ایرانیان مقیم امریکا و خارج از ایران

USIRAN.png


«مطلبی را که میخواهم مطرح کنم تجربه خودم از برخورد با ایرانیان مقیم در امریکا است که ممکن است به درد ایرانیانی که تجربه ی ملاقات با ایرانیان امریکا را نداشته اند، بخورد. در یک کلام ایرانیان مقیم امریکا در واقع امریکاییهای ناقصی هستند که نه میتوانند به زبان فارسی درست صحبت کنند و نه به زبان انگلیسی تسلط دارند، ولو بعد از پنجاه سال اقامت. نه خصلتهای ایرانی خودشان را دارند و نه خصلتهای امریکایی را گرفته اند. وقتی به نفعشان باشد امریکایی هستند و وقتی به نفعشان باشد ایرانی هستند. میتوانم بگویم که از خصلتهای ایرانی تقریبا بدترینشان را مثل چشم و همچشمی، دروغگویی، حسادت، فضولی، ریا، بدقولی و غیبت و ... را گرفته اند و از خصلتهای امریکایی هم بدترینش را گرفته اند مثل نوع آرایش و لباس و پوششی که مخصوص قشر خاصی از امریکاییها است و یا غذا نپختن و جدایی زن و مرد و روابطِ ... بله آنها یک چیزی تو مایه های شترمرغ هستند. خدا را شکر من لس آنجلس زندگی نمیکنم ولی چند بار که برای دیدن موج عظیم فامیلهایم به آنجا رفتم احساس کردم که آنها حتی از مردم ایران از نظر فرهنگی 30 سال عقب تر هستند. مرا بیاد فیلمهایی می انداختند که مربوط به زمان قدیم میشد، مثل دایی جان ناپلئون و غیره. خلاصه اینکه برایم مشمئز کننده بود و نمیتوانستم مدت زیادی آنها را تحمل کنم درحالی که مردمی که در ایران با آنها در ارتباط بوده و هستم آدمهای بسیار باکلاس تر و فهمیده تری هستند. خلاصه کلام اینکه اگر زمانی گذارتان به امریکا و مخصوصا لس آنجلس افتاد زیاد از دیدن مردم آنجا شوکه نشید و بدانید که آنها با شما خیلی فرق دارند.
وقتی یک مهمانی ایرانی هست همه یا در حال پز و قمپز در کردن هستند و یا درباره ملک و املاک و مدل مو حرف میزنند. هیچکدامشان در عمرشان یک کتاب هم نخوانده اند و حتی بحثهای اجتماعی و سیاسیشان هم آب دوغ خیاری است. به رغم لغات انگلیسی که مدام لابلای جملات فارسی شان بلغور میکنند، ایران را ایرون، و تهران را تهرون تلفط میکنند تا احساس اصالت وطنی به آنها دست بدهد! چشم و هم چشمی، غیبت دیگران، دروغ و تهمت زدن و دخالت در امور دیگران همچون نقل و نبات در میان آنها رواج دارد. اگر دختر باشید و تازه از ایران آمده باشید به شما می گویند که چرا در خانه نشسته اید و بروید دوست پسر بگیرید و حال کنید و زندگی کنید. و سپس اگر شما به یک نفر حتی لبخند بزنید می روند و پشت سر شما می گویند که فلانی فلان کاره است و تا پایش به امریکا رسید هول شد و فلان کار را کرد. اگر پسر باشید و از ایران آمده باشید هم همین وضعیت را برای شما ترتیب می دهند. اصولا اگر از ایران آمده باشید شما سوژه جدیدی برای جمعیت ایرانی امریکا نشین هستید و جولان دادن پیرامون شما برایشان لذت و تازگی دارد.
آنها محیطی برای خودشان درست کرده اند، در چارچوب قواعد من درآوردی خودشان. یکی از بارزترین این صفت ها دورویی و تزویر و ریا و دروغگویی است. یک ایرانی که در محیط ایرانیهای امریکا زندگی میکند بر اساس قانون نانوشته ای که در بینشان وجود دارد مجاز است که مستقیم به چشمهای شما نگاه کند و دروغ بگوید. بر اساس آن قوانین اگر از شما بدش میاید باید به شما بگوید که شما را دوست دارد و قربان و صدقه شما برود. بر اساس آن قانون اگر دختر خانواده دوست پسر دارد مجبور است حتی اگر 40 سال دارد همه جا بگوید من باکره هستم! بر اساس آن قانون همه حق دارند در کار هم فضولی کنند و به زندگی شخصی دیگران سرک بکشند و پشت سر شما حرف بزنند. بر اساس آن قانون اصلا مهم نیست که شما چقدر پول داشته باشید یا موفق باشید بلکه این مهم است که شما طوری موفقیت و یا پول خود را به رخ دیگران بکشید که چشمشان از توی کاسه در بیاید. البته خیلی چیزهای دیگر هم هست که گفتنش تمامی ندارد.
بهر حال من فکر میکنم که ایرانیهایی که در ایران زندگی میکنند به مراتب فرهنگشان بالاتر از ایرانیهایی است که سالیان دراز در جمع ایرانیان امریکا زندگی کرده اند. من که ترجیح دادم درجایی زندگی کنم که دور از آنها باشد و اگر هم بخواهم فارسی صحبت کنم با دوستان و آشنایانم در ایران صحبت میکنم. در امریکا با زندگی کردن در کنار غیر ایرانی ها، فرهنگ ایرانی حقیقی خودم بمراتب سالم تر و دست نخورده تر باقی میماند.»


