آخرین ارسال‌ها

پارسال

پارسال او را دیدم. او را دیدم که شبیه من بود و فهمیدم شش ماهست تنهای تنها، در کشوری زندگی میکند که زبان مردمش را نمیداند.
پارسال آن یکی را هم دیدم. او را که رفیق شفیق بود و هنوز همانی بود که می شناختم.
پارسال برای بار سوم یا چهارم، از صفر شروع کردم. بعد از کشاورزی و موسیقی، بعد از ترانه سرودن و کارهای عجیب و غریب دیگر، تجربه ی جدیدی کسب کردم. تجربه ی رویارویی مستقیم با مردم.
آدمهای تازه ای به زندگی ام آمدند؛ آدمهایی که نگاهشان به عالم طور دیگری بود، اما کنار هم کار کردیم، خندیدیم و خاطره ساختیم.
دم عید که شد، آرزوهای پارسالم را گذاشتم توی جعبه، تا شاید بعدها سراغشان را بگیرم. شاید هم آینده بیاید و ثابت کند که صندوقچه ی آرزوهایم، جعبه ی پاندورا بوده؛ جعبه ی پاندورا...
امسال قرارست شکل زندگی ام کمی تغییر کند. مثلا شبیه او شوم، یا شبیه آن یکی.
آسان نیست ولی پیش به سوی آینده... پیش به سوی آینده.

اطلاعات کلی

نویسنده
sparrow
نمایش‌ها
229
نظرها
2
آخرین بروزرسانی

نوشته‌های بیشتر در عمومی

  • فیلم غیر هالیوودیِ "جوکر"
    فیلم جوکر به رغم اینکه محصول امریکاست، ساختار هالیوودی نداره. هیچیک از...
  • سرطان روح
    مدتهاست دستم به نوشتن، نواختن، ساختن و ... نمیره. حتی این متن هم با شک...
  • پیامدهای Drone
    قبلاً طی یک بلاگ دیگه در مورد Drone ها مطالبی نوشته بودم. الآن در این...
  • از خودتان تست بگیرید!
    یک کالج آموزشی، 15 تست در مورد اطلاعات صدابرداری برای داوطلبان شرکت در...
  • نمایشگاه گرد ها
    ده ماهست که دارم میبینمشان. حداقل ماهی دو-سه بار. می آیند و کیسه های...

نوشته‌های بیشتر از sparrow

  • چیزهایی که نمی نویسم (5 )
    خیزران بود! نوعی از بامبوها.
  • انجیر؟!
    گفتم فکر نمیکردم بعد از سی سالگی باز هم توی خیابان متلک بشنوم. گفت کجای...
  • باید این را بپرسم
    به نظر شما آقایی که هنگام استفاده از دستگاه عابربانک، به شما یادآوری...
  • ماشین زمان
    ناگهان با یک کلمه سوار ماشین زمان میشوی که تو را پرت میکند به گذشته. ده...
  • الی
    آن وقت ها موبایل و گروه تلگرامی نبود. هر خانه یک خط تلفن داشت که معمولا...

اشتراک‌گذاری این مطلب

بالا