Dict.png

یه مدتیه که افتادم به جون چنل های یوتیوب فارسی زبان، جهت یک نوع تست فرهنگی. کمیت چنل های یوتیوب فارسی طی سالهای اخیر خیلی زیاد شده که به رغم فقدان سود مالی از یوتیوب، هر روز هم به تعداد اونها اضافه میشه که خبر بدی هم نیست. به هرحال اینترنت محل ارتباطات هست. من همیشه مخاطب چنل های یوتیوب غیر فارسی بودم و هستم. ولی چیزی که انگیزه ی منو تحریک کرد برای این تست فرهنگی، حذف شدن کامنت هایی بود که در چنل های فارسی مینوشتم. از هر 10 کامنتی که مینوشتم، 9 کامنت بی درنگ حذف میشد از طرف ادمین چنل. من اولش فکر کردم که یه مشکلی در اکانت خودم وجود داره که یا کامنت هام نمیره و یا پاک میشه. بعد با اکانت های دیگه هم امتحان کردم و مشخص شد که این خذف ها از طرف خود ادمین چنل ها هست. ضمن اینکه این مشکل رو با چنل های غیر فارسی نداشتم.

من این تست رو در 66 چنل یوتیوب فارسی زبان انجام دادم، با موضوعات مختلف از سیاسی/اجتماعی گرفته تا آشپزی، خیاطی، ورزشی، فرهنگی، هنری، پزشکی، علمی و غیره که همه فارسی بودند. برای هرکدوم کامنت مخالف نوشتم. طاقت فرسا بود، ولی می ارزید به نتیجش: همه ی کامنت های من که بار مخالفی با محتوای ویدئوی مورد نظر داشتند، بدون استثنا توسط ادمین چنل ها حذف شدند! عین 66 کامنت همه طی کمتر از 24 ساعت پاک شدند و دیگه زحمت منو هم کم کردند که بخوام محاسبه ی درصدی برای آمارگیری انجام بدم. هر کدوم هم به شکل و طرز متفاوتی حذف شدند. یکی فقط کامنت رو حذف کرده بود، یکی دیگه کلاً اکانت منو بَن کرده بود، و بعضی ها هم IP منو کلاً منهدم کرده بودند بطوریکه حتی از طریق یک سیستم کامپیوتر دیگه با اکانت متفاوت هم نمیشد کامنت گذاشت. نکته ی جالب تر این بود که هیچکدوم از اینها به کامنت های حاوی توهین و تحقیر و تکست های رکیک کاری ندارند و براحتی میشه در بین کامنت های زیر ویدئوهاشون فحاشی های سنگین هم دید. ولی وقتی یک کامنتِ مخالف، به نظرشون قابل قبول تر و منطقی تر میرسه، بلافاصله منهدم میکنند. توصیه میکنم این کار رو شما هم امتحان کنید. فقط کامنت مخالفی که مینویسید، باید سعی کنید که پایه ی منطقی تر و قابل قبولی داشته باشه (بقولی باید مو از ماست بکشید بیرون!). وگرنه کامنت مخالف های سطحی یا حاوی توهین رو حذف نمیکنن. در مورد چنل های غیر فارسی، این اتفاق با توجه به تجربه ی من، شاید بشه گفت حداکثر 10 الی 15 درصد دیده میشه. و این درحالی هست که از چنل های غیر فارسی انتظار بیشتری میره که کامنت خذف کنند، چون تبلیغِ منفیِ ویدئوهاشون براشون ضرر مالی میتونه داشته باشه.

