زنده با امید

ما آدمهای جنگیم؛ زاده شده در روزهای تاریک. بی آنکه افتخاری نصیبمان شود، از جنگی به جنگ دیگر فرستاده شده ایم. بی آنکه بنای یادبودی بر سنگ قبرمان باشد، دست از دنیا شسته ایم.
زخمهایمان را نبسته، زخم دیگری خورده ایم. رخت سیاه عزا، پوست تنمان شده...
آرزوهایمان هر روز کوچکتر شده اند و دردهایمان بزرگتر.
ما آدمهای مرگیم؛ رشته های نازک زندگیمان یکی یکی قطع شده اند. مانده ایم با امید... تنها امید... تنها امید
امیدی که شکل درنا، هر سال بیاید و سری به ما بزند.
امیدی که شکل الماسی باشد گرانبها ولی شوم.
ما آدمهای جنگیم؛ زنده با امید...
ما آدمهای مرگیم؛ زنده باادد امید.

اطلاعات کلی

نویسنده
sparrow
نمایش‌ها
108
آخرین بروزرسانی

نوشته‌های بیشتر در عمومی

نوشته‌های بیشتر از sparrow

  • پَرخوردگی
    احساس پرخوردگی چیست؟ حسی است که هنگام معاشرت با بعضی پرنده ها (مثلا...
  • برای یک سریال خوب
    نوشتن این پست، یک جور ادای دین است به یک سریال خوب. یک جور قدردانی است...
  • آن مَردِ سخت
    آن خانه سرانجام از هم پاشید. آن مرد بلند قامت را... آن مرد را که خانه...
  • خاطرات استشمامی
    برای من، (بو) ماشه ی تفنگ خاطراتست. منظورم بوی عطر عشقم که از فلان کوچه...
  • در نوبت مرگ
    نشسته ام توی غرفه و سرما مثل طفلی شرور از پاهایم آویزانست. نشسته ام و...

اشتراک‌گذاری این مطلب