زنده با امید

ما آدمهای جنگیم؛ زاده شده در روزهای تاریک. بی آنکه افتخاری نصیبمان شود، از جنگی به جنگ دیگر فرستاده شده ایم. بی آنکه بنای یادبودی بر سنگ قبرمان باشد، دست از دنیا شسته ایم.
زخمهایمان را نبسته، زخم دیگری خورده ایم. رخت سیاه عزا، پوست تنمان شده...
آرزوهایمان هر روز کوچکتر شده اند و دردهایمان بزرگتر.
ما آدمهای مرگیم؛ رشته های نازک زندگیمان یکی یکی قطع شده اند. مانده ایم با امید... تنها امید... تنها امید
امیدی که شکل درنا، هر سال بیاید و سری به ما بزند.
امیدی که شکل الماسی باشد گرانبها ولی شوم.
ما آدمهای جنگیم؛ زنده با امید...
ما آدمهای مرگیم؛ زنده باادد امید.

اطلاعات کلی

نویسنده
sparrow
نمایش‌ها
61
آخرین بروزرسانی

نوشته‌های بیشتر در عمومی

نوشته‌های بیشتر از sparrow

  • آن مَردِ سخت
    آن خانه سرانجام از هم پاشید. آن مرد بلند قامت را... آن مرد را که خانه...
  • خاطرات استشمامی
    برای من، (بو) ماشه ی تفنگ خاطراتست. منظورم بوی عطر عشقم که از فلان کوچه...
  • نمایشگاه گرد ها
    ده ماهست که دارم میبینمشان. حداقل ماهی دو-سه بار. می آیند و کیسه های...
  • چیزهایی که نمی نویسم (5 )
    خیزران بود! نوعی از بامبوها.
  • پارسال
    پارسال او را دیدم. او را دیدم که شبیه من بود و فهمیدم شش ماهست تنهای...

اشتراک‌گذاری این مطلب