وبلاگ نوشته‌های sparrow

  • بمیرید و جایزه بگیرید!

    آن وقت ها دلم نمیخواست بی دلیل بمیرم. دختر بچه ای بودم که جای پرنسس بودن آرزو میکرد شمشیری دستش باشد برای عدالت و اسبی داشته باشد برای رفتن. بتمن،...
  • باید از کوه ها بالا رفت

    باید بند کفش ها را محکم بست و رفت باید از کشورها و دریاها گذشت، خودم میدانم، اما من فقط همین کوه جلوی خانه مان را دارم. لباس های دوران تحصیلم را...
  • لیلی و مجنون- بینش اسلامی

    مدرسه که میرفتم، بینش اسلامی کتاب مورد علاقه ام بود چون مثل شیمی و فیزیک، ضخیم نبود. درس مورد علاقه ام نبود اما کتاب مورد علاقه ام بود! وقتی کنکور...
  • شیراز، ورودی 85

    یکی از ما چادری بود، حالا شال سر میکند. یکی از ما عینک میزد، حالا عمل کرده، قطره میریزد توی چشمهایش. یکی آن وقت ها عقد بود، پسرش حالا هم سن...
  • yo vivire por tiiii!!!

    یانی جانم، عزیز دلم، چرا آهنگ هایی که میسازی آدم را غرق میکنند؟ چرا مثل موج یک دفعه می آیند و هرچه تلاش میکنی نشنوی و توی ذهنت تکرار نکنی و زیر لب...
  • کافه کوفت!!

    چند وقت پیش دوستم پیام دادکه شما (یعنی بنده) افتخار عضویت در کافه فلان را کسب نموده اید و تا چند ساعت دیگر عضو این گروه برجسته واتسپی خواهید شد...
  • به عقلم شک کنم یا چشمم؟

    اینحانب، در کمال صحت عقل؛ اعلام میدارم ساعت دو و نود و هشت دقیقه است! گنجشکی هستم آواره، که مسنجر محبوبش تعطیل شده و در وبلاگش را گل گرفته اند.