1. بخش مرکز دانلود افتتاح شد، توضیحات بیشتر را در این لینک بخوانید.
    رد اعلامیه
  2. بخش مقالات افتتاح شد، توضیحات بیشتر را در این لینک بخوانید.
    رد اعلامیه

سوء تفاهمی بنام "موسیقی"

توسط Farhood, ‏25/2/17 | | |
امتیاز کاربران:
4.42857/5,
  1. Farhood
    فرض کنید همه ی انواع درخت ها رو با یک نام همین "درخت" میشناختیم، نه به نامهای سَرو، نخل، چنار، نارون، بید، کاج . . . و همینطور، فقط از یک نوع از اون درختهای نامبرده شناخت کافی داشتیم. فکر میکنید چه اتفاقی میافتاد؟ تمام قضاوت ها، تحلیل ها، مقایسه ها و انتقال مفاهیم مربوط به مبحث "درخت" دچار مشکل و یک سوءتفاهم میشد. مثلاً من وقتی از خونه ی دوستم که توی حیاط خونش کاج داره برمیگشتم، میگفتم "این بنده خدا اصلاً توی حیاطشون درخت نداشت"، چون من توخونه ی خودم فقط سَرو دارم و فقط اونو بنام درخت میشناسم! وقتی شناخت محدود باشه، واژه ها و اسامی کاربردی هم محدود میشن و در نتیجه هر تحلیل و قضاوتی هم در مورد موضوع مورد نظر ناقص و ناکارآمد از آب در میاد. این، وضعیتی هست که واژه ی "موسیقی" الآن در بعضی جوامع به اون دچار شده.

    قبل از اینکه موضوع رو ادامه بدم، موردی رو میخوام گوشزد بکنم: این بحث به درد کسانی که دنبال قضاوت در مورد موسیقی خوب یا بد، سطح بالا یا سطح پایین و این تیپ قضاوتها هستند نخواهد خورد. مشکلی بنام "شناخت ناقص" وجود داره که با باز کردن مطلب قراره در مورد اون صحبت کنیم. در مورد "نوع" ها، نه "سطح" ها. بنابر این قرار نیست اینجا بنویسم : این موسیقی خوب است، آن یکی بد است، این موسیقی درست است، آن غلط است!

    با توجه به شرایط اجتماعی/فرهنگی غالب در ایران، عدم شناخت وسیع از "موسیقی" دور از انتظار نیست و موضوع جدیدی هم نیست، ولی شناخت محدود و ناقص در مورد "موسیقی" از اعضای این سایت (حداقل) انتظار نمیره. از محتوای اغلب پستهای این فروم براحتی میشه اینو متوجه شد. پستهای موجود در فروم ها فقط از موضوع مورد بحث تاپیک حرف نمیزنن، بطور غیر مستقیم (بطوری که خود نویسنده پست هم متوجه نیست) اطلاعات مختلف دیگه ای هم در مورد نگرش، شناخت و طرزفکر نویسنده به خواننده منتقل میکنه. حتی از تیتر یک تاپیک هم میشه به ضعف یا قوت شناخت نویسنده در مورد همون موضوع پی برد. دقت کنید شناخت ناقص یا غلط، با بی اطلاعی تفاوت داره. اشکالی نداره که در مورد یک مبحثی بی اطلاع باشیم. در واقع قراره که همینجا اون اطلاعات رو کسب کنیم. ولی شناخت ناقص زمانی هست که ما از خیلی وقت پیش بدلیل اطلاعات ناقص، نگرش ناکارآمد و محدودی رو پذیرفتیم و با همون داریم ادامه میدم. مثلاً تیتر تاپیکی مثل: "چطور میکس ووکال را با کیفیت بهتر انجام بدیم؟"، از همون اول بیانگر این هست که نویسنده ی این تاپیک اصلاً شناختی از "میکس" نداره، حالا بحث "کیفیت بهتر" بماند. چون در میکس بحث مستقلی بنام "میکس ووکال" نداریم! (این البته یک مثال بود، چنین تاپیکی من ندیدم اینجا داشته باشیم).