تکست بالا جملات من نیست. از یک وبلاگ شخصی گیر آوردم. ولی بقدری خالص و صریح و صحیح بود که نتونستم اونو با شما شِر نکنم. شخص نویسنده ی این تکست رو من نمیشناسم، ولی با توجه به انعکاس صریحی که از جامعه ی ایرانیان امریکا ارایه کرده، معلومه برعکسِ 99 درصد ما ایرانی ها، بجای تعصب ملی، از پشت عینک صداقت به موضوع نگاه کرده. و تشخیص و تحلیل این برای من هم که دور از ایران هستم سخت نیست. البته من در امریکا نیستم خوشبختانه، ولی محتوای همون تکست در مورد ایرانیان مقیم سایر کشورها هم به نوعی صدق میکنه، حالا به شکل و شدت هایی متفاوت تر. مضافاً اینکه من هم به دفعات در جمع ایرانیان امریکایی بودم (متاسفانه) و از این رو صحت تکست بالا رو کاملاً تایید میکنم.

اصلاً دوست ندارم اینو بگم، ولی من که در اروپا زندگی میکنم، اینجا حتی با یک ایرانی هم در ارتباط نیستم. اگر ناهنجاری های فرهنگی/اجتماعی ایرانیان خارج از ایران رو بخوایم بررسی بکنیم، این ناهنجاری ها رو میتونیم به این شکل گروه بندی بکنیم:

1- کلاهبرداری: موضوع کاهبرداری خاص ایرانیان نیست. در خیلی از کشورها کلاهبردار وجود داره، ولی نه به این شدت و شکل. داخل ایران هم که نگفته خودتون میدونید چه خبره! ولی در خارج از ایران، فقط ایرانیان هدف کلاهبرداری ایرانیان هستند. اینها معمولاً جرات نمیکنند از غیر ایرانی ها کلاهبرداری کنند، ولی براحتی از هموطن های خودشون کلاهبرداری میکنند. گرفتن قرض و پول از همدیگه و پس ندادن، ارایه ی خدمات غیر قانونی (مثل جعل اسناد و گواهی های صادر شده در ایران) که اغلب بی نتیجه و یکطرفه تموم میشه، دزدی پول و پاسپورت از هم، تیغ زدن جوانهای ایرانی که تازه از ایران اومدند، چتر شدن (به اصطلاحِ عامیانه)، خرید نسیه از هم و نپرداختن اقساط، فروش وسیله ی خراب یا تقلبی به هم و ده ها مثال دیگه. اگر فکر کنید این موردِ «کلاهبرداری» در بین "خانواده" های مهاجر ایرانی شدید نباشه، در اشتباهید. خانواده های ایرانی میشناسم که دختر خودشون رو طعمه قرار دادند برای جوانهای تازه مهاجر ایرانی، صرفاً برای تیغ زدن، و بعد مثل تفاله بیرون انداختنش. زنان ایرانی رو میشناسم که بعد از ارتباط برقرار کردن و گول زدن مردان ایرانی، از اونها باج میگیرن که اگر همکاری نکنه، بعنوان تجاوز کننده به پلیس معرفی میکنه (در غرب هرنوع ارتباط جنسی یک طرفه و بدون رضایت دوطرفه تجاوز محسوب میشه و جرم داره).

