1. بخش مرکز دانلود افتتاح شد، توضیحات بیشتر را در این لینک بخوانید.
    رد اعلامیه
  2. بخش مقالات افتتاح شد، توضیحات بیشتر را در این لینک بخوانید.
    رد اعلامیه

موسیقی قرن بیستم - بخش اول

توسط sparrow, ‏30/8/17 | |
امتیاز کاربران:
5/5,
  1. sparrow
    20th-century-music-unit-1-728.jpg
    در قرن بیست و یکم، با محبوب شدن رادیو، توسعه ی رسانه های جدید و فن آوری های جدید برای ضبط، پخش و بازتولید موسیقی در سراسر جهان، انقلابی در شنیدن موسیقی اتفاق افتاد. از آنجا که موسیقی دیگر محدود به کنسرت ها و کلاب ها نبود، هنرمندان عرصه ی موسیقی توانستند به سرعت در سطح ملی و یا حتی در سطوح بین المللی به شهرت برسند. از سوی دیگر نیز، مخاطبان توانستند در مقایسه با گذشته، به طیف وسیع تری از موسیقی دست پیدا کنند که موجب آغاز پدیده ای به نام موسیقی جهانی شد. اجرا های موسیقی با گسترش رسانه ها و ابزارهای ضبط و پخش ویدئو و کنسرت ها، به طور فزاینده ای فرصت دیده شدن را بدست آوردند. برای همه ی انواع موسیقی، امکان شنیده شدن در حال حرکت فراهم شد. هدفون به مردم این اجازه را داد که در کنار یکدیگر نشسته و به اجراهای کاملا متفاوت گوش دهند یا آن ها را به اشتراک بگذارند. قوانین کپی رایت تقویت شد، اما فناوری های جدید به راحتی امکان ضبط و پخش و بازتولید غیرقانونی موسیقی را فراهم کردند.

    (عناوین اصلی)

    تأثیرات موسیقی قرن بیستم

    موسیقی قرن بیستم، آزادی های جدید و تجربیات گسترده ای را در سبک ها و فرم های جدید موسیقی، به ارمغان آورد که قوانین پذیرفته شده ی موسیقی در دوره های قبل را به چالش کشیدند. اختراع دستگاه های الکترونیکی و سینت سایزرها در اواسط قرن بیستم، انقلابی در موسیقی مردمی و تسریع توسعه اشکال جدید موسیقی بود. صداهای شرقی، خاورمیانه، لاتین و غربی در بعضی فرم ها، شروع به ترکیب شدن کردند. روش های سریع تر حمل و نقل به نوازندگان و طرفداران موسیقی، اجازه دادند برای اجرا یا شنیدن موسیقی، دامنه ی سفرهای خود را گسترده تر کنند. تقویت کننده های صدا، اجازه دادند کنسرت های غول پیکر توسط افراد بیشتری، با بلیط های ارزان تر شنیده شوند، و پخش و باز تولید ارزان و رسانه ای شدن موسیقی؛ برای غنی و فقیر، دسترسی تقریبا یکسانی به اجراهای موسیقی با کیفیت بالا فراهم کرد.