    برای ادامه ی بحث نیاز هست که از پروسه ی تولید حرفه ای موسیقی آشنایی داشته باشیم. در غیر این صورت در مورد "سوءتفاهمی بنام موسیقی" چیز زیادی از ادامه ی بحث نخواهیم گرفت. برای اینکه اون پروسه رو بدونیم، اول باید از خود اون "موسیقی" که میخوایم تولید کنیم، تعریف کاملتری داشته باشیم. یعنی به عبارتی شاید لازم باشه کمی برگردیم عقب تر. اکثر ما تولید موسیقی رو از "اواسط کار" یاد گرفتیم، نه از "اول". شاید خوب بتونیم ساز بزنیم، ملودی بسازیم، هارمونی بنویسیم یا ریکورد و میکس انجام بدیم ولی نمیدونیم کجای این پروسه ی تولید هستیم. آیا پیش از این کارهایی که معمولاً انجام میدیم، پروسه ی دیگه ای هم وجود داشته و ما رد کردیم؟

    با توجه به شکل پروسه ی تولید موسیقی (موسیقی تجاری مد نظرم هست) در جوامعی که بیزنس موفقی در این مورد داشتند و دارند، روند تولید، یک پروسه ی دقیق و مفصلی رو طی میکنه که شاید در مقایسه با پروسه ی تولید یک محصول صنعتی هیچ فرقی با هم نداشته باشند. در حقیقت این رو هم میشه صنعت موسیقی نامید. به هرحال روند کار به نوعی همونه. تصویر زیر خلاصه ای از پروسه تولید موسیقی رو در یکی از کمپانی های موفق انگلستان نشون میده:

    RECORD PRODUCTION PROCESS 1.png

    همونطور که در تصویر پیداست، تولید (Production) طی سه مرحله انجام میشه: پیش تولید، تولید و پس از تولید. در تصویر فوق کلّیّت روند تولید رو میبینید و با توجه به آشنایی که با تولید موسیقی دارید، میتونید به هرحال متوجه سایر جزئیات مراحل تولید بشید (این چارت رو بعلاوه ی تشریح کامل پروسه تولید حرفه ای با جزئیات، طی یک تاپیک مجرا در این سایت در آینده نزدیک خواهم آورد. در اینجا صرفاً برای آشنایی کلی این چارت رو قرار دادم تا بهتر بتونیم به موضوع "سوءتفاهمی بنام موسیقی" بپردازیم).

    و اما آخرین مرحله؛ این مرحله که شاید بی ربط با "پروسه تولید خود موسیقی" به نظر برسه، مهمتر و حیاتی تر از سه مرحله ی اول هست. در واقع اگر این مرحله رو نداشته باشیم، اون سه مرحله ی قبلی رو هم نخواهیم داشت! سرنوشت محصول اینجا رقم میخوره: فروش. تخصص کمپانی های موسیقی یا لیبل ها در همین هست، نه در توانایی درست کردن موسیقی. این کمپانی ها از تمامی جزئیات مارکت موسیقی روز آگاه هستند، میدونند که چه چیزی میفروشه و چه چیزی نمیفروشه. روند بسیار پیچیده و در عین حال متنوعی بر سیر حرفه ای این کمپانی ها حاکم هست. اونها حتی میدونند که در آینده ی نزدیک چه تغییری در موسیقی، فروش رو موفق تر خواهد کرد. تبلیغات (Advertisement) ابزار قدرتمندی هست که کمپانی های لیبل رو در این بیزنس در مقابله با تولید کننده های رقیب و همچنین تولید کننده های مستقل یاری میکنه. این کمپانی ها بلاجبار پیرو اَبَرکمپانی های دیگه ای هستند که در کار "رسانه و سرگرمی سازی" مشغولند. در حقیقت الگوسازی و اِعمال سلیقه به عامّه ی مخاطبین توسط همین اَبَر کمپانی های رسانه ای انجام میشه. مثلاً در امریکا 6 کمپانی غول رسانه ای وجود داره که ذائقه ی شنیداری و دیداری مردم امریکا رو کنترل میکنند:

