الی

آن وقت ها موبایل و گروه تلگرامی نبود. هر خانه یک خط تلفن داشت که معمولا هم کلاسی ها با آن تماس نمیگرفتند. نمیدانم دلیلش خجالت بود یا چیز دیگر، ولی سه ماه تابستان از هم بی خبر بودیم.
یازده بار، اول مهر را همانطور تجربه کرده بودیم. همانقدر هیجان انگیز؛ همانقدر یک دفعه ای!
میرفتیم که برای بار آخر، همدیگر را توی حیاط مدرسه ببینیم و موقع صف صبحگاه، در گوش هم پچ پچ کنیم که شنیدی فلانی برای همه ی درسهایش، کلاس خصوصی برداشته؟
میرفتیم که بعد از گذران سال تحصیلی، با غول مرحله ی آخر روبرو شویم. میرفتیم که کنکور بدهیم و همه میدانستند الی نفر اول مدرسه میشود. همه میدانستند الی رتبه ی تک رقمی می آورد و قرارست پزشکی بخواند... الی، نیمکت اول مینشست. الی نفر جلویی من بود...
بعد یک دفعه، مهسا پرید جلوی چشمم. توی راهروی طبقه ی دوم بودیم و صدا یک جور عجیبی می پیچید: الییی مرده... لییی مرده... یی مرده

بعد از آن، بارها چنین جمله هایی را شنیدم:
فلانی توی راه شرکت...
فلانی وقت سرکشی فضای سبز...
فلانی از سرطان...

بارها این جمله های لعنتی را شنیدم، اما هر وقت سانحه ی دلخراشی اتفاق می افتد، باز انعکاس آن جمله را میشنوم: الییی مرده... لیی مرده... یی مرده

اطلاعات کلی

نویسنده
sparrow
نمایش‌ها
608
آخرین بروزرسانی

نوشته‌های بیشتر در عمومی

نوشته‌های بیشتر از sparrow

  • پَرخوردگی
    احساس پرخوردگی چیست؟ حسی است که هنگام معاشرت با بعضی پرنده ها (مثلا...
  • برای یک سریال خوب
    نوشتن این پست، یک جور ادای دین است به یک سریال خوب. یک جور قدردانی است...
  • آن مَردِ سخت
    آن خانه سرانجام از هم پاشید. آن مرد بلند قامت را... آن مرد را که خانه...
  • خاطرات استشمامی
    برای من، (بو) ماشه ی تفنگ خاطراتست. منظورم بوی عطر عشقم که از فلان کوچه...
  • در نوبت مرگ
    نشسته ام توی غرفه و سرما مثل طفلی شرور از پاهایم آویزانست. نشسته ام و...

اشتراک‌گذاری این مطلب