    کلاسیک

    Stravinsky_picasso.png
    (طراحی ایگور استراوینسکی آهنگساز توسط پیکاسو)​

    در قرن بیستم، بسیاری از آهنگسازان از جمله راخمانینوف و ادوارد الگار، همچنان به کار کردن با روش های رایج در قرن نوزدهم، ادامه دادند. با این حال، مدرنیسم در موسیقی، جایگاه برجسته و مهم خود را در میان اولین مدرنیست ها، مانند بارتوک، استراوینسکی، شوئنبرگ وچارلز آیوز پیدا کرد. شوئنبرگ و دیگر آهنگسازهای دوازده نتی (دودکافونیک) مانند آلبان برگ و آنتون فون وبرن این مفهوم را به شکل افراطی خود با اجتناب از تونالیته در کنار مفهوم سنتی ملودی و هارمونی، به حد اعتلا رساندند. امپرسیونیستها، از جمله دبوسی و راول، به دنبال بافتهای جدیدی بودند و به فرم های سنتی پشت کردند، در حالی که سایرین؛ اغلب، توالی های هارمونی سنتی را حفظ می کردند. کسانی مانند فرانسیس پولنک و گروه آهنگسازانی که به نام "Les Six" شناخته میشوند، موسیقی را با مخالفت با ایده های مفهومی و عاشقانه آن زمان نوشتند. آهنگسازانی مانند داریوس میو و گرشوین اصطلاحات کلاسیک و جز را ترکیب کردند. دیگران، مانندشوستاکوویچ، پروکوفیف، پال هیندمیت، بولز و هیتور ویلالوبس، پالت های کلاسیک را گسترش دادند تا بدون اینکه به شدت آهنگسازان دوازده نتی و سریالی برسد، عناصر بدصدای بیشتری را شامل شود.
    اواخر دوره رمانتیک، مقارن شد با شروع موسیقی قرن بیستم امریکا و بریتانیا. آهنگسازانی مانند رالف وان ویلیامز و آرون کوپلند آهنگ های محلی را جمع آوری کرده و از این تم های محلی، در بسیاری از آهنگ هایشان استفاده کردند. در دهه 1950 موسیقی تصادفیمانند آهنگ های جان کیج محبوبیت یافت. آهنگسازان این عرصه، به دنبال رهاندن موسیقی از شکل غیر منعطف خود بودند، و اجرا را برتر از آهنگسازی میدانستند. به همین ترتیب، بسیاری از آهنگسازان تلاش کردند با دخیل کردن تئاتر و مالتی میدیا (رسانه) در آثار خود، از تشریفات سنتی اجرا، فاصله بگیرند و برای دستیابی به اهداف هنری خود، پا را فراتر از صدای صرف، بگذارند. در برخی از این موارد، تشخیص حد فاصل بین ژانرها دشوار است. راک اُپرا را ببینید.

    آهنگسازان به سرعت خود را با توسعه فناوری الکترونیک سازگار کردند. در اوایل دهه 1940 آهنگسازانی نظیراولیویه مسیان پای ابزارهای الکترونیکی را به اجراهای زنده باز کردند. همچنین برای تولید موسیقی هنری از تکنولوژی ضبط استفاده شد. در اواخر دهه 1940 و 1950 موسیقی کانکریت با ویرایش صداهای طبیعی و صنعتی، تولید شد. استیو رایش، با دستکاری کردن نوارهای ضبط شده از صحبت های مردم موسیقی ایجاد کرد و بعدها کار ساخت و ضبط موسیقی پردازش شده را برای سازهای سنتی با همین روش ادامه داد. دیگر پیشگامان موسیقی الکترونیک عبارتند از: ادگار وارز، کارل هاینز اشتوکهاوزِن، پاولین اولیوروس، لوئیجی نونو وکریستف پندرسکی. همانطور که تکنولوژی الکترونیک بالغ شد، موسیقی هم به بلوغ رسید.