2- نمایشگری: از طرز حرف زدنشون گرفته تا کار و تحصیل و شغل و انتخاب ماشین و خونه و لباس و غذا خوردن و سایر موقعیت های شخصی، فقط و فقط به انگیزه ی نمایش برای دیگران هست. البته «دیگران» به معنیِ دیگر ایرانیان. چون برای غیر ایرانیان، موضوعات شخصیِ افراد مهم و قابل توجه نیست. ولی از آنجاییکه در فرهنگ ایرانی مرزِ تعریف شده ای بین امور شخصی و عمومی وجود نداره، موضوعات شخصی دیگران در بین خود ایرانی ها خریدار داره و همین انگیزه ای میشه برای نمایشگری برای همدیگه. اکثرشون طوری فارسی حرف میزنن که انگار متولد ایران نیستند و از هر 10 کلمه، فقط 3 تاش فارسیه. در حالیکه میبینی همین دو سال پیش از ایران مهاجرت کرده! (این اطوار بین ایرانیان مقیم امریکا، مخصوصاً لس آنجلس رواج بیشتری داره). به زور بچه هاشو میفرسته دانشگاه، صرفاً بخاطر اینکه به آشناهای ایرانیِ اطرافش بگه "پسرم (یا دخترم) چهارتا لیسانس داره". اون هم در جوامع غربی که تصمیم گیری فردی به هر تصمیم گیری دیگه ای اولویت داره. در واقع به رغم ادعای عاطفی بودنی که پدر و مادرهای ایرانی در برابر بچه هاشون مدعیِ اون هستند، اونها بچه هاشونو مثل یک دکوری میبینند برای زندگی "خودشون"، به قصد نمایش اون "زندگی خودشون" به دیگر ایرانیان. جوانهای ایرانی به اسم تحصیل میان کار دیگه ای انجام میدن، و برای اینکه دکور پدر و مادرشون رو هم تامین کرده باشن، پشت تلفن به دروغ بهشون میگن دارن تحصیل میکنن. ایرانی مهاجر میشناسم که سالهاست در پیتزا دلیوری کار میکنه ولی نه تنها به دروغ به دیگر ایرانیانِ مهاجر میگه که مثلاً در فلان موسسه کار میکنه، بلکه به دوستان و آشنایان داخل ایران هم میگه رئیس دپارتمان X در فلان کمپانی هست. کلاً تظاهُر به هر آنچه که در حقیقت نیستند، شدیداً بین ایرانیان مقیم خارج رواج داره. وقتی دارن میرن مثلاً خرید کنن، آقایونشون با کت و شلوار و کراوات میرن بیرون، خانومهاشون هم با لباس شب نشینی ای که انگار به مهمانیِ ملکه ی انگلیس دعوت شدند. آرایش صورت زنان ایرانی هم که دیگه ضرب المثل شده. فرقی نمیکنه که کجا باشن، روی صورتشون بقدری رنگ و روغن میمالند که از 100 متری جیغ میزنه. سبک آرایش صورت و موهاشون (بلوند) هم دقیقاً به سبک زنانی هست که در شهرهای بزرگ کشورهای غربی در ساعات خاصی از شب، سر چهار راه ها، اول بزرگراه ها و کنار پمپ بنزین ها می ایستند و دنبال مشتری میگردند. وقتی در مورد دین و مذهب و آیین ها حرف میزنن، آنچنان از آیین زرتشت زمان کوروش و داریوش حرف میزنن که آدم فکر میکنه این همین الآن از پیش کوروش داره میاد. در حالیکه نه پندار درستی ازشون میبینی، نه کردار درست و نه گفتار درست.