یک چنل فارسیِ پر بیننده ی سیاسی اجتماعی (که اسمشو نمیارم تا تبلیغ نشه) یک ویدئو گذاشته بود با محتوای "دموکراسی و آزادی بیان". این، یکی از اون چنل هایی بود که ضمن حذف کامنت من، کلاً IP منو هم برای چنل خودش بست! ویدئوی آزادی بیان؟! سانسورِ کامنت؟! الآن این پارادوکس رو چطور میشه تحلیل کرد؟ این عملِ ضد و نقیض با محتوای ویدئوی خودش رو چطور میشه توضیح داد؟ تازه من بعنوان یک شخصِ جناحِ مقابلِ اون ویدئو هم ظاهر نشدم (به مثالِ عمیانه تر، نه طرف پرسپولیس رو گرفتم و نه طرف استقلال رو). بعنوان یک شخصِ مستقل با نگاه متفاوت که صاحب یک دید سوم هست، ظاهر شدم و کامنت خودمو نوشتم مثل همیشه. اگر این حذفِ کامنت ها مثلاً در سایت آپارات یا فروم های مشابه داخلی بیافته، باز هم جای توجیه داره. چون سایت های داخلی تحت نظارت بوده و خط قرمزهایی دارند. ولی یوتیوب که از این نوع خط قرمزها نداره که ادمین چنل بخاطر اون مجبور به حذف کامنت بشه. آیا ما با افکار خودمون هم در تضاد هستیم؟ آیا مشکل ما با تضاد بین باورهای شفاهی و عملی هست؟ اون چیه که نمیتونیم باهاش کنار بیایم و خودمون هم متوجهش نیستیم؟ آیا یه مشکلی از بیرون هست یا از درون خودمونه؟

چند وقت پیش ماشین من یه مشکلی پیدا کرد که زنگ زدم سرویس اومد برای چک و تعمیر. دو نفر تکنسین بودند که یکیشون از مهاجران عراقی بود که سالها پیش (شاید 25 سال پیش) مهاجرت کرده بوده. همینطور صحبت که میکردیم، گفتم: "ملت عراق خوب از شرّ صدام راحت شدند". گفت: "زمان صدام بهتر بود، چون اون زمان عراق یک صدام داشت، ولی الآن عراق 35 میلیون صدام داره". این جواب ضمن ساده بودن، خیلی تکان دهنده بود. در واقع اگر خود مردم عراق نگاه غیر دیکتاتوری و آزاد منشانه ای در بستر فرهنگی خودشون میداشتند، یکی مثل صدام که در اون فرهنگ بزرگ میشه، قطعاً اون هم با نگاه آزاد و غیر دیکتاتوری ای حکومت میکرد، و بالعکس. به عبارتی "عملکرد صدام، مانیتورِ طرز فکر اجتماع اون کشور بوده". شهروندان عراقی که در زمان حکومت صدام از روی نارضایتی فحش و ناسزا به صدام و دولتش سرمیدادند، در واقع بدون اینکه خودشون آگاه باشند، اون ناسزاها رو به طرز فکر و ضمیر درونِ خودشون دادند.

اخیراً در ایران مد شده که میگن "دموکراسی وارداتی نیست، اول باید برای اون فرهنگ سازی بشه". جمله ی اول کاملآً درسته، و جمله ی دوم کاملاً غلط. اصولاً عبارت "فرهنگسازی" یک واژه ی بی معنی، غیر واقعی و من درآوردیه. کسی قرار نیست که یک فرهنگ رو بسازه و بعد در جامعه تزریق کنه. یه همچین طرز فکری کودکانه و غیر عملیه و هرگز هم امکان پذیر نبوده و نیست. فرهنگ پدیده ایه که از درون خود جامعه میجوشه و بیرون میاد، نه برعکس. اگر هم در یک جامعه دموکراسی و یا هر فاکتور اجتماعیِ دیگری نمیتونه پا بگیره، برای اینه که در اون جامعه، اون پدیده ی فرهنگی نجوشیده و متولد نشده، نه اینکه از بیرون تزریق نشده. فرهنگ قابل تزریق نیست، قابل تدریس نیست، قابل تبلیغ نیست و قابل تقلید هم نیست، کما اینکه سرتاسر تاریخ گواهی بر این مدعاست. وقتی یک سیب میرسه، کسی از بیرون بهش نگفته "برس". یک فرایندی طی یک تایم طبیعی از درون اون سیب باعث رسیدنش شده. یکی دیگه از واژه های بی معنیِ من درآوردی، واژه ی "نهادینه" کردن هست. همون واژه ی بی اعتباری که در رابطه با فرهنگسازی زیاد استفاده میشه در ایران و بی معنی بودنش در حدّ همون واژه ی "فرهنگسازی" هست. هیچ فاکتوری در "نهاد" انسان نمیتونه قرار بگیره، مگر از درون خود شخص. ضمیر ناخودآگاه ما صاحب "نهاد" ماست تا یک طرز فکر و فرهنگ در اون بجوشه، نه خودآگاه.

