آخرین ارسال‌ها

ساخت موسیقی Ambient (انتقال تجربه)

شاید اصلا گزینه اصلحی برای انتقال تجربه در این زمینه نباشم، ولی متاسفانه روز به روز می بینم که افرادی، هر چرندی رو به اسم Ambient منتشر میکنن! و خیلی هاشون صرفا یک کار EDM خوبه، و به صرف این که انبوهی Delay, Reverb درش به کار رفته، بعنوان Ambient منتشرش میکنن (البته ناگفته نماند که حتی این موارد رو post-rock هم معرفی کردند).
به همین خاطر، تصمیم گرفتم هرچه از ۲۰۱۵ تا الان (قریب به سه سال!) از موسیقی امبینت فهمیدم رو با شما هم به اشتراک بگذارم. بهرحال، این خودش قدمی کوچک در پیشرفت و اعتلای جامعه‌ست. بخصوص سبکهای موسیقی نوپا و کمتر محبوب در میان شنوندگان ایرانی.


موسیقی امبینت همونطور که از اسمش پیداست، برگرفته از دنیای اطراف سازنده باید باشه، حالا این دنیا میتونه دنیای واقعی (چیزهایی که همیشه می بینیم و بهشون توجه نمیکنیم، یک پارک ساکت نزدیک محل زندگی ما، بازی بچه ها در یک بعد از ظهر در کوچه، شلوغی های یک چهارراه، امواج دریا و ... ) یا حتی خیالی (مثل یک بازی کامپیوتری یا حتی تصاویر ذهنی سازنده) باشه. پس، در این نوع موسیقی معمولا تاثیری از دنیای اطراف گرفته، و میخوایم که این حس و تاثیر رو به دیگران منتقل کنیم. به نظرم این دقیقا چیزیه که موسیقی امبینت رو از همه سبکها متمایز میکنه و شاید بشه گفت نوعی «برتری» به حساب میاد برای این سبک (البته برتری هم لغت مناسبی نیست به نظرم).
حالا، بعنوان یک موزیسین، آهنگساز یا حتی نوازنده، وقتی قرار باشه یک قطعه Ambient بسازیم، باید چه کار کنیم؟ دقیقا تفاوت کسانی که این سبک رو جدی دنبال میکنند و میسازند با سایر آحاد جامعه در اینه که به روتین ها، بیش از آن چه که باید، توجه میکنند. برای مثال یکی از گروه هایی که به شدت ازشون تاثیر میگیرم به اسم Stars of The Lid ، قطعه ای داره به اسم Goodnight یا همون «شب بخیر» خودمون. برای شب، قطعات و حتی ترانه های بسیاری ساخته شده، اما هدف اونها چی بوده؟ مثلا Nocturne ها که در فرهنگ اروپا، ید طولایی دارند و تقریبا از یک دورانی، آهنگسازان به نام دست کم یک Nocturne نوشتند ، بیش از این که در مورد شب باشه، تم مهمانی های شب و شب نشینی های مردم بوده؛ یا قطعاتی مثل Fear of The Dark از آیرن میدن، اشاره به تاریکی و فوبیا داشتن نسبت به اون دارن؛ یا حتی شاهکار اندرو لوید وبر به اسم Music of The Night ، بیشتر تاکید روی عشق موجودی که در تاریکی عمرش رو سپری کرده داره. اما Goodnight چطور؟ هدف چه بوده؟ چیستی و چرایی این قطعه چیه؟ بیان یک «شب بخیر» ساده به زبان موسیقی. یعنی کانسپت هایی که در حال ساخت این موسیقی هستند، گاهی به قدری ساده اند که ما نمیتونیم درکشون کنیم (همیشه قرار نیست چیزی که غیرقابل درکه، یه برنامه کامپیوتری پر از کد؛ یک انتگرال چندگانه یا یک مدار الکترونیکی پیچیده باشه، گاهی سادگی زیاد هم باعث میشه نتونیم درک درستی از موضوع داشته باشیم!) .