3- دروغ و ریا: ایرانیان مهاجر وقتی در محفلی کنار هم نشستند و دارن باهم صحبت میکنن، بقدری دروغ به هم تحویل میدن که آدم فکر میکنه یک نوع مسابقه و بازیِ پوز زنیِ «دروغگویی» بین همدیگه گذاشتند. عجیب بودنِ این مورد اینه که مثلاً در مکالمه ی دونفری هر دو طرف هم میدونن که طرف مقابل داره دروغ میگه، ولی همچنان هر دوشون به این سبک مکالمه بطور جدّی ادامه میدن و اصلاً قطع نمیکنند. حالا وقتی با یک غیر ایرانی دارن مکالمه میکنن، تعداد جملات دروغشون کمتر هست. معمولاً زمانی به غیر ایرانی ها دروغ زیادی تحویل میدن که موضوعِ صحبت در مورد ایران، تاریخ و فرهنگ ایرانی باشه. در این وضعیت آنچنان دروغ های شاخداری به طرف تحویل میدن که آدم فکر میکنه در باره ی یک سیاره ی دیگه داره حرف میزنه. اصولاً تَرک کاملِ «دروغگویی» در فرهنگ اینها یک اتفاقِ غیر ممکن هست. حتی بدون فکر کردن به فواید دروغ گفتن، جملات دروغ همینطور اتوماتیک از زبانشون همیشه جاریه.

4- دورویی و تظاهر: یک مهاجر ایرانی (مخصوصاً خانم های مهاجر) وقتی یک هموطن رو برای اولین بار میبینه، آنچنان رفتار جذب کننده ای از خودش نشون میده که انگار عضو خانواده ی طرف هستی که مثلاً چند ساله همدیگه رو ندیدید. آنچنان باز و راحت برخورد میکنه که شوکه میشی. حالا وقتی نشستی کنار میز و میره برات چایی بریزه بیاره، همسرش هم به دنبالش میره تو آشپزخونه با هم آرام پچ پچ میکنن، بعد هردوشون با لب خندان دوباره بر میگرند سرِ میز. این رفتار متناقض نشانگر هیچ چیزی غیر از دورویی نیست. اصولاً اظهار علاقه به هر شخص جدیدی اون هم در این حد، نرمال نیست. در واقعیت انسانها بعد از شناختن همدیگه میتونن تشخیص بدند که به شخصیت طرف علاقمند شدند یا نه. حالا این یک مثال ساده بود. شما همین رفتار رو میتونید در هر نوع ارتباط کاری، فامیلی، دوستی و حتی خانوادگی هم در بین ایرانیان مهاجر ببینید.