    Comcast
    Walt Disney
    20th Century Fox
    Time Warner
    CBS
    Viocom


    در این ابر کمپانی ها حتی سلیقه های مخاطبین (بدون اینکه خودشون متوجه بشن) جهت دهی میشه. این رسانه ها با ترفندهای مختلف رسانه ای، سلیقه تعیین میکنند، سلیقه عوض میکنند، شهرت تزریق میکنند، جنجال ایجاد میکنند، شایعات رو ایجاد و مدیریت میکنند، گرایش ها رو مسیر دهی میکنند، سلبریتی بایکوت میکنند، سلبریتی ایجاد میکنند . . . و نهایتاً از مردم، مخاطبی رو میسازند که خودشون میخوان. افراد مشغول در این کمپانی ها آنچنان پشت پرده ای و مافیایی هم نیستند؛ اونها بطور علنی کارشون رو انجام میدند و معتقدند که در رقابت آزاد برای ارایه ی هر محصولی، درآمد باید از یکسری سیاستهای بیزنسی پیروی کنه تا به مقصد برسه و محصولات رسانه ای هم خارج از این قاعده نیستند. در نظر اونها موسیقی خوب، فیلم خوب، داستان خوب، شعر خوب، برنامه تلویزیونی خوب، سرگرمی خوب و . . . ماهیت مطلق نداره. "خوب" چیزیه که اونها میتونند براحتی معنای اونو برای مخاطب تغییر بدند و شکل جدیدی براش تعریف کنند. در چنین وضعیتی، کمپانی های لیبل موسیقی هم به ناچار معیارهای تولید خودشون رو با همین گرایشاتی که توسط رسانه ها بر مردم تزریق شده سینک میکنند.

    پس اینطور نیست که شخص آهنگساز، هنرمند، خواننده (و یا هر اسمی) بیاد همینطوری در یک روز تعطیل و آفتابی، بشینه تو تراس و یک قطعه موسیقی "باحال" یا "قشنگ" درست کنه و بده برای فروش و فروش ملیونی هم بکنه! تمامی افراد فعال در سه مرحله ی اول، تابع فیدبکهای حاصله از مرحله ی آخر هستند. این یک اصل در این بیزنس هست. در غیر اینصورت اون اشخاص، کار بیزنسی انجام نداده اند. فیدبک های مرحله ی آخر هست که برای تولید کنندگان موسیقی معین میکنه که چه رنگ صدایی از خواننده استفاده کنند، چه موضوعی در کلام قرار بدند، آیا قطعه ملودی محور باشه یا نه، ریتم محور باشه یا نه، رنگ آمیزی هارمونیک متنوعی داشته باشه یا ساده هارمونیزه بشه، ارنج شلوغی داشته باشه یا خلوت، جنس صداهای ارکستر به رنگ الکترونیک نزدیک باشه یا اکوستیک، در میکس یا مسترینگ لودنس اولویت داشته باشه یا داینامیک و . . . در سطح حرفه ای این بیزنس، افراد دست اندرکار تولید موسیقی، برای تصمیم گیری، از معیارهای "قشنگ و لذت بخش ودلنشین" درون خودشون پیروی نمیکنند. فاکتورهای اِعمال شده از همون مرحله ی آخر، لیدر اونهاست (اگر هم قرار بر نوآوری باشه، در داخل همون چارچوبِ اِعمال شده ناچاراً انجام میشه). در بیزنس حرفه ایِ موسیقی، "فروش" نشانگر استقبال هست، و جواب دادن به استقبال ضامن بقای اون بیزنس؛ تمام. در این میان، هر ایده و نظر خارج از این چارچوب "کاملاً" بی اهمیت هست. شاید خوشمون از این وضعیت نیاد، ولی به هرحال چیزیه که جواب داده و سالهاست که عملاً داره اجرا میشه.