    در اواخر قرن، کامپیوتر های شخصی هم برای تولید موسیقی هنری به کار گرفته شدند. در روش های معمول، یک میکروفون برای ضبط موسیقی زنده مورد استفاده قرار می گیرد و یک برنامه، موسیقی را در زمان واقعی (Realtime) پردازش می کند و لایه ی دیگری از صدا تولید می کند. قطعات بر اساس الگوریتمی نوشته میشوند که بر اساس تجزیه و تحلیل مجموعه ی بزرگی از داده های فراهم شده است.
    موسیقی پردازش شده، با مینیمالیسم (Minimalism)که نوعی ساده سازی تم های موسیقی و بسط موتیف های تکرار شونده میباشد؛ مرتبط است. نخستین قطعات مینیمالیستی از دهه 1960 شبیه آن چیزی هستند که توسط تری رایلی، استیو رایش و فیلیپ گلَس ساخته شدند و از موسیقی تصادفی و الکترونیک، ریشه می گرفتند. بعدها، مینیمالیسم، به شیوه ای سنتی تر، توسط آهنگسازان سنتی از جمله رایش، گلَس و جان آدامز ، پذیرفته شد.
    آهنگسازان مینیمالیست، در طول نیمه دوم قرن بیستم با تجربه تر شدند و دامنه ی آن به قرن بیست و یکم نیز کشیده شد، با آهنگسازانی نظیر آروو پرت، هِنریک گورتسکی و جان تاونر؛ که در نوعی "مینیمالیسم عرفانی" محبوب تر بودند.

    موسیقی کلاسیک معاصر
    در معنای وسیع تر، موسیقی معاصر هر موزیکی است که در عصر حاضر نوشته شده. در زمینه موسیقی کلاسیک، این اصطلاح، به موسیقی هایی که در نیم قرن گذشته، یا یه طور اخص، بعد از سال 1960 نوشته شده اند، اطلاق می شود. بحث بر سر اینکه این اصطلاح به هر سبکی از موسیقی اطلاق می شود، یا آن را فقط برای آهنگسازانی به کار میبرند که موسیقی آوانگارد نوشته اند، یا به موسیقی مدرنیست پرداخته اند، موضوعی جدی در مباحثات است. برخی از اصطلاح "معاصر" به عنوان مترادف برای "مدرن"، استفاده می کنند، به ویژه در محیط آکادمیک. در حالی که برخی دیگر، حد و مرزها را بیشتر رعایت میکنند و این واژه را تنها برای آهنگسازان در قید حیات عصر حاضر، و آثار آنها به کار می برند. از آنجایی که این واژه، برهه ای از زمان را توصیف می کند، نه یک سبک خاص یا یک ایده ی واحد، هیچ معیار جهانی برای ایجاد این تمایز، مورد توافق نیست.
    بسیاری از آهنگسازان معاصر که در اوایل قرن بیست و یکم کار می کردند، شخصیت های برجسته ی قرن بیستم بودند. آهنگسازانی مانند آلوین اتلر، اولیور نوسن، توماس آدس و مایکل داورتی هم، تا اواخر قرن بیستم به شهرت نرسیده بودند. برای مشاهده ی نمونه های بیشتر، میتوانید به فهرست آهنگسازان کلاسیک قرن 21 رجوع کنید.

    یک شکاف فرهنگی
    در آغاز قرن بیستم، "اصول کیهانی" که گستره ی تاریخ را پشت سر گذاشته بود، دیگر جاودانه و تغییر ناپذیر نبود. پس از آن بود که ایده ی استانداردهای هنری ناپایدار و زودگذر که فاقد مبانی اخلاقی بودند، به طور جزئی، اساس تحقیقات آرنولد شوئنبرگ در تکنیک های سریالی را تشکیل داد؛ که منجر به "رهایی از دیسونانس" شد. برای طرفداران سریالیسم آتونال (Atonal Serialism)، مفهوم ارزش افلاطونی در هنر، نتیجه ی اتحاد زیبایی، حقیقت و خیر بود که مانند رد پایی ناپیدا از دوران گذشته به آن مینگریستند. موسیقی جدید متولد شده از چارچوب هایروشنفکری محض و عقاید فرمولی منجر به ایجاد شکلی از موسیقی شد که چیزی ورای درک و شناخت بود. با این حال، سریالیزاسیون و اتونالیته در نیمه ی باقیمانده ی قرن بیستم نیز، همچنان به نوسان خود ادامه داد. تصور میشود که ظهور موسیقی اتونال سیری طبیعی و تاریخی بوده که از کروماتیسیزم واگنری ریشه گرفته و سپس، برتری یافته و متمایز شده است.
    هرچند که این دیدگاه به طور منظم و فزاینده ای، به چالش کشیده شده است. روانشناسی به نام والتر جی اونگ، مقایسه ای میان زبان مصنوعی کامپیوتر و زبان طبیعی انجام داده که بسیار آموزنده است. اونگ می نویسد: ( "از ناخودآگاه بیرون بیایید، بلکه مستقیما از آگاهی بیرون بیایید ... اصول گرامر در زبانهای طبیعی اولین استفاده را دارند و میتوانند از شکل و روش استفاده انتزاع شوند و با صراحت در کلمات جاری شوند ولی با سختی، نه بطور کامل.)
    در موسیقی سریالی نیز، مانند همین مثال، قوانین قبل از آغاز روند خلاق واقعی معین شده اند.


