وبلاگ نوشته‌های sparrow

  • چیزهایی که نمی نویسم (4 )

    مرنجان دلم را، که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست؛ مشکل نشیند.
  • رفیق نایاب!

    مفتخرم به عرض برسانم، بنده موفق به کشف گونه ی جدیدی از رفیق شده ام. رفیق نایاب! موجودی است که تنها جهت رفع نیاز خویش به شما مراجعه کرده و در باقی...
  • مرثیه ی یک تیتان

    من برای تک تکشان سوگواری کردم. برای کنت آتوس شریف، رول عاشق پیشه و دارتن یان با آن عصای مارشالی اش. داستان سه تفنگدار، به جایی میرسد که گویا خود...
  • عزای عمومی

    • sparrow
    • نمایش‌ها: 844
    • نظرات: 10
    • بروزرسانی
    عزای عمومی اعلام میکنم، برای مرگ انسانیت... برای قطع امید از ملتی که روی ماشین های آتشنشانی، عکس سلفی میگیرند. عزای عمومی اعلام میکنم؛ برای ارواح...
  • دم خروس

    امروز اتفاقی مکالمه ی دختر و پسر نوجوانی را در خیابان شنیدم. (پسر: من از اولشم تو رو میخواستم. درسته از 《دوستتم》 شماره گرفتم، ولی به خدا فقط یکم...
  • یلدا مبارک

    بروید جشن بگیرید. هرجا که هستید امشب را متفاوت از شب های دیگر بگذرانید. اصلا هم قرار نیست میز مفصلی بچینید و عکسش را بگذارید توی اینستاگرامتان! با...
  • (پ ) های دوست داشتنی

    پتو یکی از آن چیزهاییست که قدرش را آنقدر که باید، نمیدانیم. شاید سربازها بهتر از من بدانند پتو چه گنج بزرگیست. پتو، وقت سرما خود خوشبختیست. پتو،...
  • بعضی...

    بعضی روزها باتلاقند. هرچه دست و پا بزنی، بیشتر فرو میروی. بعضی بغض ها، کاکتوسند. توی گلویت که باشند، نه راه پس داری، نه راه پیش. بعضی آدمها، دیوار...
  • دندان و هذیان.

    فرض کنید در عصر حجر زندگی میکنید؛ انسان نئاندرتال یا انسان کرومانیون هستید. نه! اصلا فرض کنید فیلی، ماموتی، چیزی هستید. حالا فرض کنید دندان درد...
  • مثل بچه مدرسه ای ها...

    گذشته ی ما؛ سالهای طولانی تحصیل بود. سالهای سیلی خوردن بی دلیل... سالهایی که کیفمان را میگشتند؛ جیبمان را و حتی زیر مقنعه هایمان را. میگشتند مبادا...
  • درد این روزهای دنیا؛ تعصب است.

    تعصب؛ یکی از وحشتناک ترین سلاح های دنیاست اینکه فکر کنی حق داری برای اثبات، یا نشر عقیده ات؛ حق کسی را بگیری؛ به این خاطرست که تصور میکنی تو برتر...
  • انصاف نیست

    انصاف نیست نا امید باشیم از گرفتن حقی که امیدی به باز پس گرفتنش نیست؛ در حالی که ورزشکاران ما، مربیان ما و پزشکانمان، حتی در سخت ترین شرایط هم نا...
  • عمر هرچیزی؛ یک روز به سر میرسد.

    دارم مراسم خداحافظی با یک لپ تاپ شانزده ساله را انجام میدهم. میگذارمش توی کیف؛ همراه دفترچه ی راهنما و باقی متعلقاتش. پیش خودم میگویم این فقط یک...
  • بی حساب است کار دنیا

    لحظه هایی توی زندگی هست که سال ها طول میکشد تا بگذرند یا فراموش شوند. گاهی وقتها، از برج ایفل می افتیم و نمی میریم. گاهی هم با یک تلنگر از هم می...
  • چیزهایی که نمی نویسم (3 )

    میرویم شکار قاصدکهایی که انگار در اعتصابند. آفتاب میخورد توی فرق سرمان، زغال میشویم، چیپس میخوریم و خیابان متر میکنیم.
  • گربه ها هم غر میزنند امروز!

    از قبرستان میرویم خانه ی خاله که دیگر آنجا نیست. مینشینم روی مبل و زل میزنم به صاحب عزا که شکل شبح سیاهی شده است. موبایلم را نگاه میکنم، بیشتر از...
  • بخشی از زندگی

    بخشی از زندگی هم، مرگ آنهاییست که تو را از بدو تولدت می‌شناسند. کسانی را به خاک میسپاری که در کودکی خاک لباسهایت را گرفته اند وقتی زمین خورده ای...
  • دکوری در جمجمه

    یک عده ای هستند که اصولا تبحر خاصی در باور کردن دارند. برایشان پیام می آید که فلان محصول وارد شده را فلان گروه تروریستی، آلوده کرده، فوری ترس می...