    اما با توجه به کثرت افرادی که در مراحل سه گانه ی تولید مشغول هستند، یک شخصی لازم هست که گروه رو در این فرایند مدیریت کنه. در سیستم تولید موسیقی کشورهای موفق در این بیزنس، شخصی بنام تهیه کننده (Producer) هست که این کار رو انجام میده.

    RECORD PRODUCTION PROCESS 2.png

    این شخص معمولاً در استخدام دائم یا تحت قرارداد موقت و یا پروژه ای کمپانی هست، که از مارکت فروش اطلاع کامل داره و از طرفی هم به خود مقوله ی آهنگسازی و دانش موسیقی تسلط داره. این اشخاص مسئول هدایت گروه تولید کننده به طرف ساختار(هایی) با معیارهای مارکت هستند. پرودیوسرِ موسیقی، پل ارتباطی بین هنرمند (که همیشه مایل به آزاد کار کردن هست) و کمپانی ها (که فقط به باز گشت سرمایه با حد اکثر سود فکر میکنند) هست که وظیفه ی بسیار سنگینی محسوب میشه. اغلب اونها حتی به مراحل فنی صدا هم تسلط دارند. اگر ساز(هایی) رو هم قادر به نواختن باشند، برای کمپانی ها از جمله پرودیوسرهای کمیاب و با ارزش محسوب میشن! چون میتونه بخشهای بیشتری از پروسه ی تولید رو هم عملاً خودش انجام بده.

    از قدیم در ایران معمول هست که یک قطعه موسیقی رو همیشه با "صدای سولیست ووکال" قضاوت و ارزیابی میکنند. ریشه ی چنین طرز فکری احتمالاً بر میگرده به موسیقی سنتی ایرانی که بر محور صدای سولیست میچرخه. در تولید سیستماتیک (و به نوعی صنعتی) صدای سولیست، تنها یکی از فاکتوهای فروش میتونه باشه؛ که اون هم شامل متغیر هایی مثل استایل کار، زمان (سلیقه ی روز) و صد البته اِعمال سلیقه هایی که از طرف رسانه ها انجام میشه، هست. چهل سال پیش آلبومهای ملودیک، مثل کارهای Barry Gibb، ABBA و Boney M خوب میفروخت. در دهه هشتاد صداهای جدید سینتی سایزری در ارنجمنت ها معیاری برای فروش بیشتر شد. دهه نود دهه ی ترنزیشن آنالوگ به دیجیتال بود که مدتی تکنیک صدا (به سبک Mariah Carey و Whitney Houston) فروش خوبی کرد تا اینکه به یمن وجود ریکی مارتین، کارهای پر فروش گرایش لاتین پیدا کرد. از 2000 به بعد هم نه ملودی، نه هارمونی، نه صدای سولیست و نه هیچ چیز دیگه، بلکه فقط "ریتم" هست که میفروشه. در مارکت 15 سال اخیر (خصوصاً امریکا) کارهایی که فروش دائمی و تضمین شده دارند، قطعاتی هستند که هم خواننده، هم ساز لید، هم لیریک و هم . . . همگی فقط "ریتم" اجرا میکنند. خبری از "هارمونی" هم حتی نیست. حتی برای سولیست های ووکال با تکنیکی مثل Christina Aguilera یا Beyonce کارهایی نوشته و ریکورد میشه که در خط ملودی اونها جایی برای مانوور تکنیکی صدا وجود نداره، ولی خب خوب میفروشه (البته این به این معنی نیست که کارهای مثلاً ملودیک با ووکالیته ی تکنیکی تولید نمیشه. البته که در مقیاس کوچکتر تولید میشه ولی ضمانت فروش اونها در حد نوع قبلی نیست، مگر اینکه تبلیغ خاص رسانه ای روی اون انجام بشه). اگر معیار فروش بالا همیشه صرفاً بر مبنای تکنیک صدای سولیست ووکال بود، کارهایی که جاستین بیبر در 12 سالگی در کنار خیابون میخوند باید بیشتر از کارهایی که الآن میخونه فروش میکرد. این رو نه برای تمسخر، بلکه بعنوان یک نمونه ی عینی و جدی مطرح کردم، چون اگر مقایسه فنی روی ملودی ها بکنید، اون ملودی و استایلهایی که در کنار خیابون میخوند، سخت تر و تکنیکی تر از ملودی مثلاً What Do You Mean هستند که کار امروز جاستین بیبر هست؛ و با تمام بچگی از عهده ی اونها خوب بر میومد (ویدئوهای مثالهای مربوطه از وب قابل جستجو هستند).