    موسیقی / زبانِ او در سخنرانی های هاروارد به اشتراک گذاشته شده است. برنشتاین با توجه به شیوه های سریال شوئنبرگ می نویسد: "مشکل این است که "قوانین" جدید موسیقی شوئنبرگ ظاهرا بر اساس آگاهی ذاتی، مبتنی بر شهود روابط تونال نیستند. آنها مانند قوانین یک زبان مصنوعی هستند و بنابراین باید آموخته شوند. به نظر می رسد که این بحث، منجر به همان چیزی میشود که سابقا به آن "فرم بدون محتوا" گفته شده و یا به شکل فرمی که فدای محتوا شده است. مورخ موسیقی، ریچارد تاروسکین، همین دیدگاه را بازتاب میدهد، هنگامی که مینویسد: "موسیقی سریالی، کوچک مینماید زیرا برای تمام پیچیدگی های شگفت انگیز آن، کم عمق است، تمام سطح، بدون ساختار عمیق، ناخودآگاه و ذاتی". ادعای ایدئولوژیک مدرن از "اجتناب ناپذیری" تاریخی در این زمینه نادیده گرفته می شود. قطع ارتباط بین "محتوای سخن گفتن" و "نحوه تحویل آن" عامل تحریک کننده ای برای کسانی می شود که به دنبال یافتن معنی و لذت در برخورد با موسیقی هستند. از این رو، "شکاف فرهنگی" بین خالق و مخاطب ایجاد میشود.

    پایان بخش اول.

    با تشکر از @Farhood گرامی بابت ویرایش.

    منبع:
    Twentieth-century music - New World Encyclopedia

    اشتراک گذاری این مقاله

    امین پیشه ور, dj unk, Farhood و 2 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.

ارزیابی های اخیر کاربران

  1. امین پیشه ور
    "عالی"
    5/5, 5 از 5 ارزیابی شد ‏22/9/17
    sparrow از این پست تشکر کرده است.
  2. Hossein Rezaei
    "آموزنده"
    5/5, 5 از 5 ارزیابی شد ‏4/9/17
    امین پیشه ور, Farhood و sparrow از این پست تشکر کرده اند.
  3. Farhood
    "انتخاب عالی"
    5/5, 5 از 5 ارزیابی شد ‏31/8/17
    من خیلی تاریخچه در مورد موسیقی خوندم، ولی این مورد با اینکه شرح مفصلی نداره، خیلی تلخیص روان و مفید، و در عین حال اطلاعات کاملی در اختیار خواننده قرار میده. بخاطر انتخاب متن خوب، به مترجم عزیز باید تبریک گفت.
    امین پیشه ور, Hossein Rezaei, sparrow و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
    1. sparrow
      با تشکر از شما که بدون ویرایش و راهنمایی های جامع و مفیدتان، هیچکدام از این ترجمه ها به سرانجام نمیرسیدند.

دیدگاه

برای درج دیدگاه، ثبت نام کنید و یا اگر عضو هستید، وارد شوید!