تا زمانی که آزادی در بیان "عملاً" در باور ما وجود نداشته باشه، اظهارات "زبانیِ" ما کوچکترین اعتباری نخواهد داشت، مگر در حدِ "شعار". تا زمانی که خود ما تحمل شنیدن جملات مخالف خودمون رو نداشته باشیم، خودمون بالفعل یک دیکتاتور خواهیم بود. تا دیروز چون فقط شفاهاً حرفش رو میزدیم، حتّی خودمون هم فکر میکردیم که واقعاً مخالف دیکتاتوری هستیم. اما وقتی پای عمل میرسه (از جمله همین برخوردهای ساده ای مثل یوتیوب)، لو میره که ما هم تک به تک یک دیکتاتور هستیم. تا زمانی که یک "امکان" یا نوعی "قدرت" ذهنیتِ ما رو تبدیل به عمل نکرده، خیلی به خودمون مطمئنیم که یک فرد آزاده خواه هستیم. فاکتور ساده ای مثل یوتیوب قدرتی رو برای یوزرش فراهم میکنه که تا دیروز اونو نداشته. قدرت ایجاد یک تریبون آزاد شخصی. همین کافیه که طرز فکرهای پنهان ما از ضمیر ناخودآگاهمون لو بره، ولو در یک اشل کوچک بنام یوتیوب. بعد از لو رفتن هم معمولاً سریع شروع میکنیم به گردن دیگری انداختنِ حرکات دیکتاتور معابانه ی خودمون. حرف زدن خیلی راحته. ولی زندگی کردن، یک پروسه ی عملیه، و این دقیقاً نقطه ای هست که ما مشکل داریم. مشکل "عملی" رو با توجیه "شفاهی" نمیشه شستشو داد. حکایتِ همون عادت همیشگی که هممون داریم، و جای خالیِ "عمل" رو همیشه با "حرف زدن" پر میکنیم.

حالا این در ارتباط با "ادمین" چنل های فارسی یوتیوب بود. وضعیت "مخاطبین"ی که در زیرِ ویدئوهای چنل های فارسیِ یوتیوب کامنت میذارن، همچین بهتر از ادمین ها هم نیست. تفاوت فقط در اینه که ادمین چنل قدرت قلع و قمع کامنت ها رو داره، ولی مخاطبین این قدرت رو ندارن! این چنل ها و کلاً صفحات مجازی در واقع یک اشل مینیاتوری و کوچولو از یک جامعه ی واقعی هستند، با "آزادیِ" بیشتر. روابط، همون روابطه، افکار همون افکاره، عملکردها هم همون عملکردهاست و نتایج هم همون نتایجه و حتی بعضاً نابطلوب تر. تنها تفاوت صرفاً در شکل ظاهری هست.

اگر یک طبقه بندی مختصر بخوایم در مورد کامنت های زیرِ ویدئوهای یوتیوب داشته باشیم، میشه به این شکل گروه بندی کرد:

1- فحاشان- این گروه فقط فحاشی میکنند! در زیر هر ویدئوی فارسی با هر موضوعی میشه این گروه رو ملاقات کرد. حتی شاید اصلاً نه کامنتی رو خوندند و نه حتی ویدئو رو کامل دیده باشند. اینها با فحاشی صرفاً به یک تعادل درونی میرسند که این اتفاقاً به رغم ظاهر ناخوش آیندش، خیلی مطلوبه. چون تخلیه کردن استرس در این صفحات وب بمراتب بهتر از تخلیه ی اون در زندگی واقعی و رو در رو هست. بنابر این، این فحاشی ها هم به نفع خودشونه و هم به نفع جامعه.