حالا چطور میتونیم یک قطعه Ambient رو بسازیم؟ اینجا کمی کار ما سخت تر میشه، از کانسپت و مفاهیم، پا رو فراتر گذاشتیم و میخوایم پیاده‌سازیش کنیم. پیاده سازی یک ایده همیشه سخت ترین مرحله است، وگرنه کم نداریم کسانی که ایده های بزرگ در سر دارند و به قول معروف هشتشان گرو نهشان است (اینجا اشاره دارم به جماعت استارتاپی و ...، که البته شکافتنش خارج از حوصله این بحثه).
پیاده سازی ها هم، دقیقا مثل کانسپت های ما ساده هستند. تا حد امکان سعی میکنیم ساده نگهشون داریم، چرا که نمیخوایم کلا چیزی رو به شنونده «تحمیل» کنیم، بلکه قصد داریم شنونده رو در دنیای خودمون شریک کنیم. شاید اگر سبک ما، Depressive Rock یا چیز مشابهی بود، تحمیل احساسات کار درست تری بود تا این که بخوایم مخاطب رو شریک کنیم؛ اما الان اوضاع ما متفاوته.
پس، باید یادمون باشه که بتونیم در عین ساده نگه داشتن قطعه ای که داریم میسازیم؛ بتونیم احساسات رو هم به خوبی منتقل کنیم. اکثر کارهای امبینت دو یا سه آکورد بیشتر نیستند، اما شکل های مختلفی به خودشون میگیرند و sequence های متفاوتی دارند که باعث این میشه که مخاطب؛ احساسات رو بتونه درک کنه یا حتی خودش بتونه یک تصویری برای اون قطعه، ترسیم کنه.
البته ناگفته نماند که مهم ترین چیز در این قسمت (ساخت موسیقی) این هست که تئوری موسیقی رو به صورت نسبی و همچنین حداقل یک ساز رو (حتی دست و پا شکسته) بلد باشیم. به جرات میتونم بگم آشنایی نسبی من با گیتار، بسیار کمک کرد به این که بتونم آهنگساز بهتری هم بشم.


در آخر، اهمیت امبینت حتی در سایر سبکها رو جدی بگیرید. کسی که بتونه امبینت خوبی بسازه، احتمالا میتونه بخشی از پروژه های بزرگتر موسیقی باشه. در سبک هایی که پختگی زیادی از نظر موسیقایی ندارند، مثل بلک متال، امبینت خوب خیلی تونسته کمک باشه. به قدری که اگر امبینت رو از کارهای Emperor کم کنیم، هیچی جز نویز وحشیانه (عبارت بهتری نتونستم پیدا کنم) گیتار الکتریک و blast beat و یه جیغ گوشخراش باقی نمیمونه. همین امبینت، در کنار Depressive Rock قرار گرفته و فضاهای غمگین و تاریک رو ایجاد کرده. اشخاصی مثل Dylan Carlson (در تصویر) و Stephen O'Mally و Greg Anderson و ... ، ایده هایی که در موسیقی امبینت وجود داره رو به سبک هایی مثل هارد راک و هوی متال بردند و سبک هایی مثل Drone Doom Metal رو ایجاد کردند، و خیلی از مثال های دیگه. در واقع، امبینت نه تنها یه تنهایی، بلکه در ترکیب با سبک های دیگه هم میتونه به کار بیاد. پس اگر وارد این سبک میشید، حتما حتما به درستی و اصولی دنبالش کنید.
  • تشکر
واکنش‌ها: stefan و m.Ali

اطلاعات کلی

نویسنده
projektnoire
نمایش‌ها
698
نظرها
1
آخرین بروزرسانی

نوشته‌های بیشتر در عمومی

نوشته‌های بیشتر از projektnoire

اشتراک‌گذاری این مطلب

بالا