چیزی برای خوردن

- فقط 50 سنت میخوام
- برای چی؟
- برای خریدن یه چیزی برای خوردن
- چی برای خوردن؟
- هر چیزی . . .

اینها بخشی از دایلوگهایی هست که در ویدئوی زیر بین زن فقیر و کسیکه ویدئو رو تصویر برداری میکنه، رد و بدل میشه. یک زنِ فقیر و در عین حال تحقیر شده، رنج کشیده، آزرده، گرسنه، شرمسار و لِه شده زیر پوتین های کاپیتالیسم. حالا ادامه ی ویدئو شاید جالب تر باشه:


همونطور که دیدید، حتی روش نمیشه با هم برن داخل برای خرید غذا، و میگه "خجالت میکشم برم تو، من بیرون منتظر شما میمونم و بعد میرم بیرون میخورم" که بعد اون مرد قبول نمیکنه و میگه با هم میریم تو.

قبل از اینکه به خودآگاهمون اجازه ی "قضاوت" بدیم (چیزی که معمولاً خیلی عادت به انجامش داریم!)، اولین و بدیهی ترین حقیقت رو باید قبول کنیم که "این یک انسانه و الآن خیلی گرسنه است". با قبولِ این حقیقت، دیگه دلیلی برای فکر کردن برای ما نمیمونه که مثلاً بگیم مشکل از خودشه . . . معتاده . . . میخواسته کار کنه . . . تقصیر خودشه . . . بی عُرضه بوده . . . این خانم با هر بک گراند و هر مشکلی، در حال حاضر یک انسانه که به اولیه ترین حق طبیعی خودش که غذا خوردن باشه، دسترسی نداره. حتی حیوانات هم در این شرایط قرار نمیگیرن. هیچ حیوانی سر راه حیوان دیگه قرار نمیگیره و تکدی نمیکنه. پس این مشکل طبیعی نیست، بلکه از سیستم ناکارآمد و غلط مدنی هست که بشر برای خودش ساخته. چنین سیستمی طبعاً در کنار قلّه های ثروت برای بعضی اشخاص، درّه هایی از فقر هم به همراه خواهد داشت. و تا این سیستم هست، هیچ گریزی هم از این وضعیت نیست.

کَسی که به دنیا میاد، حق زندگی کردن داره. وارد سیستم زندگی مدنی شدن با تمام جوانبش، توان بعضی ها هست، و توان بعضی ها هم نیست. حتی اگر کلّی "تقصیر" روی گردنِ اون خانم انباشته کنیم، توانِ اون شخص رو تغییر نمیده. بعضی ها میتونن خودشون رو با چرخه ی گردشی بنام "اقتصاد" همسو و همکار کنند، بعضی ها نمیتونن. بعضی ها میتونن پزشک بشن، بعضی ها نمیتونن. بعضی ها میتونن یک ریاضی دان بشن، بعضی ها نمیتونن. بعضی ها میتونن وکیل بشن، بعضی ها نمیتونن . . . و بعضی ها میتونن پولشویی کنن، بعضی ها هم نمیتونن. مگر قراره که هر کاری از عهده ی همه بر بیاد؟! IQ همه ی افراد یکیه؟! توان همه یکیه؟! حالا اینها شرایط "فردی" بود. شرایط بیرونی و محیط رشد هم فاکتور بی تاثیری نیست. آیا کسیکه در یک خانواده ی پر مشکل بدنیا میاد و از همون 8 سالگی کار میکنه، شرایطش با کسیکه در یک خانواده ی متوسط (نه حتی بی نقص) بدنیا میاد و رشد میکنه، یکیه؟ آیا خودش این خانواده رو برای متولد شدن انتخاب کرده؟ الآن آیا میتونه پا به پای هم سن های خودش به آینده ی قابل قبولی دست پیدا کنه؟ "نا توانی" یا "کم توانی" با "جُرم" یه تفاوتهایی داره! اینها رو با هم قاطی نکنیم.

فرض کنید که در یک خانواده ی متوسط بدنیا اومدید، ولی از همون بچگی خیلی چیزهایی رو که اغلب همسالانتون میفهمند، شما نمیفهمید. مثلاً سر کلاس هیچ چیزی از ریاضی درک نمیکنید. حفظ اسامی و متن و شعر و ادبیات و متون وقایع هم براتون خیلی سخته و زود فراموش میکنید. در مقایسه با همسن های خودتون، بدن آنچنان تنومند و قوی ای هم ندارید و در نتیجه ورزش خوبی هم ندارید. خب طبعاً میتونه آینده ای نه چندان خوشایند (شاید مثل اون خانمی که در ویدئو دیدیم) در انتظار شما باشه، بدون اینکه عوامل و شرایط اون زندگی ناخوشایندِ آینده رو خودتون انتخاب کرده باشید. تقصیر شما بوده که مسایل ریاضی براتون قابل درک نبوده؟ تقصیر شماست که کلاً حافظه ی ادبیاتیِ خوبی ندارید؟ . . . خب با این اوصاف اشتباه بدنیا اومدید؟ نباید بدنیا می اومدید؟! بخاطر چیزی که خودتون انتخاب نکردید، تا انتهای عُمر باید تَه دره زندگی کنید؟ آیا اینه معنیِ Justice؟