2- مثبت زَدگان- این گروه هم به نوعی مثل گروه اول فکر میکنند، فقط در جهت عکس. شاید حتی از ویدئو هم چیزی درک نکرده باشند، ولی همیشه یک کامنت سرشار از قربان صدقه و عشق و تو مهربونی و بی نظیری و چقدر ویدئوی قشنگی و چقدر مفید بود و . . . محتوای کامنت های این گروه رو تشکیل میده. این گروه اصولاً تحت تاثیر مباحث نه چندان علمیِ "انرژی مثبت" و این مقولات بوده و اغلب هم متعلق به زنان و دختران هستند.

3- سیاه و سفید ها- این گروه اصولاً جناحی فکر میکنند. در دنیای این اشخاص دو نوع بیشتر طرز فکر وجود نداره: طرز فکر جناح خودش، و طرز فکر جناح مخالفش. آدمها یا با اینها هستند، یا مقابل اینها! معمولاً هم از پشت عینک سیاسی اجتماعی همه ی مقولات رو میبینند. اینها کامنتی که حامل طرز فکر خودش باشه که معمولاً جوابی براش نمینویسند. ولی کافیه همینطوری از یک کامنت خوششون نیاد، در دم میچسبونند به جناح مخالف و شروع میکنند به تخطئه و ناسزاگویی. برای این گروه اصلاً مهم نیست که ویدئو در مورد چه موضوعی بوده. حتی اگر ویدئو در مورد آشپزی هم بوده باشه، سریعاً کامنت مقابل رو به جناح مخالف پیوند میزنند و بعد شروع میکنند به حمله ی کتبی. جهانِ این گروه به دو قسمتِ "خوب" و "بد" تقسیم شده که هر کسی در نظرشون یا دوست هست (خوب) یا دشمن (بد) و دیگه نوع سومی وجود نداره! خارج از این دو فاکتور، هیچ وضعیتِ دیگری برای این گروه قابل درک و هضم نیست. هوش تحلیلیِ این گروه در سنین حدود 5 سالگی ثابت و منجمد شده. برای همین هرگز به یک عقیده ی مستقل دست پیدا نمیکنند.

4- قاضیان- این گروه بجای پرداختن به محتوا و مفهوم داخل کامنتِ مخالف، سریع زوم میکنند به خودِ شخص نویسنده ی کامنت. اینها معمولاً قدرت ضعیفی برای درک متون استدلالی و تحلیلی دارند. بخاطرِ همین عدمِ درکِ مطلب، سعی میکنند از طریق اسم اکانتِ طرف مقابل، تصویر اواتار و یا هر نوع حواشی دیگه ای به "خود" شخص پی ببرند، نه به "نظر" و نوشته ی شخص. برای همین بلافاصله شروع میکنند به قضاوت کردن در مورد خود شخص: تو روانی هستی، تو حسودی، تو حالیت نیست، تو بیسوادی، تو . . . انواع صفات رو در ارتباط با قضاوت شخصیِ نویسنده ی کامنت مخالف رو میشه در کامنت اینها دید، دریغ از پرداختن به محتوای خودِ کامنت مخالف. این گروه متاسفانه درصد بیشتری رو تشکیل میدن. ظاهراً حمله به "خود" شخص آرومشون میکنه.

5- میانه رو ها- این گروه که معمولاً از سنین بالا هستند، همیشه سعی میکنند که یک تصویر با ادب و پدرگونه ای از خودشون به نمایش بذارن. اصولاً مبحثِ مورد نظر ویدئو و حتی کامنت های موافق و مخالف برای این گروه اهمیت چندانی نداره. فقط دعوت به ادب، آداب دینی و بعضاً نصایح پدرانه محتوای کامنت های اینها رو تشکیل میده.

6- مخلوط ها- اینها کسانی هستند که شاید مخلوطی از دو یا چند مورد قبلی باشند.

7- صادقان- این گروه بی هیچ توجهی نسبت به کامنت های موافق و مخالف، با صراحت تمام نظر خودشون در مورد ویدئو در یک جمله ی کوتاه مینویسند و تمام. و معمولاً اهل "جواب بازی" هم نیستند. ولی اهل ارایه ی تحلیل و استدلال هم نیستند.

