سالن کنسرت و شنونده رو در این تعریف نمیدونم! فرق نمیکنه موسیقی ایرانی، جز یا کلاسیک باشه تعریف برای همه یکی هست.. با احترامی که براتون قائلم یکی از مشکلات شما اینه که به هیچ وجه حاضر نیستید اشتباه بودن عقایدتون رو قبول کنید!! به این نکته مهم توجه کنید موسیقی جز توسط آفریقایی ها به وجود آمده و پایه و اصولش همان قواعد هارمونی موسیقی کلاسیک هست نه چیزی بیشتر! اکسپرسیون این موسیقی ریشه در تکامل هزاران ساله مردم آفریقا داره (خوب یا بد بودنش سلیقه ایه ولی من شدیداً حالم ازش بهم میخوره) از لحاظ فرم و بقیه مباحث پیچیده آهنگسازی مانند گسترش تماتیک، ارکستراسیون و غیره هم هیچ حرفی برای گفتن نداره، چون بنیان گذاران اون سیاه پوست هستند! شما به وفور سیاه پوست های ورزشکار و تنومند رو مشاهده کردید ولی بر حسب اتفاق چندتاشون رو دیدید که بیاد یک سمفونی بسازه یا یک نظریه پیچیده علمی رو ارائه بده؟ (من نژاد پرست نیستم فقط حقیقت رو گفتم) موسیقی جز به این خاطر اکثراً بداهه نوازیه چون اونا هیچ ایده ی دیگه ای برای خلق کردن موسیقی نداشتند و ندارند! چرا یکیشون نمیاد مثل سونات 32 بتهوون، ده بیست دقیقه به همون شیوه تم رو با مدولاسیون های متعدد گسترش بده، ارکستراسیون مناسب براش انتخاب کنه، آرتیکولاسیون، دینامیک و بقیه ریزه کاری هاشو تنظیم کنه؟؟ شاید چند نفر استثناء مثل لوئی آرمسترانگ بتونن این کار رو بکنن ولی بقیه فقط نگاه و باز نگاه ...

چون Fazil Say اومده کلاً تغییر داده، این یعنی قطعات کلاسیک ایمپرووایز دارن؟! اگه هدف بتهوون اجرای ایمپرووایز بود‌، پس چرا اومده اون پارت رو نوشته؟ پارت ایمپرووایز مگه نوشته میشه؟
بله، فلسفه cadenza در قطعات مختلف بداهه نوازی توسط سولیست هست و یکی از دلایلی که توسط آهنگساز پر شده اشراف وی به این قضیه هست که خیلی ها توانایی ایمپرووایز کردن ندارند! مثلاً بتهوون فکر این رو کرده بوده که یه روزی پیانیست با استعدادی مثل لانگ لانگ پیانو کنسرتوهاش رو اجرا میکنه به همین خاطر خودش دست به کار شده و اون بخش ها رو پر کرده.. وگرنه باید تا ابد اون قطعه ناقص نواخته میشد!
در 11:34
برای مشاهده لینک‌ها لطفا ورود یا ثبت نام کنید
به خوبی مشاهده می کنید که این پیانیست محترم چه بلایی بر سر قسمت کادنزا پیانو کنسرتو میاره، انگار داره ساندترک جنگ ستارگان رو اجرا میکنه تا موتزارت. دوره باروک یک خوبی داشت که آهنگساز حداقل باس شیفره ها رو جهت راهنمایی بداهه نواز می نوشت ولی در دوره کلاسیک از این خبر ها نیست..

اون ویدئوی آخری که Alma Deutscher رو نشون میده رو در
برای مشاهده لینک‌ها لطفا ورود یا ثبت نام کنید
من شر کردم قبلاً، که میاد با اون چهار تا نُت، یک موتیف میسازه وگسترش میده که این از اصول پروسه ی آهنگسازی کلاسیکه و موندم که چه ربطی به "نوازندگی ایمپرووایز" داره!
واقعاً دیگه از این حرفتون خیلی تعجب کردم، خود دختره هم چندبار میگه که داره بداهه میزنه ولی شما باز میگید بداهه نیست..
 
در آخر این نکته از صفحه 130 کتاب هارمونی جامع کامبیز روشن روان رو قرار میدم و اینکه دیگه ما در موسیقی کلاسیک شاهد بداهه نوازی نیستیم دال بر هم سو نبودن فلسفه کلاسیک با بداهه نیست بلکه نشان از بی استعداد بودن موزیسین های کلاسیک امروزیه که نمیتونن بداهه بزنند...
برای مشاهده لینک‌ها لطفا ورود یا ثبت نام کنید
 

اطلاعات کلی رسانه

دسته‌بندی
ویدئوها و تصاویر جالب و دیدنی
ارسال توسط
Farhood
تاریخ انتشار
بازدید
628
نظرات
12
امتیاز کاربران
0.00 star(s) امتیازها 0

اشتراک‌گذاری این رسانه

بالا