    بعضاً سرِ پراسس هایی که روی صدای سولیست اِعمال میشه، مخالفت هایی پیش میاد که در پروسه ی سیستماتیک تولید جایی ندارند (اینکه صدای ووکال زیادی پراسس شده، ماشینی شده، طبیعی نیست، روباتی شده . . .). پروژه ی Hatsune Miku که دهها قدم فراتر از اون مقوله ی پراسس ووکال هم هست، در ژاپن حتی در کنسرت های زنده هم رکورد فروش رو زده. خواننده ای که فقط وجود مجازی داره و در کنسرت زنده ی اون تصویر سه بعدی هولوگرافیک از یک خواننده انیمیشنی رو میبینیم و همینطور صدای ووکالی که توسط نرم افزار Vocaloid تولید شده و از مبنا دیجیتالی هست. این پروژه، شنونده هایی با کمیت بالا داره و دلیلی نداره که سیستم تولید از اون حمایت نکنه. فراموش نکنیم که در مورد موسیقی تجاری داریم صحبت میکنیم.

    تمامی این موسیقی هایی که مثال زده شد بعلاوه ی ملیونها موسیقی دیگه ی تولید شده در جهان، همشون "موسیقی" هستند و کم و بیش فروش کردند ومیکنند، بدون اینکه حتی از مبنا شباهتی با هم داشته باشند. تمامی انواع درخت ها "درخت" هستند، در حالی که از ریشه با هم تفاوتهای اساسی دارند. چطور میشه همه ی اونها رو صرفاً با یک معیار نگاه و تحلیل کرد؟

    ما نمیتونیم اون "تعریف شخصی" که از "موسیقی" داریم رو مبنایی بر معیار تولید همه نوع موسیقی در نظر بگیریم. موسیقی تجاری معیارهایی داره که از ساختار معین "تجارت" (Business) گرفته و راه خودش رو میره. اگر در نوع تجاری، معیار(هایی) خلاف بر معیارها و تعاریف شخصی خودمون پیدا کردیم، اینجا میتونیم کاملاً از موسیقی تجاری کنار بکشیم و مشغول تولید قطعات "غیر تجاری" بشیم. از اینجا دیگه کلاً روند کار و نگرش و ساختار و همه و همه عوض میشند.

    موزیسین غیر تجاری میتونه هر نوع موسیقی که تابع روحیات و طرز فکر خودش باشه رو تولید کنه. مجبور نیست از معیارهای کلامی که برای کارهای تجاری استفاده میشه پیروی کنه. فرم، ملودی، ریتم، هارمونی و هر عنصری میتونه از مبنا طبق نظر و خواست شخص خودش باشه. حتی پروسه ی فنی صدا هم میتونه از ایده ی شخصی خودش پیروی کنه. خیلی از موزیسین ها وجود دارند که کاملاً بر این مبنا موسیقی میسازند و اعتراضی هم بر روند تجاری ندارند (چون کاری به کار اون ندارند). بخشی از این افراد، موزیسینهایی هستند که نگاه هنری به موسیقی دارند. این افراد محصول کار خودشون رو خالص تر از موسیقی تجاری میدونند، چون معتقدند "برای استفاده ی خاصی (مثل فروش و غیره) موسیقی نساختند، بلکه برای موسیقی، موسیقی ساختند، برای وجود داشتن موسیقی". کمیت شنونده برای این گروه از موزیسین ها مطرح نیست، بلکه ذهنیت شنونده هست که براشون مهمه. حتی وقتی ایده ی خاصی رو میخوان اِعمال کنند، حد و مرزی در شکستن قوانین کلاسیک موسیقی هم ندارند. این موزیسین ها معمولاً افرادی هستند که بندرت تحت تاثیر جوّ های مختلف اجتماعی، بیزنسی، رسانه ای و . . . که از بیرون بر جوامع اِعمال میشه، قرار میگیرند و عموماً خودشون رهبر افکار و ایده های خودشون هستند.

