سرطان روح

مدتهاست دستم به نوشتن، نواختن، ساختن و ... نمیره. حتی این متن هم با شک و تردید دارم می‌نویسم. دوست داشتم جایی بنویسم که کمتر کسی من رو از نزدیک بشناسه. راستش فقط یکی از کسایی که اینجا اکانت داره (و سالهاست هیچی منتشر نکرده، حتی یه نظر ساده!) من رو از نزدیک میشناسه، چون تو یکی از فروشگاه‌های خیابون جمهوری کار می‌کرد. حتی الان نمی‌دونم اون کجا مشغوله.
امسال بیست و چهارمین سال زندگیمه. خیلی با اوج شروعش کردم. می‌دونید، اول سال کلی ایده و پلن داشتم. خیلی‌هاشون هنوز هم جلوی چشممن. اما الان که سه ماهی بیشتر به پایان سال نمونده، شدن اینه دق.
سال دیگه رسما آخرین سال ربع قرن اول زندگیم خواهد بود. با وضعیت معیشتی و سلامتی امیدی به بیش از ۶۵-۷۰ سال نیست. و این کمی زندگی رو برام ترسناک کرده.
بگذریم، زندگی همیشه ترسناک بوده. اما هدفم از نوشتن این چیه؟
اسم متن رو گذاشتم «سرطان روح». خیلی‌ها میگن افسردگی سرماخوردگی روحه (چون شایع ترین اختلال روانیه!) اما من میگم سرطانه. حتی سرطان هم نیست. یه سگ سیاه بزرگه. مهربون و دوست داشتنی به نظر میرسه‌ها، ولی وقتی هست کسی دور و برت نمیاد. خشونت به خرج میدی. حرفایی که نباید بزنی و میزنی.
پیش پزشک هم که رفتم که ۵۰ تا دونه آنتی‌دپرسانت ناقابل داد (و معتقده همونقدر برای سن من کافیه!) و الان که داروها تمام شدند تمام حالات شدیدتر برگشتند.
سرتون رو درد نیارم. تو کمتر از ۴۸ ساعت، هم افسردگی برگشت؛ هم کسب و کارم زمین خورد، هم کسی که دوستش داشتم طوری با قاطعیت نه گفت که کل روزم دودی شد، هم سازمان نظام وظیفه عمومی گفت که فقط معافیت از خدمات رزمی دارم، هم بهترین رفیقم باهام قهر کرد.
شما جای من بودید چه می‌کردید؟

پ.ن : فقط تعجب می‌کنم چرا تا الان هولوکاست گردن من نیفتاده، چرا نیومدن من رو جای سرکرده گروهای تروریستی منطقه بگیرن ببرن زندان، چرا هنوز بهم اتهام همکاری با ترامپ برای برنده شدن در انتخابات نخورده و الخ.

پ.ن۲ : فقط میخواستم حرف بزنم. من حرف نزنم می‌میرم. همین.

اطلاعات کلی

نویسنده
projektnoire
نمایش‌ها
172
نظرها
2
آخرین بروزرسانی

نوشته‌های بیشتر در عمومی

نوشته‌های بیشتر از projektnoire

اشتراک‌گذاری این مطلب