8- تحلیلی ها- این گروه معمولاً اگر نظرشون در مورد ویدئو مثبت بود، هیچ کامنتی نمیذارن. ولی نظرشون اگر منفی بود، اونو با تحلیل و استدلال بیان میکنند. این گروه دقیقاً در راس تنفر ادمین چنل ها قرار دارن. برای همین به ندرت در لابه لای کامنت ها میشه از این نوع پیدا کرد، چون سریع توسط ادمین ها حذف میشن!

با بررسی های بیشتر شاید بشه متوجه گروه های بیشتری هم در چنل های فارسی شد. ولی چیزی که در عموم اینها مشهود هست، "خفه کردن بیان نظرهای مخالف" هست. این ظاهراً یک عارضه ی عمومی در فرهنگ و سنّتِ ماست. شدتِ این خصلت در حدی هست که اگر قدرت و امکانشو داشتیم، طرف رو درجا ترور میکردیم! ولی این امکان رو که نداریم، با نوشتن"جواب"های مکرر (ولو بی ربط و صرفاً تحقیر آمیز) مانعی برای طرف مخالف ایجاد میکنیم، که طبعاً باعث جواب نویسی های متقابل و پی در پی میشه. ظاهراً نیازی هم نیست که محتوای این جواب ها ربطی به موضوع داشته باشه. فقط کافیه که در جواب کامنت مخالف یه جمله ای با هر محتوایی نوشته بشه ولو بی ربط، که صرفاً معنیِ "اعلام حظور" داشته باشه. و یا حتی فقط یکسری ایموجی های تکرار شده باشه. این جواب و جواب بازی ها که در فضای مجازی فارسی بطور گسترده ای رواج پیدا کرده، ریشه در همین تفکر استبددی داره که همیشه با ما هست. شاید هم یک فرایندی در جهت "از رو بُردنِ" (اصیل ترین واژه ی فارسی) طرف مقابل باشه که متعاقبش احساس قدرت و حقانیت رو به نویسنده ی آخرین جواب به ارمغان میاره!

چه در مقام ادمین چنل، چه در مقام مخاطب چنل، چه بعنوان یک کارمند، چه مدیر، معلم، رئیس، مرئوس، همکار، راننده، پزشک، دوست، همسایه، دانشجو، ورزشکار، هنرمند، دیپلمات، صنعتگر، سلبریتی، . . . . . . همه در ارتباط با آزادی بیان (که همیشه شُعارش رو میدیم) باید درک کنیم که:

1- هر شخصی صاحب یک نظر هست که ممکنه موافق نظر ما باشه، و ممکنه نباشه.
2- هر شخصی در بیان نظر خودش کاملاً "آزاد" هست. چه بصورت کتبی و چه شفاهی.
3- در بیان نظر، محتوا و اصل مطلب هست که حامل پیامِ بیان کننده هست، نه شکل و طرز و لحن و حواشیِ اون، ولو که با جملات رکیک همراه باشه.
4- شکل و طرز جملات، به طبَعِ ادبیات شخصیِ افراد متفاوت هست. بنابر این، ادبیاتِ فرد، یک موضوعِ فرعی و شخصی هست که در مقایسه با محتوای اصلی، فاقد اهمیته. به عبارت دیگه، وقتشه که مردم (لاقل نسل جدید) این ضرب المثلِ بی اعتبار و سنّتیِ "بشین و بتمرگ و بفرما" رو بریزن دور.
5- جواب ندادن به یک نظر، نه به معنی تایید اونه و نه تکذیب اون. جواب ندادن، فقط جواب ندادن هست!
6- هر نظری الزاماً با استدلال همراه نیست. نظر مخالف یا موافقِ بدون استدلال، نشانگر سلیقه و روحیاتِ شخصیِ طرف مقابل هست.
7- ارایه ی اطلاعاتِ غلط، یا تحریف حقایق مستند به معنیِ "نظر" نیست. نه نظر مثبت و نه نظر منفی.
8- شنونده زمانی حق ورود در برخورد با مخالف خودش رو داره که بیان ِ طرف مقابل، بُعد "عملی" پیدا کنه. ولی حتی در این مرحله هم حق برخورد دیکتاتور گونه و مبارزه رو نداره. حق مباحثه و گفتگو رو داره.