    این دو گروه "تجاری" و "غیر تجاری" ضمن پیروی از ساختارهای تولیدی خودشون، با تمام تفاوتهای بنیانی که نسبت به هم دارند، گله و شکایتی از گروه مقابل خودشون ندارند. چون به این موضوع کاملاً آگاه هستند که، هرچند محصول هردوی اینها "موسیقی" نامیده میشه، ولی به سبب نگرشهای متفاوت حاکم بر این دو مسیر، تفاوت هایی اساسی در این دو محصول موجود هست که برای هر دو گروه قابل احترام هست. به عبارتی هر دو "موسیقی" هستند، ولی هر دو "موسیقی" نیستند!

    ضمناً تاکید کرده باشم که هر موسیقی که از فاکتوهای تجاری پیروی نکرده باشه، الزاماً در شاخه هنری قرار نمیگیره. موسیقی ها صرفاً متعلق به همین دو گروه نیستند. مثلاً موسیقی مذهبی و موسیقی نظامی نه در شاخه ی تجاری قرار میگیره و نه هنری؛ ولی از نوع غیر تجاری محسوب میشن. این دو گروه تجاری و غیر تجاری هم هرکدوم زیرشاخه های مختلف خودشون رو دارند. من آهنگسازی میشناسم که موسیقی میسازه، فقط برای تراپیِ خودش. آثارش رو نه کسی میشنوه و نه حتی خودش! فقط میسازه چون دریافته که در حین ساختن موسیقی، یک اتفاقی در درون خودش می افته. خب این هم یک نوع تولید هست. یک تولید کاملاً شخصی و مستقل. انگیزه ها همیشه دیکته نمیشن.

    اعضای این فروم حاصل زحمات خودشون رو گاهاً در بخش پروژه ها قرار میدند، بدون اینکه ذکر کنند و یا حتی خودشون بدونند قطعه ای که تولید کردند مربوط به کدوم "نوع" بوده. آیا با معیارهای تجاری ساخته شده یا غیر تجاری؟ چون اگر قرار بر تحلیل باشه، اعضای شنونده ی این فروم باید بدونند که با چه معیارهایی تولید شده و بر اون مبنا قضاوت کنند. از طرفی هم تحلیل کنندگان، بی هیچ سوالی در این مورد، همینطور یکضرب شروع میکنند و تحلیل مینویسند! علت اینکه تحلیل ها در مورد پروژه های اعضا در این فروم معمولاً موفق از آب درنمیاد همینه. با تعریفی از "موسیقی" که در ذهن خودمون داریم، قطعه رو بررسی میکنیم! حالا اگر اون تعریف یک تعریف ناقصی باشه (که معمولاً همینطوره) تحلیلی از آب در میاد که اصلاً ربطی به داستان نداره! سازنده ی قطعه هم یا گیج و منگ میشه ولی به روی خودش نمیاره و با یک تشکر ختم به خیر میکنه، و یا اینکه مقابله میکنه، بدون اینکه بدونه مشکل از کجا آب میخوره.

    جمع بندی
    چیزی که ما نیاز داریم، اینه که بدونیم به کجای این "موسیقی" تعلق داریم؟ نگرش و ذهنیت ما به کدوم روند تولیدی گرایش داره؟ آثاری که از زیر دست ما درمیاد از کدوم نوعه؟ ضوابط حاکم بر اون نوع، چه فاکتورهایی رو شامل میشند؟ به کدوم نوع اشراف داریم؟ اگر متعلق به نوع تجاری هستیم، در کجای اون پروسه (مربوط به چارت) قرار داریم؟ اگر تکلیف ما در این موارد با خودمون روشن بشه، سوءتفاهم ها کنار رفته و جایی برای تعجب کردن از حرکت های دیگران وجود نخواهد داشت.
    MJR, kavir_0361, Shayan M8 و 18 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.

