آخرین ارسال‌ها

sparrow's Blog

sparrow
نمایش‌ها
52
واکنش‌ها
5
نظرها
2
ده ماهست که دارم میبینمشان. حداقل ماهی دو-سه بار. می آیند و کیسه های بزرگشان را پر از تبلیغات میکنند. عنوان نمایشگاه هم فرقی برایشان ندارد، تجهیزات ساختمانی باشد یا جهیزیه عروس. ساعت ها میان سالن ها راه میروند و آخر وقت، کوهی از کاغذ و پلاستیک جمع کرده اند. همگی بالای پنجاه شصت سال دارند...
sparrow
نمایش‌ها
398
واکنش‌ها
2
نظرها
4
خیزران بود! نوعی از بامبوها.
sparrow
نمایش‌ها
186
واکنش‌ها
5
نظرها
2
پارسال او را دیدم. او را دیدم که شبیه من بود و فهمیدم شش ماهست تنهای تنها، در کشوری زندگی میکند که زبان مردمش را نمیداند. پارسال آن یکی را هم دیدم. او را که رفیق شفیق بود و هنوز همانی بود که می شناختم. پارسال برای بار سوم یا چهارم، از صفر شروع کردم. بعد از کشاورزی و موسیقی، بعد از ترانه سرودن و...
sparrow
نمایش‌ها
376
واکنش‌ها
2
نظرها
1
گفتم فکر نمیکردم بعد از سی سالگی باز هم توی خیابان متلک بشنوم. گفت کجای کاری؟ مورد داشتیم به پیرزن گفته اند اگر همراهمان بیایی برایت انجیر میخریم!
sparrow
نمایش‌ها
389
واکنش‌ها
2
نظرها
4
به نظر شما آقایی که هنگام استفاده از دستگاه عابربانک، به شما یادآوری میکند کارتان (بنا بر ادعای ایشان) یک دقیقه بیشتر طول کشیده و سر آن یک دقیقه، دو دقیقه چانه میزند، دقیقا چه مشکلی دارد؟
sparrow
نمایش‌ها
334
واکنش‌ها
2
ناگهان با یک کلمه سوار ماشین زمان میشوی که تو را پرت میکند به گذشته. ده سال، پانزده سال یا نمیدانم چقدر... ایستاده ای روبروی پله ای و خبر نداری که برداشتن همان یک قدم، شبیه عوض شدن ریل قطارست توی فیلمهای وسترن. به جای اینکه آرام و بی سروصدا برسی به مقصدی معلوم، سر از مسیری در می آوری پر از حوادث...
sparrow
نمایش‌ها
491
واکنش‌ها
9
آن وقت ها موبایل و گروه تلگرامی نبود. هر خانه یک خط تلفن داشت که معمولا هم کلاسی ها با آن تماس نمیگرفتند. نمیدانم دلیلش خجالت بود یا چیز دیگر، ولی سه ماه تابستان از هم بی خبر بودیم. یازده بار، اول مهر را همانطور تجربه کرده بودیم. همانقدر هیجان انگیز؛ همانقدر یک دفعه ای! میرفتیم که برای بار آخر،...
sparrow
نمایش‌ها
463
واکنش‌ها
6
از مزایای مورچه بودن آنست که نسبت شما به خوراکی ها، شبیه نسبت آدمیزاد به کوهست!
sparrow
نمایش‌ها
731
واکنش‌ها
6
نظرها
7
در روز دختر، خوبست از خودمان بپرسیم دختر دقیقا چه جور موجودیست؟ دختر ها زن نیستند یا زن ها دختر نیستند؟ دختر، آن کودکی نیست که دارد یاد میگیرد تنها وظیفه اش زیبا بودن و آشپزی کردنست و باید رنگ صورتی را دوست داشته باشد؟ دختر، انسان بالغ مونثی نیست که ازدواج نکرده ولی هر روز به تمام زوایای زندگی...
sparrow
نمایش‌ها
594
واکنش‌ها
10
حتما گوشه ای کز کرده ای و اشک میریزی. از این به بعد، خیلی چیزها در زندگی تو تغییر خواهد کرد. من هم زل زده ام به در و دیوار؛ هی با خودم میگویم چطور قرارست تحمل کنی؟ دو عضو عزیز خانواده ات... صبور باش دختر...
sparrow
نمایش‌ها
637
واکنش‌ها
11
نظرها
1
غم، شبیه آدمها لباس میپوشد. گاهی غم را میبینم که وسط چهارراه ایستاده و گل میفروشد. من غم را دیده ام که رژ قرمز میزند و جواهراتش را به رخ این و آن میکشد... امروز، غم، دختر بچه ای بود که توی کوچه پرسه میزد و به دوستش میگفت: (خونه ی همسایه دعوا شده. کاش میپریدیم وسط دعواشون، ما رو هم میکشتن، خلاص...