حتی سیستم آموزشی هم بر پایه ی ارزیابی های کاملاً غلط پی ریزی شده. یه چیزی مثل این:

11.jpg


فکر نکنید که این طرز ارزیابیِ آموزشی فقط مختص ایرانه. خیلی از کشورهای پیشرو آموزشی که حتی فکرش رو هم نمیکنید، کماکان چنین روشی برای ارزیابی دارن! روشی که برخلاف ظاهر عادلانه اش، کاملاً ناعادلانه است!

چرا با چنین ارزیابیِ غلطی اون فیل باید تا آخر عمر خودشو ناقص تلقی کنه، در حالیکه طبیعتش برای روش زندگی خودش بی نقصه؟ چرا یک دانش آموز دوم دبستان که شعر رو نتونسته حفظ کنه، تا آخر عمر باید فکر کنه که یه عیبی داره و حتی بخاطر عدم توانایی های طبیعیش تا آخر عمر زیر نگاههای تحقیر آمیز آب بشه، درحالیکه اون هم در نوع خودش بی نقصه.

نقش والدین هم در این راستا کم نیست البته. بارها همه ی ما وقتی بچه بودیم از پدر و مادرانمون شنیدیم که مثلاً در پِی گرفتن یک نمره ی درسیِ کم، این جملات از زبانشون جاری شده که: "نفهم نیست، کودن نیست و هوش و استعداد خوبی داره، ولی کار نمیکنه." این خطرناک ترین جمله ای هست که یک بچه میتونه از والدینش بشنوه. چون بچه از همون اول بخاطر عدم درک مباحث درسی بوده که از کار کردن دور شده. در واقع اگر استعداد کافی میداشت و حل و درک دروس براش راحت میبود، درس کار کردن براش مثل یک بازی و تفریح میشد و از انجامش نمی گریخت. و حالا چون بچه بطور غریزی به والدینش ایمان داره، الآن متعاقب اون جمله ی نا آگاهانه ی والدینش، تا آخر عمر یک تلقین و تصویرِ "نفهم و کودن" از خودش خواهد داشت، چون خودش میدونه که اون مباحث رو نمیفهمه. پیش خودش مکرراً فکر خواهد کرد: "من که نمیتونم، پس حتماً یک کودنم." یک هدیه ی ابدی از پدر و مادر عزیز.

بعضی ها با بخشیدن رنج میبرند، و بعضی ها با نبخشیدن. از همه انتظار یکسانی نمیشه داشت. از همه انتظار شِر کردن نمیشه داشت. ولی اونهایی که از شِر کردن و قسمت کردنِ هر چیزی با دیگران و مخصوصاً با ناداران لذت میبرند، فرصت همیشه موجوده، مخصوصاً در کشوری مثل ایران. کسانی که از گروه اول هستند و دوست ندارن قسمت کنند، اونها هم طبیعتشون این شکلیه و جای هیچ تخطئه ای نیست. ولی لطف کنند فقط بهانه پروداکشن نکنند که "ما خودمون نیازمندیم، ما مسئول تنبلی دیگران نیستیم . . ." و این حرفها! هر کسی در هر وضعیتی امکانِ قسمت کردن داره، ولو بسیار اندک. یک "هزار تومنی" من یا شما، برای یک نادار میتونه به اندازه ی 100 هزار تومن ارزش داشته باشه. کمک مالی و شِر کردن اجباری نیست، تمایلِ طبیعی برای درک لذت این کار رو میخواد. اون گروه دوم هم که دوست داره کمک کنه، چیزی از تو جیبش کم میشه. ولی در عوض چیزی به درونش اضافه میشه که نه میشه لذت اونو توضیح داد، و نه میشه اونو با پول خرید.

اطلاعات کلی

نویسنده
Farhood
نمایش‌ها
758
نظرها
2
آخرین بروزرسانی

نوشته‌های بیشتر در عمومی

نوشته‌های بیشتر از Farhood

  • بدرود مهمانِ کوچک
    بعد از ظهر روز شنبه ی گذشته هوا اینجا گرم بود و من در ورودی و پنجره ها...
  • مرثیه ای برای موسیقی آینده
    طی 10 سال اخیر یه سایت هایی طرفدار پیدا کردند که کارشون واسطه گری، یا...
  • شِر (Share)
    "دیپلمات" شدن استعداد ذاتی میخواد که این دوتا به هیچ وجه ندارن.
  • شرم سیاسی!
    اشتباه نکنید، این تصاویری از افغانستان یا عراق نیست، که سربازهای...
  • رویای کالیفرنیا
    حدود سه سال و نیم پیش در مورد بیخانمان های امریکا طی یک بلاگ صحبت کرده...

اشتراک‌گذاری این مطلب