آخرین ارسال‌ها

اِبراز قدرت = احساس لذت

این بلاگ، نه به قصد تحقیر کسی نوشته شده، نه قضاوتِ کسی و نه محکوم کردن شخصی (که اصولاً نیازی نیست). این بلاگ صرفا یک هشدار برای عموم اعضا، به همراه معرفی یک نمونه ی حقیقی هست. و همینطور کسانی که شناخت نسبی ما رو از اعضای این سایت باور نمیکنند.

همه ی ما در این سایت در حد امکان میتونیم به هم کمک کنیم و میکنیم. اشکالی هم نداره که بعضاً نظر، جواب یا کامنتی میبینیم که زیاد هم ممکنه تخصصی نباشه. به هرحال فروم یعنی همین. از اعضای یک فروم آزمون ورودی که گرفته نمیشه! با این حال کسیکه سوال میکنه یا نظری میپرسه، خودش میتونه کم و بیش پست تخصصی تر رو تشخیص بده. اما بعضاً شاکی میشن که چرا کسی جواب نمیده.

برای جواب ندادن علت های مختلفی میتونه وجود داشته باشه. مثلا من اگر از خودم مثال بزنم، یکی از دلایل جواب ندادنم میتونه این باشه که جواب سوال رو نمیدونم خب! کسیکه جواب رو نمیدونه که مجبور نیست حتماً بیاد یه چیزی تایپ و پست کنه. کسیکه فکر میکنه حتماً باید یه جوابی بده، قطعاً جوابش غلط در میاد.

دلیل بعدی اینه که سوال غلطه. سوال غلط اگر جواب داده بشه، جواب هم غلط درمیاد. مثلاً وقتی سوال بشه «چرا جمعیت یوگسلاوی طی ده سال اخیر رشد منفی شدیدی داشته است؟» هر دلیلی برای رشد منفی بنویسید غلط در میاد. چون نزدیک به 30 ساله که دیگه کشوری بنام یوگسلاوی در روی کره زمین وجود نداره! از این مورد در ارتباط با سوال موسیقی زیاد داریم در این سایت.

مورد بعدی سوالی هست که کلاً در فیلد من نیست. مثلاً سوال در مورد ربع پرده ها یا دستگاه های موسیقی که مربوط به موسیقی سنتی ایرانی هست، در فیلد من نیست. دانش یک شنونده ی عادی موسیقی سنتی، صد برابر بیشتر از منه در ارتباط با این نوع موسیقی.

مورد بعدی زمانی هست که کاربر سوالی که میکنه رو نمیشه صرفاً با یک تکست کتبی جواب داد. مثل سوالهایی که در مباحث هارمونی و تئوری پیشرفته و از این قبیل مباحث تخصصی میشه. مثل این میمونه که بخوایم تکنیک دریبل کردن در فوتبال رو با تکست آموزش بدیم! بعضی مباحث هستند که میشه با تکست توضیح داد (که برای همون هم هیچ ضمانتی برای درست فهمیدن سوال کننده وجود نداره). ولی اکثر مباحث موسیقی حتماً با یک استاد بصورت حضوری باید فرا گرفته بشه. مباحث تخصصی مثل روزنامه نیستند که با خونده شدنِ صرف یاد گرفته بشن. از این مورد هم در این سایت زیاد داریم.

مورد بعدی که معمولاً جواب نمیدم، موقعی هست که تشخیص بدم سوال کننده اصولاً دنبال چیز دیگه ای هست و این ظاهر قضیه هست که در مورد موسیقی سوال کرده. مثلاً موسیقیِ ساخته ی خودشو آپلود کرده و بعد از دادن یک تحلیل تخصصی بعنوان نظر یا جواب، متوجه میشی که اصلاً طرف دنبال تحلیل و پیشرفت کارش نبوده و صرفاً تشنه ی یک تشویق کودکانه بوده.
و یا کاربر از مبنا که عضو این سایت شده، «موسیقی» ابزار و بهانه ای برای کمبودهای عاطفی خودش بوده، نه خود موسیقی. این مورد رو قصد دارم بیشتر تشریح کنم چون اولاً یک کیس مستند در این مورد دارم که براحتی میتونید خودتون در این سایت پیگیری و مشاهده کنید. ثانیاً موردی هست که اغلب ما ایرانی ها دچارش میشیم. چون ریشه در قدرت طلبی داره که در فرهنگ ایرانی طالب زیادی داره و چه بسا فردا پای خودمون هم لیز بخوره و دچارش بشیم (برای همین اول بلاگ گفتم: هشدار).

این افراد اصولاً قصد نمایش قدرت دارن، حالا مهم نیست که صحبت در مورد موسیقی باشه، آشپزی باشه یا هر موضوع دیگه ای. موضوع معمولاً بهانه است. صفحات فروم براشون حکم صحنه جنگ رو داره چون اساساً جنگ یعنی نمایش قدرت، و بدنبالش لذت از اِبراز قدرت. پُست ها و کامنت های این افراد معمولاً سراسر تحریک کننده است (البته به زعم خودشون) تا یک درگیری لفظی شروع بشه تا بتونن قدرتشون رو به نمایش بذارن. جالب توجه در مورد این نوع کاربرها اینه که اگه جواب بدید هم محکومید، جواب ندید هم محکومید!