sparrow
نمایش‌ها
689
واکنش‌ها
6
نظرها
4
مرنجان دلم را، که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست؛ مشکل نشیند.
sparrow
نمایش‌ها
685
واکنش‌ها
8
نظرها
2
مفتخرم به عرض برسانم، بنده موفق به کشف گونه ی جدیدی از رفیق شده ام. رفیق نایاب! موجودی است که تنها جهت رفع نیاز خویش به شما مراجعه کرده و در باقی موارد، به شکل مرموزی ناپدید میگردد!
sparrow
نمایش‌ها
659
واکنش‌ها
5
بروزرسانی
من برای تک تکشان سوگواری کردم. برای کنت آتوس شریف، رول عاشق پیشه و دارتن یان با آن عصای مارشالی اش. داستان سه تفنگدار، به جایی میرسد که گویا خود نویسنده، بر مرگ یکی از شخصیت های رمانش اشک میریزد. من هم آشکارا اشک ریختم. با اینکه به خاطر نمی آورم که مرگ پروتوس، چرا و چطور اتفاق افتاد. فقط میدانم...
sparrow
نمایش‌ها
733
واکنش‌ها
7
نظرها
10
بروزرسانی
عزای عمومی اعلام میکنم، برای مرگ انسانیت... برای قطع امید از ملتی که روی ماشین های آتشنشانی، عکس سلفی میگیرند. عزای عمومی اعلام میکنم؛ برای ارواح سرگردان دوربین به دست... باشد که هدایت شوند... باشد که از گزندشان در امان باشیم.
sparrow
نمایش‌ها
791
واکنش‌ها
8
نظرها
3
امروز اتفاقی مکالمه ی دختر و پسر نوجوانی را در خیابان شنیدم. (پسر: من از اولشم تو رو میخواستم. درسته از 《دوستتم》 شماره گرفتم، ولی به خدا فقط یکم باهاش بودم، اونم واسه این بود که به تو برسم. دختر: جدی میگی؟ یعنی نمیخواستی با اون دوست بشی؟ پسر: اه گفتم که، فقط تو رو دوس دارم. دختر: باشه عزیزم چرا...
sparrow
نمایش‌ها
706
واکنش‌ها
8
نظرها
2
بروید جشن بگیرید. هرجا که هستید امشب را متفاوت از شب های دیگر بگذرانید. اصلا هم قرار نیست میز مفصلی بچینید و عکسش را بگذارید توی اینستاگرامتان! با یک بسته پفک یا یک شمع هم میشود جشن گرفت. اگر رژیم دارید، قدری میوه هم کفایت میکند. مهم اینست که دلتان خوش باشد. جنگ نیست؛ قحطی نیست، اوضاع آنقدرها هم...
sparrow
نمایش‌ها
1K
واکنش‌ها
10
نظرها
12
پتو یکی از آن چیزهاییست که قدرش را آنقدر که باید، نمیدانیم. شاید سربازها بهتر از من بدانند پتو چه گنج بزرگیست. پتو، وقت سرما خود خوشبختیست. پتو، وقت تنهایی آغوشست. ( درضمن؛ تاجر پتو هم نیستم! اما معتقدم گاهی باید خوشبختی های کوچک را به خودمان یادآوری کنیم. ) اصلا چرا لیست دوست داشتنی هایی که...
sparrow
نمایش‌ها
828
واکنش‌ها
6
نظرها
1
بعضی روزها باتلاقند. هرچه دست و پا بزنی، بیشتر فرو میروی. بعضی بغض ها، کاکتوسند. توی گلویت که باشند، نه راه پس داری، نه راه پیش. بعضی آدمها، دیوار ترک دارند. چشم برهم زدنی آوار میشوند روی سرت. اما... بعضی بیراهه ها را باید بروی. راه را که گم کنی، خودت را پیدا میکنی. بعضی دردها، درمانند. بی آنکه...
sparrow
نمایش‌ها
686
واکنش‌ها
3
فرض کنید در عصر حجر زندگی میکنید؛ انسان نئاندرتال یا انسان کرومانیون هستید. نه! اصلا فرض کنید فیلی، ماموتی، چیزی هستید. حالا فرض کنید دندان درد گرفته اید. بله؛ دندانم درد میکند و ساعتی هزاربار میگویم بیچاره انسانهای اولیه! بیچاره فیل ها!

Blog information

نویسنده
sparrow
نوشته‌ها
54
آخرین بروزرسانی

اشتراک‌گذاری این بلاگ

بالا