وقتی با "حرفِ" طرفِ مقابل برخورد "عملی" میکنیم (کامنتشو سانسور میکنیم)، بی شک با "عملِ" طرف هم اونو به دیار "مرگ" خواهیم فرستاد!

اینها اولین پله های نگرش دموکراتیک به زندگی هست که از بطن خود مردم از همون سطوح پایین و برخوردهای ساده و معمولیِ روزمرّه باید شکل بگیره، نه از بیرون. در غیر این صورت، جامعه تا ابد در همون وضعیت به دور خودش خواهد چرخید و خودش رو تکرار خواهد کرد. و چه بسا همین وضعیتِ تکراری، مطلوبِ اون جامعه باشه. جوامع صاحب چیزی میشن که در طولانی مدت خودشون خواستند، بدون اینکه خودشون متوجه باشن (بقول اوشو "تو همونی هستی که فکر میکنی، نه اونی که زبانت میگه"). فرمولهای خوشبختیِ جوامع مختلف یکی نیست، کما اینکه کلید فقل در ها هم یکی نیست. جوامع با هم فرق میکنند و قرار نیست که جوامع از همدیگه "خوشبختی" کپی پِیست کنند. خود "خوشبختی" در جوامع مختلف تعاریف متفاوتی داره. ولی مهم اینه که اگر روزی پای جامعه در گودالی گیر کرد، متوجه بشن که مشکل از کجا آب میخوره. بنابر این سیستم "دموکراسی" الزاماً جوابگوی هر جامعه ای نیست، ولو اینکه در ظاهر فکر کنیم که نجاتمون میده.

من عضو هیچ شبکه ی اجتماعی نیستم، بجز همین فروم که تنها محیط شبکه ایِ آزاد و قابل اعتماد فارسی زبان هست از نظر من. ولی خیلی شنیدم در مورد وضعیت کاربران ایرانی اینستاگرم و فیسبوک و واتساپ و غیره و غیره. ظاهراً وضعیتِ اون شبکه ها هم دست کمی از یوتیوب نداره در ایران. یوزرهای سرشناسِ اون شبکه های اجتماعی در ایران (از جمله مسئولان، هنرمندان مشهور، ورزشکاران نامدار و سلبریتی ها و . . .) گویا از این وضعیتِ ارتباطیِ مردم در فضای مجازی شاکی هستند و خودِ تکنولوژی شبکه ای رو بانیِ این مشکلات میدونند. بعضی هاشون هم معتقدند که تکنولوژی با فرهنگش باید میومده، که نیومده. این آقایان و خانم ها باید بدونند که اولاً فرهنگ، کالا نیست که داخلِ یک کارتُن بسته بندی بشه و کنار یک کالای دیگه صادر یا وارد بشه. این تفکرِ کودکانه منتفیه. دوم اینکه هر یوزری مختار هست که با طرز فکر خودش تکنولوژیِ مورد نظر رو بکار بگیره، کما اینکه اولین بار هم نیست و همیشه به همین روال بوده. بعد از گذشتِ بیش از صد و سی سال از ورود اولین خودرو به ایران، هنوز متفاوت تر از سازندگان اون از این محصول استفاده میشه در ایران. حالا اینکه درست یا غلط استفاده میشه، بحث دیگریست. بنابر این مشکل از تکنولوژی هم نیست. در اینجا (اروپا) درصدِ آماریِ اعضای شبکه های اجتماعی کمتر از ایرانه و همون عضوها هم تایم خیلی کمی در روز مشغول هستند با گوشی هاشون. خب این نه جای قضاوت منفی داره و نه مثبت. هر ملتی به فراخور فرهنگ و آدابش از یک تکنولوژی بهره میبره. ملتی که حتی قبل از ورود شبکه های اجتماعی، عادت به حرّافیِ زیاد و اختلاط و ارتباط گویشی داشته باشن، طبعاً پس از ورود تکنولوژی شبکه ای، از اون هم در همون راستا استفاده میکنند و این کاملاً طبیعیه. و نتیجه این میشه که مردم ایران مدام سرشون توی گوشیه. باز هم جای قضاوت نیست، چون این ارتباطاتِ "حرف زدنی" چیزیه که دوست دارن و بخش مهمی از زندگیشونه. و ملتی هم که زیاد اهل حرف زدن نیستند (از جمله اسکاندیناویایی ها) سرشون هم زیاد تو گوشی نیست. این تفاوتها فرهنگیه و ربطی به ابزار و تکنولوژی نداره. بنابر این من در خود تکنولوژی مشکلی نمیبینم.