5- کنجکاوی و دخالت در امور شخصی دیگران: مهاجر ایرانی خوب میدونه که در عرف و فرهنگ غربی، افراد مرز شخصی دارن و ورود به اون مرز یک رفتار غیر عرفی و ضد اخلاقی محسوب میشه. مثلاً در فرهنگ غربی (و حتی در فرهنگ آسیای دور) حتی پرسیدنِ سنّ طرف مقابل، مغایر با عرف اجتماعی هست و اگر بپرسه ممکنه با جواب «ربطی به شما نداره» مواجه بشه، ولو طرف غریبه نباشه و مثلاً یک همکار باشه که هر روز همدیگه رو میبینن. از این رو، ایرانی های مهاجر حین مکالمه با غیر ایرانی ها مرزهای شخصی رو حفظ میکنن. ولی وقتی دو ایرانی مهاجر با همدیگه مکالمه میکنن، سنّ طرف که بمانَد، از فیها خالدون طرف مقابل هم دوست دارن باخبر بشن. متولد کدوم شهر ایران هستی، چه کاره بودی در ایران، چرا مهاجرت کردی، چند خواهر و برادر داری، الآن چکار میکنی، چقدر حقوق میگیری، چقدر حقوق میگرفتی در ایران، الآن کجا زندگی میکنی، مجردی یا متاهل، چه ماشینی داری، چند خریدیش و . . . سوالاتی از این قبیل تازه سوالات مقدماتی محسوب میشن. حالا بعد از این سوالات، نوبت میرسه به سوالاتِ با جزئیات دقیق تر: چرا ازدواج نکردی (اگه مجرد باشی)، چرا ازدواج کردی (اگه متاهل باشی)، الآن کسی رو در نظر داری یا نه، چرا فلان بیزنس رو انجام نمیدی وقتی سر رشته داری، چرا فلان جا کار نمیکنی که حقوقش بیشتره، چرا فلان ماشین رو نخریدی و اینو خریدی، خونه رو اجاره کردی یا خریدی، در ماه چقدر مالیات میدی (یه تاکتیک برای فهمیدنِ اینکه چقدر حقوق میگیره طرف)، از موجودی حساب بانکیت راضی هستی، وسایل خونه رو معمولاً از کجا میخری، . . . در مرحله ی سوم نوبت میرسه به توصیه ها و راهنمایی ها: این ماشینی که خریدی بد نیست ولی اگه فلان ماشینو میخریدی بهتر بود، چرا اینجا خونه خریدی خونه های اینجا الکی گرونه (منظور سرت کلاه رفته)، چرا اینجا خونه خریدی محله ی سطح پایین و ارزون قیمتیه و مناسب شأن تو نیست (منظور تو بی پولی و من پولدار)، خواستی ازدواج کنی فقط به زن ایرانی فکر کن و بس، من توصیه میکنم بری توی فلان بیزنس که پول خوبی توشه، اگه خواستی فلان چیز رو بخری از فلانی یا فلان جا بخر، چرا فلان غذا رو نمیخوری چیز بدی نیست ببین من میخورم طوریم هم نشده، خوردن الکل بد نیست حالا تو کم بخور (اگه طرف الکل نمیخوره)، لباس های راحت میپوشی و خوبه ولی سعی کن لباسهای باکلاس تر رو هم امتحان کنی (یعنی بی کلاس میپوشی)، . . . بعد از اینکه از این ذره بین گذاشتن ها اشباع شدند، در مرحله ی چهارم شروع میکنن به صحبت در مورد همون موضوعات در مورد یک ایرانیِ شخص سوم که غایبه: فلانی رو که میشناسی اومده فلان جا خونه خریده و . . . فلانی هر ماه یه شوهر عوض میکنه . . . لباسهاییکه فلانی میپوشه همیشه در پیتیِ دست دوّمه . . . فلانی عجب کادوی ارزون قیمتی خریده برات (یعنی به اندازه ی اون پول براش ارزش داری) . . .