یکی از همین کیس ها رو براحتی به نمایش میذارم چون اعتقادی به سانسور ندارم. تصویر زیر پیغام خصوصیِ محترمانه ی همین کاربر رو نشون میده که برای من فرستاده بود، صرفاً بخاطر اینکه
برای مشاهده لینک‌ها لطفا ورود یا ثبت نام کنید
که تشخیص دادم طرف دنبال چیز دیگه ای هست، دیگه هیچ کامنتی براش ننوشتم:

4all.jpg



نه صرفاً این شخص، بلکه برای هر کسی بخوام پستی بنویسم اگر ببینم بیفایده است و طرف به بهانه ی موضوع "موسیقی" دنبال چیز دیگریه، دلیلی برای تایپ کردن دیگه برام نمیمونه. چون اصل مطلب (موسیقی) برای من مهمه، نه هزار و یک حواشی، مخصوصاً کشمکش های مجازی کودکانه.

روال پاسخ به نیاز روانی این کاربر و هر فرد مشابهی به این شکل هست که مثلاً اول موسیقی رو بعنوان یک ابزار انتخاب میکنن (در حقیقت نه به علت علاقه و گرایش به خود موسیقی). و از آنجاییکه معمولاً گذشته ی چندان خوشایندی در محیط رشد هم نداشتند و همیشه احتمالاً تحت تحقیر بزرگ شدند، موسیقی "کلاسیک" رو بعنوان قله ی قدرت انتخاب میکنن، نه سبکهای دیگه. چون از نظر اونها (و خیلی های دیگه) کسی نمیتونه حرفی در مقابل موسیقی کلاسیک بزنه. عامه ی مردم، به اندازه ای که شناختی از موسیقی کلاسیک ندارن، به همون اندازه هم در مقابل موسیقی کلاسیک خلع صلاح هستند. در قدم بعدی، اینها شروع میکنند در حدّ نمایشگرانه ای چسبیدن به موسیقی کلاسیک و آهنگسازان کلاسیک (البته در حرف، نه عملآً). و از آنجاییکه خودشون هم شناخت عمیقی از موسیقی کلاسیک ندارن، از این همه آهنگساز تاریخ موسیقی کلاسیک هم فقط بتهوون در دسترسشون هست. حالا با توجه به این فرمول، مثل اینه که همه مردم از همون اول درجا در مقابل این افراد خلع صلاح هستند و اینها هم قدرت مطلق! برای همینه که واکنش های دفاعی این افراد معمولاً در حفاظت از «خود» شون هست، نه بتهوون، موسیقی کلاسیک یا شخصیت های تاریخ موسیقی کلاسیک. در واقع ماسکِ شخصیتی مثل بتهوون همواره امنیتِ چهره ی صدمه پذیرشون رو ضمانت میکنه براشون. یک نمونه تصویر دیگه (که در جواب پست یکی از کاربران این سایت پیغام خصوصی کرده بوده) کاملاً نشان دهنده ی تزلزل «امنیت شخصی» این افراد هست و نه ارزشی که در ظاهر برای بتهوون و امثالش قایل هستند:

22.jpg



معمولاً نوشته های این افراد پر از تضاد هست. مثلاً به رغم اینکه در
برای مشاهده لینک‌ها لطفا ورود یا ثبت نام کنید
، خودش درخواست مسدود شدن اکانت داده، بعد از مسدود شدن اکانتش با اسامی مشابه چند بار اکانت جدید ساخته تا جنگ لفظی خودشو ادامه بده. و این در حالتی هست که قبلاً در پیغام خصوصی نوشته بود «فکر کردی برام مهمه؟». در نظر شما شاید تعجب آور و یا حتی غیر قابل تحمل باشه که مثلاً بتهوون عجب طرفدارهای * * * *ی داره . . . ولی برای من نه تنها تعجب آور نیست، بلکه به هیچ وجه آزار دهنده هم نیست. چون مشابه بدخیم تر این نوع ناهنجاری شخصیتی رو ما در کلینیک سایکوتراپی زیاد داشتیم و برای من حتی جدید هم نیست. ما در اون کلینیک حتی عمداً از بیمار درخواست فحاشی میکردیم تا بخشی از پتانسیل عصبیش تخلیه بشه. البته نه فحاشیِ «سگ»! سگ اصولاً فحاشی محسوب نمیشه. من عاشق سگها هستم و سال پیش که سگ من دو هفته مریض بود، من شدیداً افسرده شده بودم!

سندرم قدرت طلبی بیشتر از اینکه دیگران رو آزار بده، در طولانی مدت خود شخص رو از درون نابود میکنه. این اشخاص معمولاً خودشون هم به مشکل ارتباطی که در زندگی اجتماعی واقعی دارن آگاه هستند ولی ریشه ی مشکل براشون ناپیداست. اینها معمولاً در ارتباطات اجتماعی واقعی و غیر مجازی هم مشکل دارن. ولی از آنجاییکه ریشه ی مشکل رو نمیبینند، همیشه در حال محکوم کردن دیگران هستند.

خلاصه اینکه حتی شما هم اگر هر موقع ولو با یک شوخی لفظی با دوستتون، اون رو آزرده دیدید، بدونید که شما هم در همین ریل دارید حرکت میکنید! شوخی آزار دهنده هم نوعی نمایش قدرته، و متعاقبش احساس لذت.

اطلاعات کلی

نویسنده
Farhood
نمایش‌ها
242
آخرین بروزرسانی

نوشته‌های بیشتر در عمومی

نوشته‌های بیشتر از Farhood

اشتراک‌گذاری این مطلب

بالا