من معتقدم که اون افراد شناخته شده و مشهور، بعنوان ادمینِ شبکه هاشون، یه فکری بحال طرز فکر خودشون باید بکنند. بجای حذف کامنت های مخالف، یا فریادِ شکایت از کامنت های ناخوش آیند و رکیک، بهتره یاد بگیرند که قادر باشند در کنار مخالف های خودشون هم زندگی کنند، حتی اگر قبولشون ندارند. این بخشی از ظرفیتِ آزادگیه. تا دیروز اگر مثلاً طرفدارانِ یک بازیگرِ محبوب با دیدنش در خیابان ابراز محبت میکردند و امضا میگرفتند، مخالفانشون هم در اونطرف خیابان زیر لب فحاشی میکردند. ولی صداش به گوش ایشون نمیرسید و فکر میکرد محبوبِ همه ی مردم هست، بدون استثنا! الآن با ورود تکنولوژی ارتباطات شبکه ای، مخالفان هم براحتی تونستند خودشونو در چنل اون بازیگر و پیج های عمومی شبکه ای اِبراز کنند. پس این به معنی این نیست که تکنولوژی، "مخالف" آفریده! همونطور که قبلاً هم بحث کردم، مهم هم نیست که این اِبراز مخالفت با لحن و زبانِ رکیک باشه یا نه. این خانم ها و آقایون باید خوشحال باشند که همه ی مردم تونستند صاحب دریچه ای بشن که بتونن حرف دلشونو بزنن و آزادانه خودشونو ابراز کنن، ولو با ادبیات قبیح. تا زمانی که اکشن ها و ری اکشن ها در یک جامعه در مرحله ی "بیان" باشند و به "عمل" تبدیل نشده باشند، هر شخصی در هر مقام و جایگاهی آزاده. پس این خودِ آقایون و خانم های سرشناس هستند که باید حجم ظرفیتشون رو ببرن بالاتر و افکارشون رو تغییر بدند.

تکنولوژیِ سایبری در کشورهای سنّتی مثل ایران گوشه های پنهان فرهنگ عامّه رو عیان کرده. زباله هایی که سالهای متمادی زیر فرش جارو می شده رو بیرون آورده. نقاط ضعف فرهنگی رو که تحت عنوان ادب و احترام توجیه میشد رو اجازه ی بروز صریح داده. مُچ پنهانکاری های رسوب یافته ی جامعه رو گرفته و به لاپوشانی های همیشگی گفته: بفرمایید بیرون! پس این تکنولوژی چقدر به گردن جامعه حق داشته که در این حد جامعه رو به صداقت، صراحت و آزادگی نزدیکتر کرده. حالا اگر جامعه با حفظ طرز فکر استبدادی و دیکتاتوری به روالِ معمول بخواد مقاومت بکنه، وقت خودشو تلف کرده. دیر یا زود اون پَس و پُشت های پنهانِ خودمون عیان خواهد شد. پس چه بهتر که از همین الآن بجای مقاومت کردن، با این وضعیتی که تکنولوژی برامون فراهم کرده، همقدم بشیم.

«مردم فقط از حقیقت می ترسند، و نه از هیچ چیز دیگر.» "یوهان ولفگانگ فون گوته"

(توصیه میکنم این بلاگ رو چند بار بخونید، نه بخاطر اینکه خیلی گرانبهاست!! بلکه بخاطر اینکه ادبیات من ضعیفه و شاید نتونید با یک بار خوندن مطلب رو بگیرید.)

اطلاعات کلی

نویسنده
Farhood
نمایش‌ها
305
نظرها
10
آخرین بروزرسانی

نوشته‌های بیشتر در عمومی

نوشته‌های بیشتر از Farhood

اشتراک‌گذاری این مطلب