آخرین ارسال‌ها

باران که می بارد

سالهای سالست...باران که می بارد، گزارشگرها میکروفون ها را برمیدارند و می افتند توی خیابان؛ به گرفتن یقه ی ملت و پرسیدن اینکه: ( چه احساسی دارین؟؟ )
و البته هیچوقت کسی از خودشان نپرسیده که وقت پرسیدن این سوال بی هدف تکراری چه احساسی دارند!

اطلاعات کلی

نویسنده
sparrow
نمایش‌ها
114
نظرها
8
آخرین بروزرسانی

نوشته‌های بیشتر در عمومی

نوشته‌های بیشتر از sparrow

  • برای یک سریال خوب
    نوشتن این پست، یک جور ادای دین است به یک سریال خوب. یک جور قدردانی است...
  • آن مَردِ سخت
    آن خانه سرانجام از هم پاشید. آن مرد بلند قامت را... آن مرد را که خانه...
  • خاطرات استشمامی
    برای من، (بو) ماشه ی تفنگ خاطراتست. منظورم بوی عطر عشقم که از فلان کوچه...
  • در نوبت مرگ
    نشسته ام توی غرفه و سرما مثل طفلی شرور از پاهایم آویزانست. نشسته ام و...
  • نمایشگاه گرد ها
    ده ماهست که دارم میبینمشان. حداقل ماهی دو-سه بار. می آیند و کیسه های...

اشتراک‌گذاری این مطلب

بالا