6- حسادت: وحشتناک ترین خصلتی که هرگز نمیشه از ایرانیان مهاجر گرفت. و این خصلت رو فقط در ارتباط با همدیگه دارن، نه در ارتباط با غیر ایرانیان. اگر در یک محل کار یا موسسه ای جایی بین تمام کارکنانش فقط دو نفر کارمندِ ایرانی وجود داشته باشه، در نظر هر کدوم از اون دو ایرانی، نابودترین عنصر روی زمین همون همکارِ ایرانی هست، نه شخص دیگه. حالا از بیرون رابطه ی اون دو ایرانی رو با هم خیلی هم گرم و صمیمی میبینی. ولی هر لحظه در حال زیرآب زدن پشت همدیگه هستند. غافل از اینکه اصلاً چیزی بنام زیرآب زدن نه تنها در فرهنگ این کشورها وجود نداره و اصولاً بی معنیه، بلکه اصلاً زیرآب زنی هیچ کاری نمیکنه. مدیران در این سیستم اگه حس کنند کارمندی با یک کارمند دیگه مشکل داره، سریعاً با هردوی اونها جلسه میذارن و بطور کاملاً باز و صریح از هر دو در ارتباط با اظهاراتشون در مورد همدیگه، درخواست سند و مدرک میکنند. حالا این یک مثال در مورد محیط کار بود. شما این خصلت رو میتونید در هر روابط ایرانی از ارتباطات فامیلی و دوستی گرفته تا خانوادگی در بین ایرانیان مهاجر ببینید. مثلاً خانم X در نظر خانم Y نابود ترین موجودِ این سیاره هست، صرفاً بخاطر اینکه در مهمانی دورهمی ایرانیان دیشب، ظاهرِ خانم X جذاب تر دیده میشده. مثال بسیار دم دستیِ این خصلت، کِیس نرگس شفیعی راد هست. یک مادر ایرانی مقیم امریکا که صرفاً بخاطر اینکه از حسادت به زن جدید، حال شوهر سابق خودشو بگیره، پسر 5 ساله ی خودشو که از همون شوهر سابق داشت، آتش زد و کُشت. عجیب این بود که دو سال قبل از این اتفاق، این دو نفر رسماً و قانونی از هم جدا شده بودند. این خانم قبل از کشتن بچه، به شوهر سابق (که اون هم ایرانیه) اس ام اس زده و نوشته بوده: «کاری می‌کنم که اشک بریزی و از این جدایی‌ بسیار پشیمان بشی». امریکا کشور عجیب ترین قتل هاست. با این وجود کُشتن بچه بخاطر گرفتن حالِ شوهرِ سابق که قبلاً ازش طلاق گرفته، حتی در فرهنگ وسیسمِ اون کشور هم بی معنیه.

نقاط ناهنجار فکری/فرهنگی مهاجران ایرانی مسلماً که به همین 6 مورد ختم نمیشه. نقاط ریز و درشت غیر طبیعی بسیاری در روابط ایرانیان مهاجر میشه پیدا کرد که پرداختن به همه ی اونها شاید فراتر از حوصله ی این بلاگ باشه. یعنی آدم این ارتباطات مهاجران ایرانی رو هرچی بیشتر هم میزنه، به همون اندازه بوی تعفن فرهنگیِ بیشتری میپیچه توی دماغش. من هم که مریض نیستم با اشخاصی در ارتباط باشم که حالم از صفاتشون به هم میخوره. میخواد هموطن باشه میخواد نباشه، صد سال. هر نوع ارتباطی با اینها ضرره. رفتار اینها بیشتر شبیه فاضلاب فکری/فرهنگیه تا ناهنجاری فکری/فرهنگی. حالا با همین مهاجران ایرانی وقتی در مورد نقاط ضعف خودشون صحبت میکنی، بعنوان توجیه، انگشت اشاره ی همشون به طرف سیستم حکومتی ایرانه. یعنی دکمه ی پیراهنشون هم که بیافته، اونها مقصرند! دم دستی ترین توجیه.

اینطور به نظر میرسه که ایرانیانی که مهاجرت کردند، دنبال یک زندگی سالم بلحاظ فکری، اجتماعی و فرهنگی نبودند. برعکس به دنبال جایی بوده اند که راحت تر بتونند ناهنجاری های رفتاری خودشون رو روی هموطنانشون اجرا کنند. با تمام این اوصاف من منکر استثنائات هم نیستم. همون استثنا هاییکه مثل نویسنده ی همون تکست بالا به دور از ارتباط با هموطنان خودشون در کشورهای خارج از ایران با حفظ سلامتی فرهنگی خودشون دارن زندگی میکنن، ولو در فقر. هر کسی هم که با خوندن این بلاگ حس کرد که بهش برخورده، میتونه خودشو جزو اون استثنا ها در نظر بگیره!

اطلاعات کلی

نویسنده
Farhood
نمایش‌ها
412
نظرها
3
آخرین بروزرسانی

نوشته‌های بیشتر در عمومی

نوشته‌های بیشتر از Farhood

اشتراک‌گذاری این مطلب