عدد

- . . . پس به عبارتی میشود پانصد و یک میلیون و ششصد و بیست و دو هزار و هفتصد و سی و یک . . .
- پانصد میلیون چه؟
- مرا مشغول سوالاتت نکن. من خیلی کار دارم! من با مسایل جدّی سر و کار دارم. من جدّی هستم . . . داشتم میگفتم، پانصد و یک میلیون و ششصد و بیست و دو هزار و . . .
- ولی پانصد میلیون چه؟
- آه، تو هنوز اینجایی؟ گفتم مرا مشغول نکن. من وقت زیادی ندارم . . . خب، پانصد و یک میلیون و . . .
- این آدم بزرگ ها عاشق اعدادند و از محاسبه لذت میبرند.
وقتی از آنها در مورد دوست جدید خود می گویید، آنها هرگز درمورد آنچه واقعاً مهم است سؤال نمی کنند. آنها هرگز نمی پرسند: "صدای او چگونه است؟"، "او چه بازی هایی را بیشتر دوست دارد؟"، "آیا او پروانه ها را جمع می کند؟" . . . آنها می پرسند: "او چند ساله است؟"، "پدرش چقدر پول در می آورد؟"، "چند برادر دارد؟"، . . . فقط در این صورت است که فکر می کنند او را می شناسند.
اگر به بزرگترها بگویید: "من خانه زیبایی با آجرهای قرمز دیدم ، با شمعدانی ها در پنجره ها و کبوترهای پشت بام"، آنها نمی توانند چنین خانه ای را تصور کنند. باید به آنها بگویید: "من خانه ای دیدم که صد هزار فرانک ارزش دارد". سپس آنها فریاد می زنند: "چه خانه زیبایی!"!!


بخشی از گفتگوی شازده کوچولو
اثر انتوان دوسنت اگزوپری


حتی شازده کوچولو هم این نقطه ضعف ما را فهمیده بود که ما آدم بزرگ ها همه ی ارزشها را با اعداد می سنجیم! عددی که در حساب بانکی مان هست، تعداد سالهای عُمرمان، تعداد اشخاص و افراد اطرافمان، اعدادِ روی ساعت، تعداد خانه هایمان، تعداد ماشینها و هر آنچه که مالک آنها هستیم، تعداد سالهای مربوط به سابقه ی کاری، عدد روی قیمت ها . . . و حتی "عدد"ی که سنّ اشخاص را مشخص میکند. و این اعداد هر چه بیشتر بزرگتر، هرچه بزرگتر بهتر، هرچه بهتر قوی تر، هرچه قوی تر مطلوب تر، هرچه مطلوب تر موفق تر . . . و برای همین است که در نگاه ما داشتن ریش سفید (عدد سِنّی بیشتر) یعنی درست تر بودن، محق تر بودن، ارزشمند تر بودن، محترم تر بودن، داناتر بودن و ده ها "تَر" دیگر. و بر عکس داشتن عدد سِنّیِ کم یعنی بیخود بودن، ضعیف بودن، اضافه بودن، ناحق بودن، بی اهمیت بودن . . . در آن حد که حتی هر بلایی هم که سرِ آن "کم عدد"ها بیاید، بسیار طبیعی و معمول جلوه کند.

کودک، بعنوان یک موجود کوچکتر از ما (موجودی با عدد سِنّی کم)، در مرکزی ترین کانونِ آزارِ این نگرش و تفکر ناهنجار ما بزرگترهاست. در حدی که در فرهنگ ما حتی بهترین والدین هم خود را "صاحب" کودکانشان میدانند، نه "مسئولشان". موجودات معصومی که بی هیچ دلیلی همیشه خود را در وضعیت "بدهکار" در مقابل بزرگترها می یابند، و با همان نگرش رشد میکنند. با این حال، بزرگ مَنشیِ همین کودکانِ کم عدد بقدری بی انتهاست که باز هم بزرگترها را می بخشند و در هنگام خطر، آنها را هنوز پناهگاه خود میدانند.

طی ویدئویی در یوتیوب دیدم، کارمند شهرداریِ یکی از شهرهای ایران، دو کودکِ کار (کودکان خیابانی که گُل فروشی میکنند) را در محل شهرداری در مقابل دوربین، مجبور به خوردن گُل هایشان کرده است. همان گُلهایی که آنها در خیابان میفروختند. همان کودکانِ قربانیِ شرایط، که کار در خیابان را خودشان انتخاب نکرده اند. موجودات ضعیفی که ما به تکیه بر بزرگیِ "عدد" سنّ مان، زورگویی به آنها را بسیار طبیعی و معمول تلقی میکنیم، ولو یک مسئول شهرداری باشیم. شهرداری ای که انتظار میرود پناه دهنده ی مردمش باشد، مخصوصاً قشر کودک.















پیشروی در این نگرشِ ناهنجار، به کارمندان شهرداری ختم نمیشود و حتی جلوتر و نزدیک تر هم میرود: مادر.
مادری که کودک دو و نیم ساله ی خود را در مقابل دوربین اینستاگرم خود هر روز کتک میزند، و از فالورهای خود میخواهد که برای دست کشیدن از این کار، به حساب بانکیِ او پول واریز کنند. وگرنه او به کتک زدنِ هر روزه ی کودکش در مقابل دوربین اینستاگرم خود ادامه خواهد داد. او شماره حساب بانکی خود را هم توسط تصویر کارت بانکی اش در اختیار فالوورهای اینستاگرمش قرار میدهد. پس از دستگیری پلیس، در این مادر هیچ علایم بالینی استفاده از مواد مخدر یا روان پریشی یافت نشده است. گرچه در رابطه با این حرکتِ بیمارگونه، مادرِ کودک پای یک فالوور خارجی را به میان کشده است، ولی پس از تحقیقات آشکار میشود که او این بهانه را در سبُک تر شدنِ جرم خود ادعا کرده است. این ویدئو در رسانه های خبری تلویزیونیِ خیلی از کشورها پخش شده است و جهان در حیرتِ رابطه ی عاطفی یک مادر ایرانی با کودک 2/5 ساله ی خود است که ظاهراً بهشت زیر پای اوست. این اتفاق بعنوان اولین و جدیدترین نوع از سو استفاده از شبکه های اجتماعی در جهان ثبت شده است.

EZwxIKZXQAM_uuA.jpg


بله، این موجوداتِ معصوم که قدرت دفاع از خود را ندارند، همیشه در حال دادن تاوانِ منش های ناهنجار و نگرش های ناکارآمدِ ما بزرگترها هستند، بی آنکه خطایی مرتکب شده باشند. تاوانِ اَعمالِ بزرگترهایی که همیشه فقط "عدد"شان بیشتر از آنهاست، نه چیز دیگر.

اطلاعات کلی

نویسنده
Farhood
نمایش‌ها
88
آخرین بروزرسانی

نوشته‌های بیشتر در عمومی

نوشته‌های بیشتر از Farhood

اشتراک‌گذاری این مطلب