1. رد اعلامیه
  2. بخش مرکز دانلود افتتاح شد، توضیحات بیشتر را در این لینک بخوانید.
    رد اعلامیه

ادبی

  1. خداحافظ...

    سوار بر اسب های چوبی میتاختیم .او شش ساله بود و لباس سپید بر تن من پنج ساله بودم و سیاه پوش. او همیشه پیروز نبرد ها بود... بنگ بنگ به زمین می افتادم.شلیک می کرد و می مردم صدای وحشتناک بنگ بنگ عشقم....شلیک کرد و مردم... بهار... تابستان... پاییز... زمستان... دنیا عوض شد من بزرگ شده بودم فکرش اما به سرم می زد همیشه میخندید و میگفت: توی بازی ها تو میمردی یعنی میکشتمت... یادته؟ بنگ بنگ؟ یادته چطور روی زمین میمردی... ؟ اما عشق رفت.نمیدانم چرا حالا تا به امروز اشک رهایم نکرده خداحافظ؟ نه حتی...
  2. بهشت

    حرامم باد اين بهشتی كه از خون و استخوان انسان است. من بهشت نمی خواهم. من از بهشت گريزانم . من بهشت را نمی خرم كه با هزاران دوز و كلك بفروشم. من فروشنده ی انسان نيستم كه خريدار انسانم. من خون انسان حراج نمی كنم. در بازار سياه و شلوغ خدايان برای معامله قدم نمی زنم. برای بردگی انسان ، انسان حراج نمی كنم. انسان تمام هستی است. انسان زينت جهان است. جهان بی انسان جهان نيست ويرانه ای است برای وحوش. از بهشت گريخته ام. از جهنم نيز. من عصيان كرده ام. من هوای ديگری غير از اين مي خواهم. من زندگی ديگر...
بارگذاری...