ارزیابی های اخیر کاربران

  1. m.Ali
    5/5,
    "آموزنده"
    جوانب مثبت - تفکر برانگیز بود !
  2. mohammad rezaa

دیدگاه

برای درج دیدگاه، ثبت نام کنید و یا اگر عضو هستید، وارد شوید!
  1. Mehdi Ghadami
    ممنون خیلی خوب بود .
    امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان از این مرحله آخر .
    چه خواننده های خوش صدای داریم با آثار عالی ولی کارهاشون پخش نشده .
    تو ایران فقط سایت ها پول پول پول .
      Farhood از این پست تشکر کرده است.
  2. projektnoire
    فرهود جان از زمانی که این مقاله رو در تاپیک یکی از آهنگ هایی که ضبط کرده بودی قرار دادی، قصد داشتم بخونم و در لیست پر اهمیت های خواندنی قرارش داده بودم. امروز کامل و با دقت خوندمش.
    به نظرم واقعا نیاز داریم تفاوت های خیلی زیادی که در موسیقی تجاری و موسیقی غیرتجاری هست رو بدونیم. گذشته از اون، مساله دیگری که مطرح میشه مساله سبک هست. خیلی از سبک ها به خودی خود تجاری نشدند. مثل نویز، مثل درون و خیلی سبکای دیگه. و به همین دلیله که شناخته شده نیستند. اگر کمی دقیق تر بشیم، خواهیم دید که موسیقی امبینت از دید خیلی از آدم ها ریتم تکراری حوصله سر بر خواب آور هست و نه بیشتر. در صورتی که همین ریتم های تکراری خواب آور، همیشه پر از خلاقیت هستند. یا موسیقی نویز رو به عنوان سر و صدای الکی میشناسن، در صورتی که تعریف دقیق و درستی از این سبک و ساختارش ندارند.
    از طرف دیگر هم خیلی از آرتیست (!) های تازه کار با تز «کول بودن» میان جلو و دوست دارن سبک های عجیب و غریب کار کنند و این رو در نظر نمیگیرند که هیچ شناختی از سبک ندارند و بدون شناخت دارن میرن جلو، و حالا چطور میخوان آهنگسازی کنن و این داستان ها، الله اعلم!
    در مورد پروسه تولید، گرچه رویکردی که در مقاله داشتی رویکرد موسیقی تجاری بود ولی مراحل پیش تولید و تولید و پس تولید، در موسیقی تجربی و غیرتجاری هم هستند. نمیشه نادیده گرفتشون. شده خود من (با تمام تازه کار و کم سواد بودنم) چند روزی درگیر نوشتن یه قطعه ساده مینیمال باشم و حتی تا یک ماه درگیر این باشم که بالاخره صدای کدوم ساز از هزاران سازی که در اختیارم قرار گرفته، میتونه حس اون رو منتقل کنه. قضایای افکت گذاری و مهندسی صدا هم داستان مشابهی داره.
    در آخر، بخوام جمعش کنم این طومار طولانی رو، ما تنها چیزی که داریم نادیده میگیریم اکسپریمنتالیسم هست، کمتر کسی رو دیدم که به هنر اکسپریمنتال روی بیاره و ازش زده نشه، دلیلش هم اینه که تعریف ما از موسیقی، موسیقی ای هست که رسانه به ما فروخته .
      Light, Soheil Monfared, Shadmehrmn و 1 کاربر دیگر از این پست تشکر کرده اند.
  3. Yo3fM
    متشکرم. خیلی عالی.
    متوجه خیلی مسائل شدم و پاسخ خیلی از سوالهام در این مورد رو گرفتم.
      Light و Farhood از این پست تشکر کرده اند.